هیوای آسمانی من

وبلاگ آموزشی تربیتی

پست ثابت
برای هیوای عزیزم :
عزیزم...زیباترینم...روزی که تو رو درونم احساس کردم...نه آزمایش داده بودم....نه فرشته ها برام خبر 
آوردن..فقط صبح احساس کردم..نقطه ای سپید درونم میجوشه..حس گرمی رگهامو پر کرده بود....
کسی باور نکرد حرفمو اما میدونستم دارم مادر میشم. وقتی جواب آزمایش اومد همه حیرت کردن...
میدونستم خدا بهم یک دختر میده....ازش خواستم سالم و مهربان باشی..دی ماه متولد شی چون 
متولدین این ماه بی نظیرن....تو هم بی نظیری...از اینکه کنارمی بعد از این چند سال خوشحالم... این
شعر رو روزهای اول بارداری برات نوشتم...میذارم اولین پست گرچه بارها خواستی برات بخونم اما وقتی 
بزرگ شدی خودت بخون دخترم. دوستت دارم امید دل مادر. تو جوشش امید و احساس منی. 
عاشقانه دوستت دارم.
به دخترم هیوا 
تو مثل ماه                                                       

تو مثل ماهیهای حوض عید
در سردی یک صبح پیجیدی
مهمان گرم خانه ام گشتی
در بسترم چون نور خوابیدی
مانند برف اول دی ماه
نرم و سبک در خاطرم ماندی
هر لحظه از تنهایی من را
باران شدی از پیکرم راندی
با جنبشی همچون نسیمی گرم
تو لانه کردی در زمستانم
گویی که رفت از روی آیینه
خاکستر فکر پریشانم
من با تو مثل نهری از باران
من با تو مثل قطره های آب
من از تو می گویم به هر شاخه
من با تو می رقصم درون خواب
تو با منی مانند یک سایه
من با توام مثل نگاهی گرم
جان می دهی ذرات سردم را
با خاطرت مانند آهی گرم
تو پا گرفتی در نفسهایم
در چشمهایم ، آرزوهایم
در شعر من هم جان گرفتی تو
فانوس مهتابی به شبهایم
دیگر ز تو دوری توانم نیست
پیچیده ای اکنون درون من
با هر نفس تکرار نام توست
هر لحظه در رگها و خون من
آری تو مثل برفها آرام
بر دستهایم نرم لغزیدی
مانند گلهای درخت یخ
عطری شدی در من تو پیچیدی
همچون شقایق های دشتی سبز
تو ریشه کردی در وجود من
دیگر ز تو دوری توانم نیست
نام تو ذکر هر سجود من
اینگونه نامت را صدا کردم
ای آرزوی پاک دیرینم
ای بهترین سوغاتی یلدا
برف سپیدم ، خواب شیرینم
بنگر چگونه اشک چشمانم
از دیدنت سیلی روان گشته
آغوشم از احساس تو لبریز
قلبم به گرمای تو آغشته
آرام جانم لحظه ای بنگر
کاین زندگی با حس تو زیباست
زین پس خوشم با دیدگان تو
بی تو وجودم خسته و تنهاست
بر تو مبارک ماه شبهایم
این روزهای سرد خواب انگیز
بر تو مبارک باشد این دنیا
امید من از خواب خود برخیز .

 

[ سه شنبه 21 مرداد 1393 ] [ 2:34 ] [ ساحل ]
[ موضوع : ]

[ ]

تغییر زندگی هیوا

دخترم عزیزم و دوستان گرامی :

 

به دلایلی که گفتن آن از مقال زمان و مکان فراتر است. پست قبلی با همین نام حذف شده است. به دلیل غیر منصفانه بودن و عدم تطابق آن با واقعیت عینی. ترجیح می دهم فقط این مطلب را عنوان کنم ، که تریبون اعتراض دیگران شدن در این کشور امری زیاد منصفانه نیست . بنده شخصا اعتراض خود را با مقامات مرتبط با " مدرسه مههر تابان " در میان گذاشته و امیدوارم چنانچه قسمتی از آن را مربوط به ضعف ساختاری و ساختمانی این موسسه مجاز می دانند تلاش کنند با کمک والدین و وابستگان دیگر به رفع آن بپردازند و چنانچه خاطرات مادرانه من بیش از حد غیر واقعی بوده ، از اینکه خاطر کارمندان این مجموعه یا ذهنیت مادران عزیز را به چالش کشیدم تمام اینها شاید انفجار یک زبان بسته و خاموش بوده. از سرکار خانم خیر اندیش بواسطه توجه به صحبتهای من کمال تشکر را دارم.

 

با تشکر

پا نوشت :

هیوای من......میدانی امروز یکی از زیباترین روزهای زندگی من است....صبح فردا تو به دنیا می آیی :)))

[ يکشنبه 14 دی 1393 ] [ 16:39 ] [ ساحل ]
[ موضوع : مدرسه هیوا... ]

[ ]

 

دختر عزيزم هفتميتن سالروز تولدزيبايت از امروز تا پانزدهم دي ماه سرد زيبا مبارك

نميداني براي مادر چقدر باور نكردني است بزرگ شدن نوزاد زيبايي

كه سرماي دي ماه را براي هميشه از خاطر زمستان ما زدود .

تمام دوستان عزيز هيوا به تولدش دعوتيد.  

