هیوای آسمانی من

وبلاگ آموزشی تربیتی

پست ثابت
برای هیوای عزیزم :
عزیزم...زیباترینم...روزی که تو رو درونم احساس کردم...نه آزمایش داده بودم....نه فرشته ها برام خبر 
آوردن..فقط صبح احساس کردم..نقطه ای سپید درونم میجوشه..حس گرمی رگهامو پر کرده بود....
کسی باور نکرد حرفمو اما میدونستم دارم مادر میشم. وقتی جواب آزمایش اومد همه حیرت کردن...
میدونستم خدا بهم یک دختر میده....ازش خواستم سالم و مهربان باشی..دی ماه متولد شی چون 
متولدین این ماه بی نظیرن....تو هم بی نظیری...از اینکه کنارمی بعد از این چند سال خوشحالم... این
شعر رو روزهای اول بارداری برات نوشتم...میذارم اولین پست گرچه بارها خواستی برات بخونم اما وقتی 
بزرگ شدی خودت بخون دخترم. دوستت دارم امید دل مادر. تو جوشش امید و احساس منی. 
عاشقانه دوستت دارم.
به دخترم هیوا 
تو مثل ماه                                                       

تو مثل ماهیهای حوض عید
در سردی یک صبح پیجیدی
مهمان گرم خانه ام گشتی
در بسترم چون نور خوابیدی
مانند برف اول دی ماه
نرم و سبک در خاطرم ماندی
هر لحظه از تنهایی من را
باران شدی از پیکرم راندی
با جنبشی همچون نسیمی گرم
تو لانه کردی در زمستانم
گویی که رفت از روی آیینه
خاکستر فکر پریشانم
من با تو مثل نهری از باران
من با تو مثل قطره های آب
من از تو می گویم به هر شاخه
من با تو می رقصم درون خواب
تو با منی مانند یک سایه
من با توام مثل نگاهی گرم
جان می دهی ذرات سردم را
با خاطرت مانند آهی گرم
تو پا گرفتی در نفسهایم
در چشمهایم ، آرزوهایم
در شعر من هم جان گرفتی تو
فانوس مهتابی به شبهایم
دیگر ز تو دوری توانم نیست
پیچیده ای اکنون درون من
با هر نفس تکرار نام توست
هر لحظه در رگها و خون من
آری تو مثل برفها آرام
بر دستهایم نرم لغزیدی
مانند گلهای درخت یخ
عطری شدی در من تو پیچیدی
همچون شقایق های دشتی سبز
تو ریشه کردی در وجود من
دیگر ز تو دوری توانم نیست
نام تو ذکر هر سجود من
اینگونه نامت را صدا کردم
ای آرزوی پاک دیرینم
ای بهترین سوغاتی یلدا
برف سپیدم ، خواب شیرینم
بنگر چگونه اشک چشمانم
از دیدنت سیلی روان گشته
آغوشم از احساس تو لبریز
قلبم به گرمای تو آغشته
آرام جانم لحظه ای بنگر
کاین زندگی با حس تو زیباست
زین پس خوشم با دیدگان تو
بی تو وجودم خسته و تنهاست
بر تو مبارک ماه شبهایم
این روزهای سرد خواب انگیز
بر تو مبارک باشد این دنیا
امید من از خواب خود برخیز .

 

[ سه شنبه 21 مرداد 1393 ] [ 2:34 ] [ ساحل ]
[ موضوع : ]

[ ]

مدرسه چگونه جایی است ؟

خط هیوا

درباره این پرسش روزها فکر کردم. که چه بنویسم و چه باید بنویسم. میدانید که من همیشه حقیقت را می نویسم خوب یا بد و احساسم را.

مدرسه هیوا آن چیزی نیست که خیال می کردم. در واقع یک چهارم آن هم نیست . دیدن دخترم در حال نوشتن برایم لذت بخش و هیجان آور است و معلم خوبی دارد و از او ممنونم اما محیط مدرسه بسیار بی کیفیت و آلوده است. چیزی به نام تمیزی وجود ندارد. روشهای تربیتی و آموزشی من همه به یک سو رفته اند و هیج ارتباطی به نوع نگاه و نگرش مدرسه ندارد .کلاس هیوا برخی روزها بقدری بدبو و هوایش بقدری گرفته است که من یک لحظه هم نمی توانم نفس بکشم.....غذا هم در همین کلاس آلوده با همین هوا و پشت همین میز و نیمکتهای قدیمی و آلوده خورده می شود.

باید کنار معلم و پا به پای او و حتی بیشتر کار کنی و کار کنی. نمی شود از معلم انتظار داشت یک کلاس سی و چند نفره را بخوبی اداره کند. کتابها و کارها و سایتهای زیادی را زیر پا گذاشته ام و انواع برگه ها و کارها را گرفته و با هیوا کار میکنم. متاسفانه زمان مردسه بسیار طولانی است و آنچنان که تصور میکردم هیوا شادابی سال قبل را ندارد. وقتی به خانه می آید خسته است و باز متاسفانه تکالیف نه به اندازه مدارس دیگر اما زیاد است. یک صفحه مشق و یک دیکته و دیکته انگلیسی و گاهی روخوانی و چیزهای دیگر. و در کنار اینها تمرینهای موسیقی و شطرنج خود هیوا هم هست. من مجبورم کنارش بنشینم دیکته بگویم چند بار از روی کتابهای مختلف با روشهای بازی و فعالیت بخواند تا بخوبی کلمات را یاد بگیرد. و خوشبختانه هیوا در نوشتن و خواندن بسیار خوب و عالی است. شاید این بخاطر ذره کارهایی است که قبلا انجام دادم با روش " تراشه های الماس " که البته این روش هیچ ارتباطی به سبک تدریس مدرسه ندارد . در واقع سبک تدریس آموزش و پرورش بسیار تخصصی تر است و کودک روبروی روشی بسیار متفاوت از تراشه ها قرار می گیرد و باید تمام آنچه را یاد گرفته به سویی بگذارد و از نو شروع کند. برای همین من میتوانم بجای تراشه ها و با احترام بسیار به آقای زمانی عزیز بسته " آواورزی با سبیلک " و " الفباورزی با اقا کلاغه " رو معرفی کنم که هر دو بسیار عالی ، مدون ، بر طبق روشهای بروز خلاق محور و همسو با جریانات عمومی مدارس هستند .