 

تولد هيوا

 

[ سه شنبه 9 دی 1393 ] [ 13:02 ] [ ساحل ]
[ موضوع : تولد هیوای من ]

[ ]

مادر یک الگو است

سلام عزیزانم.....

اینکه الگو باشی خیلی سخته. 

اینکه مدام مراقب رفتارت باشی خیلی سخته.

اینکه مدیر باشی خیلی سخته .

باید همیشه مراقب باشی چه قوانینی وضع می کنی و خودت چقدر در قبال انجام دادنشون مسوولی.

اینکه اهل نظم و قانون باشی خیلی سخته . 

چون در فضای امروز جامعه ما بهت برچسب سختگیر بودن میزنن و البته مهم نیست :)

اینکه وقتی داری در فضای اینترنت دنبال مطالب جدید می گردی و کلی مطالب خوب پیدا می کنی ، خیلی سخته تصمیم بگیری برای خودت نگهشون داری یا به اشتراک بذاری؟ تو دنیایی که بقول سخنوری در برنامه ای مشکله حقوق مادی و معنوی یک اثر رو حفظ کنیم....

خیلی سخته مادر یک دختر هفت ساله باشی که کنجکاوه ، سخنوره مهربونه دلسوزه حساسه و ازت توجه و رسیدگی علمی درسی و عاطفی بیش از اندازه می خواد...و اونوقت هزاران چشم به نوشته های تو باشه چه اینجا یا توی وبسایت یا تایم لاین یا فیس بوک برای راهنمایی مشاوره یا حتی جمله ای در پاسخ. 

وقت گذاشتن برای دیگران خیلی سخته.

مسوول بودن سخته

صادق بودن و صادق موندن سخت ترین.

حالا میون اینهمه سختی...من با چاپخانه ای که مسوولیت ادارش رو به عهده گرفتم فقط برای آرامش پدرم ،

انتشاراتی که با خواهرم ادارش می کنم و میخوام رشد کنه توی دنیایی که کتاب و مطالعه داره فراموش میشه ،

وب سایتی که هر روز باید مقاله جدید بنویسم توش و محصولات جدید بیارم و اضافه کنم و پاسخ دوستانی رو بدم که درخواست راهنمایی دارن...

وبلاگی که هم اندازه و همقد هیوا هست و برام خیلی عزیزه و دوستانی که بودنشون ارزشمنده و زیبا و گاهی دو هفته باید منتظر جواب من بمونن....

ایمیلهایی که دارم....

مطالعاتی که می کنم و روشهایی که به ذهنم میرسه و اینهمه پی دی اف و ویدیو و سایتهایی که واقعا ناب هستن و پیداشون میکنم....

ترجمه متونی که باید انجام بدم برای خودم و دیگران که بخونن و بیشتر بدونن..

کتابهایی که توی صف ترجمه هستن....

فیس بوک و لاین که باید آپ دیت بشن و جوابهایی که باید بعنوان راهنمایی داده بشه...

من با اینهمه کار زنی هستم که باید ناهار درست کنم 

لباس بشویم

لباس اتو کنم

خرید کنم

خرید هارو جا بدم

خونه رو تمیز کنم

به مادرم سر بزنم

به خواهرهام رسیدگی کنم

ببینم چی کجا کمه تهیه کنم

کارهای مدرسه هیوا رو انجام بدم

دغدغه هامو رفع کنم

رسیدگی کنم به همسرم...

محبت کنم و توجه کنم بهش

کارهای اداری اون و خودم رو انجام بدم..

پوشاک و لوازم هیوا رو تهیه کنم

به تفریحش برسم.

به صحبتهاش گوش کنم

دکتر و چک آپهای مداوم ببرم

برنامه های پزشکی خودم رو انجام بدم

به تغذیه هیوایم رسیدگی کنم

به تغذیه خانواده

و تمام اینها کلیاتی هستن که جزئیات بسیار ریزی دارند 

و بین اینهمه کار من متاسفانه یا خوشبختانه واقعا نمیدونم ، ادم مسوولی هستم. باید هر چیزی سر جای خودش باشه. از جوراب گرفته تا یک ظرف. دکور منزل باید مرتب و هنرمندانه باشه . حتی چیدمان یخچال و فریزر باید نوع خاصی باشه. مدل خاصی لوازم بهداشتی مصرف میکنیم باید تهیه بشه. لباسهای ما و هیوا جدا با شوینده های جدا شسته بشه.

هر شب حتی مسیر رفت و آمد فردامو باید مرور کنم...

من آدم حساسی هستم....منظم و اینها همه خستم می کنه. 

اینها رو گفتم که برسم به اینجا که اگر دخترم گاهی کم کنارت هستم منو رو ببخش. خیلی تلاش می کنم باقیمانده عمرم مال تمام بچه ها باشه و بیشتر مال تو عزیزم.

دوستای خوب هیوا منو ببخشید که دیر پاسخ میدم. 

با تمام این کارها سخته اما میشه از پسش بر اومد. 

در بین تمام این انبار کار من به خودم هم رسیدگی میکنم...چون وقتی خودت شاد باشی و زیبا زیبا می بینی و میتونی شادی ببخشی. 

دلم نمیخوام بخونم الگوی کسی هستم چون واقعا الگو نیستم هرگز نبودم و نخواهم شد. سرشارم از اشتباهات و همین اشتباهات انسان رو میسازه و باعث رشدش میشه. 