اینهم خط دخترک ما. به خط و نوع نوشتن اهمیت میدهند و کلا نوع نگارش با زمان ما بسیار متفاوت است و حتی نوع تلفظ حروف هم تغییر کرده است. بهرحال گذر سن برای رشد ذهنی کودک بسیار لازم است و باز توصیه میکنم هیچ کاری را بر فرض با استعداد بودن و توانایی های ذاتی کودک خود زودتر از سنش شروع نکنید. می شود این کار با روشهای مختلف و تلفیقی انجام داد اما آموزش صرف بی فایده خواهد بود. مثلا آموزش ریاضی و علوم و فارسی بسیار خوب است اما در حد سن کودک و با ابزارهای متفاوت. و فکر نکنید در مدرسه کودک شما با دیگران تفاوتی خواهد داشت. خیر این تفاوت زیاد در حضور دیگران متذکر نمی شود و این موضوع کودکی را که قبلا بسیار مورد توجه والدین بوده افسرده و خمود می کند. بعضی روزها هیوا کتاب به مدرسه میبرد و میخواند یا کارتهای تراشه ها و آواورزی را . اما روزهایی با ناراحتی برمیگردد و می گوید فرصت نشد یا به من اهمیت ندادند یا خواندم اما کم تشویق شدم. و آنوقت من چند کتاب داستان سفید و سبز و Pearlرا باید پشت هم ردیف کنم و برایش توضیح بدهم که شما در خانه اینطور و در مردسه فلان و بهمان تا بخوبی متوجه شود و احاساستش خدشه دار نگردد.

در کنار همه اینها مدرسه هیوا " دوزبانه " استhttp://www.mehrschool.com 

و این باعث فشار بیشتر درسی و همچنین انتظار من برای چیزی بیشتر برای هیوا داشتن می گردد. راستش معلم زبان هم بسیار خوب است کتابها هم در حد خود خوب. اما تمرکز کلا بر روی نوشتن و خواندن است . ( روش فونیکس ) و من بسیار خوشحالم قبلا با هیوا آنچنان کار کردم که مسلط به صحبت کردن است و زمانی که به جلسات می رویم و میبینم معلم می گوید کتاب " علوم " جملات سختی دارد و بچه ها ممکن است متوجه نشوند و ما هم اصلا انتظاری نداریم من تعجب میکنم. جملاتی چون :

Sensation 

hearing

seeing

tasting

touching

یا opposites

what , which , diffrence ,....

علاوه بر اینکه هیوا در سه سالگی تمام این جملات و کلمات را با جوابهای کامل می دانست بلکه تمام شاگردان کوچک من مسلط به این جملات هستند و اینگونه است که روش این مدرسه هم حتی بر روی فونیکس متمرکز است و بچه ها حتی تا سه سالگی قادر به پاسخگویی جملات سنگینی چون : فرق این و آن چیست ؟

توضیح یک کلمه .

تعریف کردن یک خاطره

یا داستان گویی...

نیستند و واقعا نیستند. در این سن لهجه بسیار موثر است و بچه ها باید بر روی لهجه نیزمتمرکز شوند بخصوص این بچه ها که مدارس دوزبانه را انتخاب کرده اند. اما من حتی در این مورد نه تنها چیزی ندیدم بلکه مرتب در حال اصلاح مشکلاتی هستم که از سوی مدرسه و بچه ها و گاها معلم روی هیوا تاثیر گذاشته و به جد میگویم روزهایی که هیوا منزل است و باهم حرف میزنیم و کار میکنیم بقدری متفاوت و زیبا حرف میزند که دلم نمیخواهد دیگر تایم زبان در مدرسه بماند.

با تمام این حرفها من محیط دوزبانه را برای مرور انتخاب کردم وا گر چنین نتیجه ای نگیرم مطمینا سال آینده مدرسه ای عادی برای هیوا انتخاب خواهم کرد با سه روز در هفته معلم نیتیو خودش. البته اگر تصمیم بگیرم در این کشور با اینهمه مشکلات رفتاری و الگوهای وحشتناک گفتار و کردارش بمانم. روز  به روز با دیدن نسل جدید بیشتر نگران آینده دخترم می شوم و گرچه هرچه بکاری درو خواهی کرد اما نمی توان از تاثیر جامعه پر مشکل ما بر روی ذهن نوگلهایمان گذشت. 

دختران کوچکی که بازی روزهایشان حریم سلطان و رفتن سر قرار و داد زدن و سفارش غذا از فست فود و بیرون بر و جدایی از همسر خیالی و هزار مسایل دیگر است که وقتی میبینم یا از هیوا می شنوم واقعا شاخ در می آورم.....

شاید بهتر باشد رفت و نماند چون نتیجه گرفته ام این کشور با تمام زیباییش را نمی شود تغییر داد . ایران مردمی تغییر ناپذیر دارد با الگوهایی نادرست ذهنهایی که فکر میکنند جدید است اما نیست و اندیشه هایی که از هیچ گاها پر شده است. 

این بود پست هزار رنگ ما :)

خوب باشید و شاد .