عزیزم خنده های تو آغوش گرم تو بوی عطر موهای تو مسکن تمام آلام منه.

اینهم برای دوستانمون مادری که شاید خسته باشه اما خود واقعیشه با نفسی که همه دنیای منه :

من و هیوا

شاد باشید همگی.

 

پانوشت : بیاید باهم تصمیم بگیریم حقوق معنوی همدیگر رو رعایت کنیم. حتی اگر ایده ای رو از جایی کسی گرفتیم حتی اگر راننده تاکسی بود یا رفتکر مهربان محله در جایی که درباره اش حرف می زنیم نام کسی را که آن ایده را به ما داده ، بنویسیم. بیایید نسبت به فکر هم مسوول باشیم.

[ يکشنبه 7 دی 1393 ] [ 11:51 ] [ ساحل ]
[ موضوع : تجربیات کاملا مادرانه ]

[ ]

مدرسه دوزبانه چیست ؟

 قرار بود درباره روشهای دوزبانگی مدارس هم مطلب بنویسم. چون ممکن است این هفته نیز بسیار درگیر تکالیف هیوا باشم همین پست را دنبال کنید دوستان خوبم :

مدرسه دوزبانه مدرسه ای است که داراری سیستم بروز و بین المللی باشد.

کتابهای درسی مطابق استاندارد نه اروپا که آسیا داشته باشد.

کیفیت و چاپ کتابها مطلوب باشد.

روش تدریس مدرسه مطابق روشهای بروز دنیا باشد.

تعداد دانش آموزان طوری باشد که امکان رسیدگی به همه کلاس وجود داشته باشد.

نه فقط روی درس و تکلیف که روی مهارتهای گفتاری بسیار زیاد تاکید شود.

در زمان انگلیسی مدرسه ، کودکان موظف باشند باهم به زبان انگلیسی صحبت کنند .

آموزشها متنوع و کاربردی باشد.

اردوهای تفریحی به زبان انگلیسی برپا گردد.

معلمها دارای تحصیلات مرتبط و دوره های کارورزی با کودک باشند.

لهجه و نحوه آموزش آنها بروز باشد و صحیح.

آموزشهای علوم و جغرافی در محیط طبیعی و در صورت امکان لا اقل هر ماه یک بار در محیط خارج از مدرسه انجام شود.

اینها لیست مختصری بود از خصوصیات مدرسه دوزبانه. من در هیچ مدرسه ای چنین خصوصیاتی را یکجا ندیدم. البته باید بگویم مربی های زبان بسیاری از جاها به  لحاظ دانش زبانی با هیچ موسسه ای قابل مقایسه نیستند اما اینچنین نیست که کودکی با دانش زبانی صفر بتواند در هفت سالگی حتی مانند کودک دوزبانه همسنش در چین یا تایوان باشد. 

دانش آموزان در کلاس اول هنوز قادر به شناخت و مکالمه کامل نیستند. تعداد اندک کلمات را می دانند. بخوب نمی توانند کلمات و جملات را کنار هم بچینند و صحبت کنند. روش اول دبستان فقط فونیکس و نوشتن و خواندن است. در درس علوم بچه ها نمی توانند حواس پنج گانه را حتی بشناسند و جملات سنگین را خوب درک کنند. باهم فارسی حرف می زنند و از نظر لهجه که در این سن انهم با وجود حضور در یک محیط دوزبانه باید ترمیم شوند هیچ لهجه ای در انان وجود ندارد. کودک دوزبانه نباید منحصر به مدرسه باشد در منزل هم باید مادر همچنان او را در معرض انواع محصولات صوتی و تصویری قرار دهد و همراهیش کند. اما والدین حتی اطلاعی از وجود کارتونهای زبان اصلی نداشتند. در هنگام پروژه های علمی می توانستند درباره یک حیوان فقط دو جمله را بیان کنند. امتحانات و تست ها بسیار غیر استاندارد بودند. مادر یک کودک دوزبانه باید بسیار مطلع باشد و بتواند در کنار مربی تلفیقی فعالیت کند. اما اصلا چنین وضعیتی وجود نداشت. من به شخصه هر روز آموزشهای خودم را با هیوا داشتم و حتی در مورد جملات گرامر و مکالمه بیشتر هم کار می کردم. چیزی بعنوان خلاقیت و موسیقی در زبان وجود نداشت . البته معلم زبان هیوا بسیار مقتدر و خوب و مهربان بودند   اما برای هیوا فقط خستگی را بهمراه داشت و تکرار مطالب قبلی که شاگردان کوچک دوزبانه خود من در سه سالگی قادر به شناخت و صحبت و دایره لغاتی بسیار بسیار بالاتر هستند . این را به عینه دیدم. شاید استفاده زا ابزار بهتر می توانست موقیعیتی بسیار بهتر فراهم کند. وجود کتابهایی کپی شده با قیمتی... که میشد براحتی اوریجینال آن را با نیم قیمت فراهم کرد .  هرجا نام دوزبانگی باشد تمایل به حضور در ان بیشتر می شود و اگر درایت واقعی وجود نداشته باشد و وجدانی دلسوز اینچنین می شود که شد. 

 

ما همچنان کارهای خود را بیشتر و بهتر انجام می دهیم. در برنامه line فعالیم و کارهای هیوا و دیگر دوستان کوچک من هر هفته در این برنامه و فیس بوک bilingulal kids و اینستاگرام madaranemrooz گزارده می شود. هیوای من واقعا نیازی به چنین محیطی ندارد. آنچنانکه هر روز شاهد پیشرفت او در هر دو زبانش هستم.

 

روز و ایام خوش دوستان.

[ شنبه 29 آذر 1393 ] [ 15:44 ] [ ساحل ]
[ موضوع : پرورش کودک دوزبانه ]

[ ]

مدرسه جدید هیوا

نام مدرسه جدید هیوا " شکرانه " است که برای پیدا کردنش خدا را شکر می گویم :

مدرسه هوشمند واقعا هوشمند که برای نخستین بار " طرح استفاده از تبلت در مدرسه " را اجرا کرده است. از ساعت هشت صبح تا یک و نیم. با برنامه های کامپیوتر نقاشی زبان و خلاقیت . مراسم جشنهای روزهای ملی .

مدرسه شکرانه هیوا

مدرسه ای که یک خانه بزرگ است. با درخت های زیبا و فضایی دلنشین. بزرگ شاد نورگیر .

کلاسهای خلاقیت نه کانکس های بدون نور و هوا. با میزهایی تمیز و کودکانه. فضایی طراحی شده و شاد.

کلاس خلاقیت

مراسم روز کودک روز کتابخوانی بردن بچه ها به کتابفروشی های معتبر برای خرید کتاب آشنایی با کتاب معلمهایی آگاه و اهل مطالعه مهربان خوشرو جوان و پر انرژی .

روز کودک

اتاق بهداشتی واقعا تمیز و بهداشتی. مربی بهداشتی دقیق که همیشه حضور دارد.

اتاق بهداشت

کلاسهایی با پرده های رنگی زیبا. نه نیمکتهایی پلاستیکی و کهنه. هر دانش آموز یک میز و صندلی مخصوص به خود نه چسبیده کنار هم فضاییی ازاد و راحت. بدون بوی بد و بدون گرمای نا مطبوع. هر کلاس تعدادی بسیار کم. کلاس هیوای ما یازده نفره هست. نه سی و پنج نفره. روی میز هر معلم لپ تاپ قرار دارد. سیستم لوح ها هوشمند است. 

کلاس کامپیوتری موجه برای دو دانش آموز یک سیستم. با طراحی زیبا سیستمهای بروز با مربی واقعا کارآمد و برنامه ای عالی .برنامه های بروز و ضروری کامپیوتر مانند دانستن فایلها ذخیره کردن باز کردن نوشتن تایپ کردن فلش و هزار برنامه خاص دیگر .

کلاس کامپیوتر

برخورد مدیر سرکار خانم رمضانی عزیز بقدری خوب و منطقی بود و صدای ایشان بقدری زیبا و لطیف که نه هیوا من مادر را هم مشتاق می کرد. ایشان بعنوان بانوی برتر کار آفرین برگزیده شده اند.معاونی خبره و از بهترینهای آموزش . تمام کارکنان و معلمان جوان و تازه نفس هستند. سیستم آزمونهای  " واله " را دارند در برنامه خود. جشنهای بسیار شاد عکس های بروز. اردوهای خوب. و معلم هیوا سرکار خانم شیما امینی عزیزکه باید از ایشان بخاطر زحمات این هفته اخیر تشکر کنم و قلم و خط زیبایشان و نوشته های با شکوهشان که واقعا یک نوشته پایین مشق کودک چقدر زیاد او را مشتاق به فعالیت بیشتر می کند تا اینکه هر روز معلمش حتی با مهربانی هم شده بگوید خطت خوب نیست و بهتر بنویس. روز چهارشنبه عصر هیوا را سه ساعت به منزل معلمش بردم تا درس ه  ا را که درسی بسیار مهم و اساسی است با او کار کند و واقعا سیستم نوین آموزش و پرورش هیچ شباهتی به سیستم قبلی ما زمان ما ندارد و هیچ شباهتی حتی به سیستم روخوانی و تصویر ذهنی روشهای مرسوم مثل تراشه ها و گلن و دومن و بقیه چیزها. واقعا باید بگذاریم بچه ها به سن خود هر چیزی را یاد بگیرند و در یاد دادن عجله نکنیم. هیوا چهار صفحه تمام مشق نوشته بود با خطی که باور نکردنی بود برای من دستخط خود اوست. ریاضی هم جلوتر بودند. معلمش بسیار راضی بود و بعد از برگشت ما پیام داد که از داشتن دانش آموز باهوشی مثل هیوا در کلاسش افتخار میکند و هیوا خیلی سریعتر از انچه تصور می کرده موضوعات را یاد می گیرد. خوشحالم در این مدرسه به کودکان به چشم انسانهایی لایق نگاه کرده می شود که استعداد آنان وسعت می یابد به چشم می آید و سرکوب نمی شود. این چند روز متوجه شدم ریاضی در مدرسه شکرانه با چوب خط و چینه و ابزار آموزش داده می شود. تمام کتابها روی تبلت ریخته می شود و دانش آموزان غیر از خواندن کتاب روزانه روخوانی زیادی می کنند و تمارین را روی تبلت هم انجام می دهند. فرضیه بازیچه بودن تبلت و بازی کردن با آن بخوبی در این کودکان رفع شده و این امری خوشایند بود برای من. در علوم هر ماه برگه ای به والدین داده می شود که تمام آموزشهای آن ماه به اختصار بصورت سوال و پاسخ نوشته شده تا مادر و پدر بدانند کودک چه خوانده و چه یاد گرفته است. معلم خوش ذوق هیوا یک فایل را طراحی کرده که شامل تمام برگه های کار علوم فارسی و ریاضی می شود و روی فلش که باید در کیف دانش آموزان باشد هر روز ریخته و به ما داده پرینت گرفته می شود و هر موضوع وقتی کار می شود برگه مخصوص آن بصورت چسباندن برگ درست کردن ابر کاردستی یا نوشتن داستان در فارسی و جمله سازی و کار با چوب کبریت و اشکال هندسی در علوم انجام شده و در زونکن قرار داده می شود با نام دانش آموز و این فعالیت بسیار کامل کلاس اول هر دانش آموز است. هر روز پایین مشق معلم جمله ای زیبا می نویسد و برگه های مخصوص روخوانی به دفتر مشق چسبانده می شود تا بچه ها فقط دفتر سیاه نکنند و روخوانی مطلوبی داشته باشند.  فقط یک برگه ادینه در پوشه آخر هفته گزارده می شود و داستانی توسط معلم نوشته شده و از درون داستان سوالاتی درباره ان پرسیده می شود و دانش آموز خود می خواند و جواب می دهد. برای تقویت خواندن مهارت نوشتن و درک مطلب آنچه از داستان آموخته است . 