[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 13:30 ] [ ساحل ]
[ موضوع : مدرسه هیوا... ]

[ ]

کارت تولد مادر

 

دخترم

دخترم......

تنها بهانه زندگیم....

روزها می گذرند و روزهایی شیرین تر خواهند آمد. در کنار قامت تو که به پهنای دریا بزرگ است. 

دلم تنگ شده..

دلم برای شیر خوردنت ، برای نق زدنت ، برای بهانه های کوچکت ، برای حرف زدنهای با مزه ات .

وقتی مدرسه هستی وقتی نیستی دلم بدجور می گیرد.

یک وقتهایی دلم پر میکشد مثل تشنه ای در آرزوی چشمه بسویت بیایم...

تو را در آغوش بگیرم. 

این تصویر کارت زیبای تولدم است با دستهای کوچک تو :

نمیدانی چه احساسی داشتم از نخستین خطهای زیبایت وقتی نامم را نوشتی.

نمیدانی دیدن نامم با خط تو اشکهای مرا چگونه روان ساخت. و باور کوچک من تحمل بزرگی تو را ندارد هنوز هم ندارد و هنوز هم باور نمی کنم دخترک موطلایی من می تواند بخواند و بنویسد.

لحظه هایی که مادران آن را هرگز فراموش نخواهند کرد.

و نامم را با این بته جقه های زیبا که در زیبایی اندیشه ات گویی چون پیچکی پهلو گرفته .

در خانه ای که پاییزش مرا روز بروز عاشقتر می کند و کوچه هایی که با صدای پوتینهای کوچک تو و حس گرمای دستهای کوچکت در دستهایم ، در آسمان خاکستری شناورم می کند .

از من می پرسی عشق چیست ؟ بارها پرسیده ای . برایت داستانها گفته ام و همه را از حفظ میدانی.

عشق عزیزم نگاه توست وقتی به چشمهایم می نگری.

عشق جگر گوشه ام ، نفسهای توست وقتی در سیاهی شب روی موج خوابهایم بالا وپایین می رود همچون ماهی نرم و تازه ای .

عشق دخترم ، آن لحظه ایست که مادر دستش به جایی می خورد و تو با نگرانی به سویش می دوی و با نگاهی لرزان می پرسی خوبی مادر ؟ دردت آمد ؟

عشق هستی مادر ، نوازش پاها و دستهای توست ، شستن موهایت ، شانه کردن گندمزار گیسوانت ، بستن و بافتن سپیدار ابریشمهایت ، پوشاندن لباس به قامت رعنایت .

عشق تویی تو با تمام وجود بزرگت .

و جهنم من دیدن اشکهایت ....نگرانیهایت....دردهایت.....کابوسهایت ...بیماری و خواب آلودگی و خستگی هایت... جهنم من لحظه هایی است که نیستی و نمی دانم بدون من کسی تو را می آزارد؟ کسی روح لطیفت را خدشه دار نکند...کسی دردانه قلبت را به درد نیاورد...

دخترم کهکشان بزرگ من....از کارت زیبایت ممنون. میدانی میدانی مادر برایت جان میدهد هر لحظه...هر لحظه.

دوستت دارم.

مادر .

 

[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 12:59 ] [ ساحل ]
[ موضوع : تولد امسال من. ]

[ ]

متولد چهار آذر

روزهای زیبای پاییزی با رنگهای افسونگر و وزش باد سرد و بارش باران های زیبایش رسید آنهم در ماه پایانی آن آذر زیبا.

وقتی به این ماه میرسیم احساس عاشقی را دارم که در هراس فرارسیدن صبح و برخاستن خورشید و ترک معشوق خویش است. گویی پاییز زیبا روزهایش هم مانند خودش کم تحمل و کوتاه است. دلم میخواهد حتی شبها بیدار باشم و به صدای تاریک شب در قعر سکوت برگها گوش کنم. 

دو روز دیگر در میان این همهمه رویایی چنار و آیینه خاکستری آسمان پر ابر تولد من فرا می رسد. تولدی که جدای چهارمین روز زیباترین ماه پاییز بودنش یکی از خاطره انگیزترین فصول را درون خود دارد. 

بودن در تمام این سالها و دیدن تولدهای بیشمار هرگز برایم تکراری نبوده. هیچ پاییزی مانند پاییز قبلی نبوده و هیچ سالی مانند سال قبل. از گذشتن روزهای عمرم نمیترسم و از پیر شدن روزی. از مرگ و نبودن هم نمی ترسم. مگر می شود متولد آذر بود و از غروب ترسید. مگر تمام زیبایی و شکوه یک تولد در غروب زیبای خورشید نهفته نیست. مگر در پس غروب قرمز آفتاب ، طلوع شکوهمند شبی ساکت جای نگرفته ...

از متولد شدن در این روز خوشحالم از تمام سالهایی که زندگی کردم...کودکیم جوانیم...نوجوانیم...دوران دانشگاه..دوران زیبای عاشقی....ازدواج....غمها...دردها...دوریها...شادیها...مرگها....تولدها.....و    .........

از نامی که متول کردن جادوی سپید رویم به من هدیه داد.  م ا د ر ...

تا در این شش سال هر بار هر سال هر چهارم آذر وقتی با چشمانش با شوقی بیدار می شود و میخواهد نخستین نفر باشد که در آغوشم می گیرد وقتی می گوید : مامان تولدت مبارک من را بیشتر و بیشتر عاشق زندگی کند.

و بگوید برایت هدیه نخریدم چون نمیتوانم بیرون بروم. 

بگویم مادر تو زیباترین هدیه ای.

بگوید لطفا سایت را لود کن برایت اینترنتی خرید کنم با کارت خودم.