فعالیتهای خارج از کلاس دانش آموز بعنوان الگوی دیگران در سایت با نامش گزارده می شود. مربی کامیپوتر بسیار دقیق و مهربان است. مسوول خدمات مدرسه با سینی چای و کافی میکس و کیک و کلوچه و بستنی و هر روز یک خوراکی مغذی و مجاز زنگ های تفریح می ایستد و دانش آموزان از او خرید می کنند. شیر رایگان هم به اندازه توزیع می شود. و با خوردن شیر و نشان دادنش به مربی بهداشت دانش آموزان کارتهای هدیه سلامت دریافت می کنند راهی بسیار عالی برای ترویج خوردن شیر برای کودکانی که این ماده مغذی را زیاد دوست ندارند. معلم هیوا هم هر هفته برای انجام تکالیف و ادبشان برگه های تشویقی به آنان می دهد .

آلبومهای مخصوص کارهای منزل علوم هر هفته به منزل فرستاده می شود. برخورد کارکنان خوب است و در حیاط وسایل بازی برای بچهه ا فراهم شده است. به دلیل تعداد کم دانش آموزان امکان رسیدگی به هر دانش آموز مقدور می باشد. فضای کلاس تاریک و نمور نیست. لباسهای دخترم دیگر بوی بد نمی دهد و ناهار را با هم میخوریم. شاید به دلیل عقب بودن دروسش مجبور باشیم بیشتر زمان بگذاریم و کار کنیم اما به نظرم گام بزرگی را برداشتیم که برداشتنش توانی قوی می خواهد. تست " واله " مخصوص دانش آموزان برای آمادگی ورود به مدارس استعدادهای درخشان انجام می شود و هیوا امروز مجموعه را به منزل آورده است . شعارهای نوشته معلم هیوا بسیار زیباست و هیوا و من از خواندنش لذت می بریم. هیوا هم بیشتر سعی می کند رضایت معلمش را فراهم کند.  صبر و حوصله معلم به دلیل جوان بودن و کم تعداد بودن دانش آموزان بسیار زیاد است. هم اکنون دو هفته است هیوا به مدرسه جدید می رود. خسته نمی شود و با اینکه حجم کارهای ما در منزل زیاد شده اما راضی است. بیشتر من استرس دارم و نگران فشار نیاوردن به او. اما خدا رو شکر میکنم بخاطر یافتن این مدرسه روزهایی که می باید بهترین یادگار سواد آموزی کودک باشد اما ما تصمیمان را با یار یخدا عمل یکردیم. امیدوارم دخترم از روزهای مدرسه اش لذت ببرد.

عزیزم مدرسه جدیدت مبارک. توانایی خواندنت مبارک. مادر به ذره ذره وجودت افتخار می کند عزیزترینم.

[ شنبه 29 آذر 1393 ] [ 14:30 ] [ ساحل ]
[ موضوع : مدرسه هیوا... ]

[ ]

نقاشی با موسیقی خلاق .

سلام.

این یک اتاق است و یک کاغذ بسیار بزرگ. موسیقی ما " شیرین " کار جدید آقای ناصر نظر از گلهای موسیقی کودکان است .

و "پرواز خیال " با دکلمه صدای زیبای خانم معتمد آریا . که اگر میخواهید موسیقی گوش کنید بجای موسیقی های سوپر مارکت و نی نی و خلاصه چیزهای دیگر که اسم نمی بریم ، موسیقی خوب گوش کنید خوب و دلنشین. 

می خواهیم دخترمان احساسش را از اشعار بکشد و ماهم :)

هیوا خانه کشید گل نیلوفر خورشید و خواست به زبان دوم حرف بزند و زد. و دیکشنری آورد و درباره ابزار مورد استفاده مان به انگلیسی صحبت کردیم :)

نقاشی احساسی

و باز این تصویر تکراری دریا است . احساس ما درباره موسیقی مان. با ابرنگ و تکنینک مداد شمعی روی آن .