بگویم عزیزکم لازم نیست 

بگوید چرا برایت نقاشی هم کشیدم.

و من بگویم می شود بغلت کنم و فقط نفس بکشی و من به نفست گوش کنم .

بلی مامان

و .....................

چطور می شود در چنین لحظه ای اشک نریخت....چطور می توانم عاشق لحظه های زندگی که تو به من دادی نباشم. چطور می شود در بهشت بود و از غم گله کرد ..

بگویم....ببخش مادر خیلی دوستت دارم برای همین گریه می کنم.

بگویی میدانم مامان اشکالی ندارد .

این مکالمه هر سال من است با دختری که روز بروز بیشتر عاشق گامهایش می شوم.

عزیزم....از بودن کنار مردی که عشق را به من ارزانی داد و آرامش را و شاید کمتر در وبلاگت از او نامی است به دلایلی...خوشحالم. از اینکه پدری چون او داری از اینکه مهربانی را با ذرات وجودت حس کردی از اینکه کنار تو و او هستم راضیم و خشنود. 

هر روز هر روز چه چهارم آذر باشد یا نباشد دیدن صورت معصوم تو تولد دوباره من است.

عزیزم پاینده باشی همچون قامت بلند سپیدارها .

[ يکشنبه 2 آذر 1393 ] [ 13:55 ] [ ساحل ]
[ موضوع : تولد امسال من. ]

[ ]

پرورش کودک دوزبانه به چه قیمتی؟؟؟؟

در نمایشگاهی که گذشت با نام بازی و اسباب بازی من در غرفه ای حضور داشتم برای کمک و مشاوره با نام  " پرورش کودک دوزبانه " . که در این خصوص بهتر دیدم تجارب خود را در وبلاگ برای استفاده دیگر دوستان بنویسم. دوستان و والدین عزیز بسیاری بنا بر نام این غرفه مراجعه می نمودند با هدف دوزبانه کردن کودکان خود. بسیاری با من آشنا بودند و بنده آنچه باید بعنوان مشاوره در خدمتشان می گذاشتمم و عده ای دیگر با همکاران من صحبت می کردند در خصوص این مطالب. 

چیزی که باعث شد به فکر نگارش این مقاله بیفتم این بود که بیشتر والدین نوزادانی چند ماهه داشتند و غالبا به آنان توصیه می شد از ابزار دیداری همچون بیبی انیشتین یا سی دی های اهنگ تصویری و کارتن استفاده کنند و از کودکان خود بعنوان الگویی مبنی بر صحت روش خود نام برده می شد که از ابتدا به سه زبان کار کرده و کلمات اولیه اش به زبان انگلیسی بوده و الان هم هنوز گاهی اسامی فارسی را فراموش می کند و یکی در میان صحبت می کند و این خصوصیت بعنوان یک مشخصه مهم و آموزشی در راه پرورش دوزبانگی مورد تایید آنها بود در حالیکه بنده بعناوان کارشناس کلا با آن مخالفم.

اینکه چرا لب به سخن نگشوده و حرفی نزدم چون غرفه به نام من نبود و دخالت من در این زمینه باعث فروش کم محصولات می گشت و ترجیح دادم تنها در مواردی دخالت کنم. زمانی که عنوان کردم دیدن تی وی برای کودکان زیر دو سال مناسب نیست و نباید اینگونه به این والدین مشاوره داد پاسخ داده شد که لامپهای تی وی دیگر شبیه به لامپ تصویرهای قدیمی نیست!!!! در حالیکه این دلیل به هیچ عنوان در لیست صدمات وارده به چشم و ذهن کودک در تمامی مقالات و سایتهای روانشناسی کودک ابدا موجود نمی باشد و اصلا ما به این دلیل نیست که دیدن تصویر را در زیر دو سال محدود می کنیم. 

اینکه کودکی با دانش زبان مادری کم به زبان دوم اغاز به صحبت کند به نظر من اصلا پسندیده نیست و نمی توان ان را نسخه ای جایز دانسب که با دلایل علمی مطابقت کند . کودک باید با دانش کامل زبان مادری و ذهنی پربار از زبان دوم با روشی مناسب و علمی دوزبانگی را آغاز کند و صحبت به هر دو زبان در یک جمله نشانه ضعف کودک در هر دو زبان است نه تسلط به زبان دوم.

متاسفانه چیزی که واضح است این است که بازار و تجارت و سود آفرینی با آموزش در هم آمیخته و دست از سر کودکان هم بر نمیدارد و متاسفانه والدین بدون اطلاعات قوی و آگاهی محصولات را تهیه کرده و حتی من شاهد بودم روز بعد مراجعه نموده اذعان می داشتند کارتونی که تهیه کرده اند اصلا آموزش زبان انگلیسی نیست!!!

خوب مشخص است که با دیدن کارتون نمی توان زبان انگلیسی به کودک آموخت. کارتون یک مکمل و ادامه دهنده راهی است که کودک آغاز کرده و به او در استفاده زا آنچه آموخته و کلمات و جملات و اصطلاحات کمک می کند و هیچ کودکی با دیدن قسمتهی مختلف یک کارتون مسلط به زبان نمی شود مگر آنکه آموزشی تفریحی بادش و آنهم با شرایط خاص.

از والدین می خواهم همواره بروز باشند و اطلاعات قوی در تمام موارد بخصوص تربیت و آموزش کودکان خود داشته باشند و با هر مثال و دیلیل سریع اقدام به خرید هر چیزی ننمایند. کما اینکه من با اصرار به والدین می گفتم ابتدا سایت من و نوشته های من را مطالعه کنند سپس اقدام به گرفتن حتی مشاوره از من نمایند.

امیدوارم بعنوان عضو کوچکی در پرورش کودکان دوزبانه بتوانم آموزش صحیح را جایگزین سود آفرینی نمایم و ایرانی آباد و کودکانی ایرانی و دانا داشته باشیم.

[ يکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 14:08 ] [ ساحل ]
[ موضوع : پرورش کودک دوزبانه ]

[ ]

در آستانه هفت سالگی

سکوتی در خانه پیچیده و پاییز با ناز سرخی برگهایش فرا رسیده است . روزهایی است که سالها آرزویش را داشتم که من باشم و دختری که گونه هایش به سرخی شعله های آتش و دستهایش به بزرگی تمامی فضای آسمان هاست. روزهایی که با تمام زیبایش تند می گذرند و دخترکم بزرگ و بزرگتر می شود. شش سال اول کودکی به همین سرعت گذشت...دیروز زمزمه می کردم : 

یادم آمد شوق روزگار کودکی

مستی بهار کودکی

یادم آمد آنهمه صفای دل که بود

خفته در کنار کودکی

رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت

آسمان جلال دیگر پیش من داشت

شور و حال کودکی برنگردد دریغا

قیل و قال کودکی برنگردد دریغا

هیوا پرسید مادر چه می خوانی ؟ گفتم شعری برای کودکی و برایش گفتم هیوایم دوست داشتم همیشه بهترین روزهای کودکی را داشته باشی . گفت داشتم و خیلی دوستت دارم. 

روزگار من چنین بهاری می شود. با این حرفها و محبتهای دانه زیبای زندگیم. و میدانم شاید از نظر و چشمان و نگاه برخی غیر عادی به نظر برسد چنین رفتاری اما من دیوانه وار عاشق دخترم هستم آنقدر که دلم نمی خواهد بجز او دل مادرش برای بچه دیگری بطپد و کسی بجزاو مرا مادر صدا کند این تها خودخواهی من است که شاید بزرگ اما به احساسش افتخار میکنم با تمام ظاهری که شاید ناخوشایند باشد .

روزهای مدرسه می گذرد و هیوا بیشتر و بیشتر منظم و دقیق می شود. چیزهایی را که می دانست با دقت بیشتری دنبال می کند و وقت من برای انجام کارهای متفرقه بسیار کمتر می شود. گاهی بخودم می آیم و میبینم ساعتها فقط به نظافت و عوض کردن ملحفه ها و چیدن کتابهایش و درست کردن چند مدل غذا برای وقتی برمیگردد گذشته است. شبها غالبا آنقدر خسته هستم که در حد چند کلمه می توانم با همسرم صحبت کنم و از امشبی که به خواب می روم تا فردایی که بیدار می شوم به برنامه هایم فکر میکنم. خیلی از کارهایم را کم کرده ام چون درون من انسانی است که باید چهار قسمت از پنج قسمت وقتش مال دخترش باشد . حتی زمان نوشتن تکالیف کنارش می نشینم و به دستهای کوچکش نگاه میکنم . دیشب اولین دیکته زندگی هیوا را به او گفتم و با صدای لطیفش برایم کلمات بابا و آب را نوشت و خواند . باز خوشحالم بیشتر و بیشتر که خواندن و نوشتن را بطور کامل به او یاد ندادم چون روش آموزشی مدارس خیلی زیاد با آنچه در بسته های موجود در بازار است فرق دارد .

روزهای شش تا هفت سالگی روزهای ترسهای درونی کودک است و برای من اوایل عجیب بود چنین صحبتهایی از زبان هیوا که می ترسم یا نمی توانم بخوابم. ترجیح می دهد بیشتر خاله بازی کند تا دوچرخه سواری . بدود تا راه برود بخواند و آواز سر دهد . عصر هنگام اغلب تمام کارهایی را که در مدرسه کرده برایم تعریف می کند . بهم ریختگی روشهای اول مدرسه در کیفش کمی بهتر شده اما هنوز مقنعه را زیر کتابهایش در کیف پیدا میکنم :))) البته حق میدهم چون از ساعت هفت و نیم تا سه و نیم در مدرسه بودن کار ساده ای نیست .

آنچه بیشتر خوشحالم می کند این است که تکالیف درون خانه هیوا بسیار کم است در حد چهار خط فارسی چهار یا یک شش خط انگلیسی و یک دیکته. نه خبری از کتاب کمک درسی است نه فعلا مشقهای علوم وریاضی. آخر هفته ها آدینه نامی دارد که حدود چهار صفحه مرور تمام آموخته های هفته است . سینما و برنامه کوه نوردی دارند و خبری از صف و نظام صبحگاهی هم نیست. زمان انگلیسی بسیار دقیق و شاد هستند و کتابهای اموز انگلیسی شامل ریاضی ، علوم ، خواندن و نوشتن کتاب داستان و شعر و تمرین می شود که تماما در مدرسه است و چیزی به خانه آورده نمی شود. 

فضای مدرسه آنچنانی نیست اما شاد است و همین باعث تقویت روحیه کودکان می شود. کلاسهای کامپیوتر و نقاشی جزو برنامه های کلاسی است . هیوا همچنان به کلاس شطرنج و موسیقی و باله اش ادامه می دهد و بسیار در شطرنج و باله پیشرفت داشته است. در سن بالای شش سال ماهیچه های بدن و عضلات کودک بسیار آماده می شود بخصوص اگر مدتها ورزش کرده باشد. میزان لجبازی بسیار کم می شود و حرف شنوی بیشتری دارد. منطق و دلایل را بررسی می کند و در مقابل صحبتهای منطقی رفتاری معقول دارد . احساسات وی به شدت زیاد است و بسیار سعی میکنم با روشهای خاص ابراز احساسات را در او قوی تر کنم چون هیوا به شدت درونگراست و بسیار بهتر شده است.