نکته : از هر لحظه ای می شود برای هر آموزشی استفاده کرد. فقط باید کودک را آزاد گذاشت و از روشهای خلاقانه استفاده کرد تا متوجه آموختن نشود. بخصوص برای کودکان زیر 6 سال :)

شاد باشید.

[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 14:02 ] [ ساحل ]
[ موضوع : چاپ و نقاشیهای هنری ]

[ ]

گرامر و آموزش زبان و برنامه های جدید ما

 

آموزش زبان ما :

روزهای زیادی است به دلیل پاره ای مشکلات و تصورات و توهمات یک عالم آدم که فکر میکردند همه چیز را می دانند و نمی دانستند از واتس اپ و گروه های مجازی بیرون آمدیم :)

از این مردم بی دانش آنچه به ما رسید ناآرامی و هدر کردن وقت بود و همین . از آن روز تا حالا بقدری در کارهای جدیدم موفق شده و جلو رفته ام که قابل گفتن نیست. 

البته هم اکنون در برنامه لاین و kik مشاوره انجام میدهم و به دوستان کمک میکنم و البته کارهای خوبی دیگری که بزودی درباره اش خواهید شنید. :)

اگر روزهایی تعطیل باشد و حجم کارهای هیوا جانم اجازه دهد همچنان نقاشی می کشیم و کلاژ کار میکنیم. کتابهای جدید می خوانیم. درباره بدن انسان ازمایش می کنیم و نجوم می خوانیم و میبینیم. ریاضی کار می کنیم و دختر ما عاشق " علم شمارش اعداد " است بقول جناب محمدی نویسنده مجموعه زیبای " لولوپی + 1 " که نام ریاضی را ترسناک می داند و چقدر متین هم می گوید. :)

موسیقی گوش می کنیم و احساسمان را می کشیم. آشپزی می کنیم و فیلم می گیریم و برای دوستان می گذاریم. دخترمان کنارمان می نشیند یک عصر ساکت پاییزی و فرهاد گوش می دهیم و وقتی مادر فروغ می خواند کتاب را می گیرد و میگوید من هم بخوانم و با ان چشمهای زیبا و صدای هجی کردن زیبایش کلمات را زا دیوان فروغ می خواند و ما بر فراز اسمان پرواز می کنیم و همچنان باور نمیکنیم دردانه ما کتابی را که از بارداری هر روز با شعرهایش برایش لالایی خواندیم برایمان می خواند. بعد می گوید برایم شعر بخوان و من شعر" آن روزها " را برایش می خوانم و نگاه دخترم روی هر کلمه دقیق می شود با لبخند. :)

شاملو گوش می کنیم و دخترمان همراهش دکلمه می کند. یا دراز می کشیم و برایش داستان سرایی می کنیم و موهایش را نوازش میکنیم و میبینیم عزیزم به خواب رفته :)

تصویر زیر یکی از برگه هایی است که به تازگی برای کودکان گروهمان گرفته ایم و دوست خوب و عزیزم " زهرا محمدی " خوب که واقعا نازنین همراهی است بی مثال در میان این تاریکی دوستی و رفاقت گروه های ما را اداره میکند ما را همراهی و برایمان برنامه می ریزد . ممنونم زهرا جانم :)

او برگه ها و کارها را در گروه می گذارد :)

زبان با روش غیر مستقیم

کلمات را می خوانیم و از هیوا می خواهم برای هر جمله یک داستان برایم بگوید .

روزهایی است که بیشتر و بیشتر شگفت زده می شوم وقتی هیوا به زیبایی زمانها و افعال و صفات را کنار هم می گذارد و بی غلط صحبت میکند. ضمایر ملکی و صفات و ...

از بسته زیر برای آموزش گرامر استفاده می کنیم. چون آموزش گرامر بطور مستقیم انجام میشود و سن آن بالای 6 سال است. کاری بسیار عالی است با مجموعه کارتهایی که در زیر تصویر می گذارم.

گرامر در زبان

جملاتی را با توجه به کتاب یا از ذهن خود می سازم و کارتها را گذاشته جای دو کلمه را خالی می گذاریم و دو کارت را برای هر جای خالی در دست می گیریم مثلا Ball / yellow .بعد از هیوا می خواهم جای خالی را پر کند. با توجه به ساختار جملاتی که شنیده و استفاده کرده بخوبی از توپ استفاده کرد و حتی دلیل را نیز پرسیدیم و با همان لحن کودکانه گفت بعد از yellow باید یک کلمه بیاید . بعد گفتیم حالا زرد را هم در جمله بگذار اگر می شود و دخترم گذاشت و از روی تمام جمله خواند. :) ( مکالمه ما کلا به زبان انگلیسی است زمان کار ) .

و اینگونه است که کودک در این سن نیازی به آموزش ندارد فقط مرور می کند و شما را با پاسخ ها و انتخاب هایش واقعا شگفت زده می نماید . این بسته را هر شب با علاقه می آورد و کار می کنیم. برای هر جمله یک استیکر و یک تکه پازل در دفتر مخصوص همین بسته می چسباند ؟:)

( نگران نباشید تمام این کارها بزودی برای تمام والدین در دسترس خواهد بود ) .

گرامر در زبان کودکان

و اینگونه آدم رها می شود و آزاد :)

موفق باشید.

[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 13:55 ] [ ساحل ]
[ موضوع : پرورش کودک دوزبانه ]

[ ]

مدرسه چگونه جایی است ؟

خط هیوا

درباره این پرسش روزها فکر کردم. که چه بنویسم و چه باید بنویسم. میدانید که من همیشه حقیقت را می نویسم خوب یا بد و احساسم را.

مدرسه هیوا آن چیزی نیست که خیال می کردم. در واقع یک چهارم آن هم نیست . دیدن دخترم در حال نوشتن برایم لذت بخش و هیجان آور است و معلم خوبی دارد و از او ممنونم اما محیط مدرسه بسیار بی کیفیت و آلوده است. چیزی به نام تمیزی وجود ندارد. روشهای تربیتی و آموزشی من همه به یک سو رفته اند و هیج ارتباطی به نوع نگاه و نگرش مدرسه ندارد .کلاس هیوا برخی روزها بقدری بدبو و هوایش بقدری گرفته است که من یک لحظه هم نمی توانم نفس بکشم.....غذا هم در همین کلاس آلوده با همین هوا و پشت همین میز و نیمکتهای قدیمی و آلوده خورده می شود.

باید کنار معلم و پا به پای او و حتی بیشتر کار کنی و کار کنی. نمی شود از معلم انتظار داشت یک کلاس سی و چند نفره را بخوبی اداره کند. کتابها و کارها و سایتهای زیادی را زیر پا گذاشته ام و انواع برگه ها و کارها را گرفته و با هیوا کار میکنم. متاسفانه زمان مردسه بسیار طولانی است و آنچنان که تصور میکردم هیوا شادابی سال قبل را ندارد. وقتی به خانه می آید خسته است و باز متاسفانه تکالیف نه به اندازه مدارس دیگر اما زیاد است. یک صفحه مشق و یک دیکته و دیکته انگلیسی و گاهی روخوانی و چیزهای دیگر. و در کنار اینها تمرینهای موسیقی و شطرنج خود هیوا هم هست. من مجبورم کنارش بنشینم دیکته بگویم چند بار از روی کتابهای مختلف با روشهای بازی و فعالیت بخواند تا بخوبی کلمات را یاد بگیرد. و خوشبختانه هیوا در نوشتن و خواندن بسیار خوب و عالی است. شاید این بخاطر ذره کارهایی است که قبلا انجام دادم با روش " تراشه های الماس " که البته این روش هیچ ارتباطی به سبک تدریس مدرسه ندارد . در واقع سبک تدریس آموزش و پرورش بسیار تخصصی تر است و کودک روبروی روشی بسیار متفاوت از تراشه ها قرار می گیرد و باید تمام آنچه را یاد گرفته به سویی بگذارد و از نو شروع کند. برای همین من میتوانم بجای تراشه ها و با احترام بسیار به آقای زمانی عزیز بسته " آواورزی با سبیلک " و " الفباورزی با اقا کلاغه " رو معرفی کنم که هر دو بسیار عالی ، مدون ، بر طبق روشهای بروز خلاق محور و همسو با جریانات عمومی مدارس هستند .

اینهم خط دخترک ما. به خط و نوع نوشتن اهمیت میدهند و کلا نوع نگارش با زمان ما بسیار متفاوت است و حتی نوع تلفظ حروف هم تغییر کرده است. بهرحال گذر سن برای رشد ذهنی کودک بسیار لازم است و باز توصیه میکنم هیچ کاری را بر فرض با استعداد بودن و توانایی های ذاتی کودک خود زودتر از سنش شروع نکنید. می شود این کار با روشهای مختلف و تلفیقی انجام داد اما آموزش صرف بی فایده خواهد بود. مثلا آموزش ریاضی و علوم و فارسی بسیار خوب است اما در حد سن کودک و با ابزارهای متفاوت. و فکر نکنید در مدرسه کودک شما با دیگران تفاوتی خواهد داشت. خیر این تفاوت زیاد در حضور دیگران متذکر نمی شود و این موضوع کودکی را که قبلا بسیار مورد توجه والدین بوده افسرده و خمود می کند. بعضی روزها هیوا کتاب به مدرسه میبرد و میخواند یا کارتهای تراشه ها و آواورزی را . اما روزهایی با ناراحتی برمیگردد و می گوید فرصت نشد یا به من اهمیت ندادند یا خواندم اما کم تشویق شدم. و آنوقت من چند کتاب داستان سفید و سبز و Pearlرا باید پشت هم ردیف کنم و برایش توضیح بدهم که شما در خانه اینطور و در مردسه فلان و بهمان تا بخوبی متوجه شود و احاساستش خدشه دار نگردد.

در کنار همه اینها مدرسه هیوا " دوزبانه " استhttp://www.mehrschool.com 

و این باعث فشار بیشتر درسی و همچنین انتظار من برای چیزی بیشتر برای هیوا داشتن می گردد. راستش معلم زبان هم بسیار خوب است کتابها هم در حد خود خوب. اما تمرکز کلا بر روی نوشتن و خواندن است . ( روش فونیکس ) و من بسیار خوشحالم قبلا با هیوا آنچنان کار کردم که مسلط به صحبت کردن است و زمانی که به جلسات می رویم و میبینم معلم می گوید کتاب " علوم " جملات سختی دارد و بچه ها ممکن است متوجه نشوند و ما هم اصلا انتظاری نداریم من تعجب میکنم. جملاتی چون :

Sensation 

hearing

seeing

tasting

touching

یا opposites

what , which , diffrence ,....