علاقه و ارتباط خیلی نزدیکی با پدرش دارد و گاهی خواستار قدم زدن با او در خیابان می شود :))))

این مواردی بود که گمان کردم برای دخترکم بعدها لذت بخش خواهد بود و برای دوستانی که بزودی این سنین را رد خواهند کرد. 

شاد باشید

 

[ يکشنبه 4 آبان 1393 ] [ 13:30 ] [ ساحل ]
[ موضوع : روزشمار زندگانی هیوای دلبندم., مدرسه هیوا... ]

[ ]

کار با گل سفالگری و کاردستی کاکتوس

 

سلام دوستای خوبمون. بسیار گرفتار بودیم و هستیم. مدرسه هیوا روزهای زیادی رو در فکر و تصمیم از من گرفت. اما بالاخره بعد از صحبت با یک دوست گل و یک همکار کتابفروش بسیار خوب تونستم به تصمیم گیری قطعی برسم. 

در این باره در پست بعدی مفصل خواهم نوشت. یک کاردستی خلاق براتون گذاشتم و ببخشید اگر کم تصویر میذارم قبلا اعلام کرده بودم :)

این یک " کاکتوس " است . برای درست کردنش به یک پلاستیک حباب دار نیاز داریم. رنگ گواش ، آب ، قلمو 

کادرستی خلاق

با رنگ سبز ترجیحا سه رنگ روی پلاستیک رو رنگ میکنیم. کمی آب استفاده می کنیم تا رقیق شود .

کادرستی خلاق

بدین صورت. و میگذاریم خوب خشک شود. سپس بصورت لوله مانند پلاستیک را میپیچیم .

کادرستی خلاق

و چسب میزنیم تا بهم خوب بچسبد . یک گلدان یا لیوان کوچک را با مقواهای قهوه ای پر میکنیم ، به شکل خاک و پلاستیک های لوله شده را درون آن قرار می دهیم. دو پلاستیک را کوچکتر کرده و بصورت شاخه های کاکتوس کنار بدنه کاکتوس ها می چسبانیم. 

سپس با گواش مشکی یا ماژیک مشکی خالهای روی کاکتوس را می کشیم.

گلدان ما آماده است. بعد از انجام کار در مورد کاکتوس ، کشورهایی که در آن کاکتوس می روید و بدنه و کاربرد آن صحبت کردیم .  با استفاده از کتاب.

کادرستی خلاق

 

 

سفالگری خلاق :

کتابی که میبینید حاصل استفاده خلاقانه از سفال و گل رس است. در مورد کاربرد گل رس بسیار صحبت شده و همگی میدانیم برای تقویت ماهیچه های دست و مچ کودک و آرامش و تخلیه وی از هیجانات ، زمانی که نگران و ناآرام است استفاده از گل می تواند بسیار به او کمک کند . 

کودکان بخصوص دختران از درست کردن کیک و آشپزی بسیار لذت می برند پس چه بهتر که آن را با گل بازی همراه کنیم.

سفالگری خلاق

روی یک تخته با وردنه گل را خوب ورز دهید ، هرچقدر بیشتر ورز دهید برای تقویت دست و ماهیچه های کودک بهتر خواهد بود.

سفالگری خلاق

با رنگ گواش میتوان براحتی چیزی را که ذهن کودک آفریده رنگ کرد. لزومی ندارد کودک حتما آنچه را در کتاب است درست کند .

سفالگری خلاق

اینهم از کیک مربایی ما :))

سفالگری خلاق

 

موفق باشید.

 

[ شنبه 19 مهر 1393 ] [ 10:26 ] [ ساحل ]
[ موضوع : کاردستی های کودکان ]

[ ]

پاییز برای توست

پاییز نود و سه

 

روزگار غریبی است نازنین من ، غریب و غمناک .

در روزهای پاییزی قرمز از سرخی برگهای چنار گونه های تو ،

تنها شعله گرم کننده سرمای وجود مادر ،خورشید پهناور نگاه توست ،

وقتی هر روز از گوشه آسمان چشمانت طلوع میکند .

خستگی تکرر حتی آبی آسمان ، با خاکستری ابرهای نمناک بوسه های تو ،

آبستن تنوعی رنگ در رنگ می شود.

تو پیچش گلهای درهم رازقی هستی .

تو تکامل نام زنانگی منی .

نگاه تمسخر آمیز دیگران با تکانهای نازک تو درونم بی اهمیت تر از ته مانده آب راکد مرداب شد .

تفکر های آزادهنده مردمان ، با صدای طنین انداز تو ، حرکت مورچه ای شد بر سنگهای سیاه .

عشق و عشق و رنگ آبیش ، 

شد بانوی برفی سپید رنگی که در آستانه تولد زمستان

اجاق قلبم را برای همیشه سرخ کرد.

عشق سپید است سپید به رنگ زیبای صورتت .

مهربانی سرخ است سرخ به رنگ شکوفه های صورتی گونه هایت... .

محبت جاوادانی است درست مانند بلندای قامتت ،

سکوت آبی است چون صدای آرام نفست در دل سیاه شب .

تو شولای عشق و محبت و زیبایی هستی .

تو دلیل ارامش عصرهای پاییزی .

و نفسهایم کوچکترین چیزی  است که هر روز به شوق دیدن رویت به ماه چهره ات ارزانی میدارم.

عزیز دل مادر....

مادر بودن چقدر بزرگ است ، خسته شدن برای تو چقدر شیرین است ....چقدر زیباست برای اشتباهاتم ...

از تو تقاضای بخشش کنم.... .

دوستت دارم جمله ایست دچار تکرر که شایسته طپش وجود من برای تو نیست... .

نمیدانی...نمیدانی...چه دنیای شیرینی هستی....عزیز دل مادر... .

خوشحالم که مادرت هستم .

پاییزت مبارک...هفتمین پاییز که آستانه تولدی زمستانی را از هم اکنون بی تابم.

مادرت

[ شنبه 19 مهر 1393 ] [ 9:21 ] [ ساحل ]
[ موضوع : پاییز مبارک ]

[ ]

نامه ای برای مدرسه هیوا

دختر زیبای من...

نامه ای کوتاه برای دخترم که فردا نخستین گامهای خود را در راه علم و دانش در کلاس اول دبستان بر خواهد داشت. عزیزم هفت سال از نخستین دیدار عاشقانه ما می گذرد. در شش سال سعی کردم کودکی کنی و یاد بگیری. سعی کردم آنچنان که لیاقتش را داری برایت مادری کنم. با تو راه رفتن را دوباره آموختم. سخن گفتن را از تک تک واژه هایت. با هر مکش دهان کوچکت برای شیر خوردن محبت و انسانیت و فداکاری را در رگهای بدنت تزریق کردم. همراهت شش پاییز و بهار و تابستان و زمستان را دیدم. دنیا مکانی تکراری است فرزندم . اما تکرار این روزها با وجود تو زیباترین تکرر زندگیم است. دستهای کوچکت در دستهایم رشد کرد و نگاه دلنشینت مرا به یاد روزهای زیبای نوزادیت می اندازد. زیبایی درونی است دخترم و تو درون و بیرونی زیبا داری. سرو خوش قامت من در بهشت موهایت معنای تفاهم و لذت را باز شناختم. در هر خنده شیرینت امید را. کنارت تنهایی از دلم پر میکشد. آغوشم برایت کوچک شده اما تا ابد این خانه کوچک آشیانه غم ها و شادیهایت خواهد بود. جدایی از تو حتی برای چند ساعت سخت است ام لازم. نگرانم چون نمیدانم مدرسه ای مناسب را برای روحیه لطیفت انتخاب کرده ام یا نه. اما بدان هر لحظه بتوانم تو را از این کشور زیبا اما نه چندان مهربان خواهم برد. 

عزیزم..هیوای من...دردهایت به جانم دخترم...امیدوارم وقتی این نوشته را میخوانی بدانی چقدر روز مهمی را در پیش خواهم داشت. عزیزم هر جای این دنیا وقتی تو باشی بزرگترین بهشت روی زمین است. آسمان بیکران عشق ، ورودت را به دنیای دانستن تبریک میگویم. عزیزم آرام و شاد باشی.

 

مادرت.

[ يکشنبه 30 شهريور 1393 ] [ 23:42 ] [ ساحل ]
[ موضوع : نامه ای به دخترم هیوا ]

[ ]

آموزش سه مرحله ای در مونستوری

ماریا مونتسوری روشی برای آموزش کلمات به کودکان داشت.

او آن را درس 3 جلسه ای نامید. 

 

این درس با اشیای واقعی بهتر انجام می شود ،مانند داشتن 3 نوع میوه در فصل، سبزیجات، لباس یا ابزار آشپزخانه. 

چیزهای دیگر می تواند اشیای واقع گرایانه (تصاویر کوچکی از حیوانات) باشد .که می توان آنها را در هر اسباب بازی فروشی یافت. 

زیراندازی روی زمین پهن کنید و اشیا را رو آن بگذارید یا با کودک آنها را روی میز قرار دهید تا استفاده از آن آسان باشد.

 

 

 جلسه اول: معرفی اشیا 

 

شی را به کودک نشان دهید و بگویید این یک (نام شی) است. 

سپس آن را روی زیرانداز قرار دهید و یا به کودک اجازه دهید آن را بگیرد و لمس کند و یا اگر امکان دارد آن را بو کند، 

سپس نام شی را تکرار کنید این روند را با اشیای دیگر تکرار کنید. 

اگر به کودک امکان لمس کردن و بو کردن شی داده شود بهتر در حافظه او می ماند.

 

 جلسه دوم: از کودک بخواهید شی ای را که نام می برید نشان دهد. 

 

"می توانی به من (نام شی) را نشان بدهی؟"

 

 سپس جای آن شی را عوض کنید تا مطمئن شوید که کودک نام آن را یاد گرفته نه جای آن را. 

این کار جلسه درس را پر هیجان و جالب می کند. 

 

همچنین ممکن است از کودک بخواهید تا جای اشیا را عوض کند.

 این مرحله می تواند برای کودکان زیر 3 سال بکار رود.

 از کودک بخواهید اشیایی را که نام برده اید در یک نقطه دیگر قرار دهدیا آنها را از جای خود بردارند و در سبد بگذارند و یا به دست شما بدهند.

 می توانید مجموعه واژگان را دسته بندی کنید. 

 

جلسه سوم: در این جلسه از کودک بخواهید اشیایی را که شما نشان می دهید نام ببرد. 

 

این جلسه عمدتا با بچه های بزرگتری که می توانند روان صحبت کنند انجام می شود.

 تعداد اشیا ممکن است با در نظر گرفتن نیازهای کودکتان افزایش یابد.

[ جمعه 21 شهريور 1393 ] [ 18:54 ] [ ساحل ]
[ موضوع : مونتسوری ]

[ ]

ویژگیهای تربیت به روش آموزشی مونتسوری

مونتسوری

ویژگیهای تربیت کودکان به روش آموزشی مونتسوری

 

- کودک فعال است نه منفعل و ساکن. 

کودک کنجکاو و عاشق دانستن است، عاشق گشتن و یافتن نه علاقه مند به نشستن و یادگیری ساده.

 کودک باید ببیند، تجربه کند، لمس کند تا بیاموزد زیرا خمیرمایه وجودش از آنچه در دنیای اطرافش می بیند دارد شکل می گیرد . و اگر او را در اتاقی کوچک حبس کنیم و بخواهیم تجربه هایمان را روی تخته سیاه برایش توضیح دهیم در حق او ظلم کرده ایم. 

 

شکل گیری هر چه غنی تر و بهتر شخصیت کودک خصوصاً در سال های اول دبستان در دست ما است. 

باید جهان اطراف او را در چارچوب مدرسه به بهترین و شادی بخش ترین روش ممکن به او نشان دهیم. 

باید رغبت به دانستن را در وجودش بیدار کنیم و بگذاریم هر لحظه آنچه که دوست دارد بیاموزد و نه بیشتر.

 

2- مونتسوری ثابت می کند در زندگی خصوصاً در اولین سال های یادگیری یعنی بین ۳ تا ۱۰ سالگی، 

 

کودک اشتیاقی فراوان به یادگیری و تجربه دنیای اطرافش دارد و اگر معلم باتجربه و البته دوره دیده ای بتواند این انرژی و میل را به راه درست بکشاند و گوهره وجود کودکش را درک کند، علاقه و اشتیاق کودک چند برابر خواهد شد و راندمان آموزشی اش به طرز غیرقابل باوری افزایش خواهد یافت.

 

از نظر یک معلم باتجربه، کودکان از نظر یادگیری با بزرگسالان تفاوت چندانی ندارند. 

آنها درست عین ما هویت و شخصیت منحصر به فرد خودشان، علایق خاص، هوش خاص و توانایی خاص دارند و اگر معلم بتواند این هوش و علاقه را تشخیص دهد، مثل نهالی که بر پایه های محکم استوار است، رشد خواهند کرد.

 

3- شخصیت کودک در سال های اولیه تولد تا حدود شش، هفت سالگی تظاهر و تکامل می یابد. 

 

کودک در هفت سالگی می داند به هنر علاقه مند است یا ریاضی. 

اهل ورزش است یا بازی های فکری فقط نمی تواند این موضوع را برای ما تعریف کند. 

رضایت و سلامت ذهن آن کودک اینجا کامل به پدر و مادر و معلمش بستگی دارد، 

اینکه توانایی هایش را بشناسند، در مشکلات بیشتر کمکش کنند و کنجکاوی اش را درباره رشته یی که دوست ندارد به نوعی تحریک کنند و در مشکلاتش همراهی اش کنند. 

رضایت کودک از روش آموزشی اش تاثیرات مثبت غیرقابل تردیدی در توسعه سلامت، شخصیت، 

اعتماد به نفس وتوانایی او در دوره های بعدی زندگی اش دارد. 

هر چند همه کودکان باید ریاضی بدانند اما روش آموختن به آنها متفاوت است.

 

4- در کلاس های مونتسوری اصل بر فعالیت گروهی و شناخت توانایی های خاص کودکان درسنین متفاوت است. 

 

این کار هم یک کلنی و جامعه کوچک را می سازد که همراه هم و با شناخت توانایی های هم کار می کنند، تحقیق می کنند و به هم کمک می کنند و هم هارمونی یادگیری درس ها را در کنار تعاون، همراهی، احترام به بزرگ تر، حمایت از کوچک تر، تکرار مسائل آموزشی و سرعت بخشیدن به آموزش به کودک افزایش می دهد.

 

هارمونی یادگیری درس ها را در کنار تعاون، همراهی، احترام به بزرگ تر، حمایت از کوچک تر، تکرار مسائل آموزشی و سرعت بخشیدن به آموزش به کودک افزایش می دهد. 

فراموش نکنید، کودکی که در کنار خواهر یا برادر بزرگ ترش بزرگ می شود هم زودتر حرف می زند، هم زودتر راه می رود و هم زودتر می آموزد.

 

5- ابزارهای آموزشی مونتسوری یکی از قسمت های مهم این روش است :

 

کتاب ها، اشیا، آزمایش ها و تجربه های کوچک برای کودکان جالبند و اجازه تحرک، مشورت، صحبت با یکدیگر، راهنمایی و بازی را حین آموزش گرفتن به کودکان می دهد. 

اتفاقی که در کلاس های خشک، با حالت  معمول(سکوت و دست به سینه) برای بچه ها نخواهد افتاد. 

 

کار گروهی و توانایی اصلاح اشتباهات، شجاعت صحبت کردن در جمع، شجاعت پذیرش اشتباهات و توانایی فعالیت در یک موضوع خاص و مطرح کردن هوش را به کودکان می دهد، زیرا ضعف ها هرگز نباید پوشیده شوند و مورد توبیخ قرار گیرند، هر کس در این جهان هوش خاص خودش را دارد.

 

بازی وسیله اصلی آموزش در روش مونتسوری است. می شود هنگام بازی یک نکته دقیق علمی یا یک مطلب سخت را به کودک آموزش داد. می شود هنگام بازی یک نکته دقیق علمی یا یک مطلب سخت را به کودک آموزش داد. 

با این وسایل حتی می شود ریاضی را به کودک آموخت و استعدادهای ذاتی کودکان را کشف و تکمیل کرد. 

کودک باید بداند قابلیت جبران و بازگشت به مرحله اول را دارد و هیچ گاه به خاطر درک نکردن مساله یی یا بی تجربگی وندانستن، نمره نخواهد گرفت و تنبیه نخواهد شد. 

 

درست همین جا است که رقابت واقعی شکل می گیرد و کودک شانس خود را به هر شکلی امتحان خواهد کرد.

[ جمعه 21 شهريور 1393 ] [ 18:32 ] [ ساحل ]
[ موضوع : مونتسوری ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 49 صفحه بعد