علاوه بر اینکه هیوا در سه سالگی تمام این جملات و کلمات را با جوابهای کامل می دانست بلکه تمام شاگردان کوچک من مسلط به این جملات هستند و اینگونه است که روش این مدرسه هم حتی بر روی فونیکس متمرکز است و بچه ها حتی تا سه سالگی قادر به پاسخگویی جملات سنگینی چون : فرق این و آن چیست ؟

توضیح یک کلمه .

تعریف کردن یک خاطره

یا داستان گویی...

نیستند و واقعا نیستند. در این سن لهجه بسیار موثر است و بچه ها باید بر روی لهجه نیزمتمرکز شوند بخصوص این بچه ها که مدارس دوزبانه را انتخاب کرده اند. اما من حتی در این مورد نه تنها چیزی ندیدم بلکه مرتب در حال اصلاح مشکلاتی هستم که از سوی مدرسه و بچه ها و گاها معلم روی هیوا تاثیر گذاشته و به جد میگویم روزهایی که هیوا منزل است و باهم حرف میزنیم و کار میکنیم بقدری متفاوت و زیبا حرف میزند که دلم نمیخواهد دیگر تایم زبان در مدرسه بماند.

با تمام این حرفها من محیط دوزبانه را برای مرور انتخاب کردم وا گر چنین نتیجه ای نگیرم مطمینا سال آینده مدرسه ای عادی برای هیوا انتخاب خواهم کرد با سه روز در هفته معلم نیتیو خودش. البته اگر تصمیم بگیرم در این کشور با اینهمه مشکلات رفتاری و الگوهای وحشتناک گفتار و کردارش بمانم. روز  به روز با دیدن نسل جدید بیشتر نگران آینده دخترم می شوم و گرچه هرچه بکاری درو خواهی کرد اما نمی توان از تاثیر جامعه پر مشکل ما بر روی ذهن نوگلهایمان گذشت. 

دختران کوچکی که بازی روزهایشان حریم سلطان و رفتن سر قرار و داد زدن و سفارش غذا از فست فود و بیرون بر و جدایی از همسر خیالی و هزار مسایل دیگر است که وقتی میبینم یا از هیوا می شنوم واقعا شاخ در می آورم.....

شاید بهتر باشد رفت و نماند چون نتیجه گرفته ام این کشور با تمام زیباییش را نمی شود تغییر داد . ایران مردمی تغییر ناپذیر دارد با الگوهایی نادرست ذهنهایی که فکر میکنند جدید است اما نیست و اندیشه هایی که از هیچ گاها پر شده است. 

این بود پست هزار رنگ ما :)

خوب باشید و شاد .

[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 13:30 ] [ ساحل ]
[ موضوع : مدرسه هیوا... ]

[ ]

کارت تولد مادر

 

دخترم

دخترم......

تنها بهانه زندگیم....

روزها می گذرند و روزهایی شیرین تر خواهند آمد. در کنار قامت تو که به پهنای دریا بزرگ است. 

دلم تنگ شده..

دلم برای شیر خوردنت ، برای نق زدنت ، برای بهانه های کوچکت ، برای حرف زدنهای با مزه ات .

وقتی مدرسه هستی وقتی نیستی دلم بدجور می گیرد.

یک وقتهایی دلم پر میکشد مثل تشنه ای در آرزوی چشمه بسویت بیایم...

تو را در آغوش بگیرم. 

این تصویر کارت زیبای تولدم است با دستهای کوچک تو :

نمیدانی چه احساسی داشتم از نخستین خطهای زیبایت وقتی نامم را نوشتی.

نمیدانی دیدن نامم با خط تو اشکهای مرا چگونه روان ساخت. و باور کوچک من تحمل بزرگی تو را ندارد هنوز هم ندارد و هنوز هم باور نمی کنم دخترک موطلایی من می تواند بخواند و بنویسد.

لحظه هایی که مادران آن را هرگز فراموش نخواهند کرد.

و نامم را با این بته جقه های زیبا که در زیبایی اندیشه ات گویی چون پیچکی پهلو گرفته .

در خانه ای که پاییزش مرا روز بروز عاشقتر می کند و کوچه هایی که با صدای پوتینهای کوچک تو و حس گرمای دستهای کوچکت در دستهایم ، در آسمان خاکستری شناورم می کند .

از من می پرسی عشق چیست ؟ بارها پرسیده ای . برایت داستانها گفته ام و همه را از حفظ میدانی.

عشق عزیزم نگاه توست وقتی به چشمهایم می نگری.

عشق جگر گوشه ام ، نفسهای توست وقتی در سیاهی شب روی موج خوابهایم بالا وپایین می رود همچون ماهی نرم و تازه ای .

عشق دخترم ، آن لحظه ایست که مادر دستش به جایی می خورد و تو با نگرانی به سویش می دوی و با نگاهی لرزان می پرسی خوبی مادر ؟ دردت آمد ؟

عشق هستی مادر ، نوازش پاها و دستهای توست ، شستن موهایت ، شانه کردن گندمزار گیسوانت ، بستن و بافتن سپیدار ابریشمهایت ، پوشاندن لباس به قامت رعنایت .

عشق تویی تو با تمام وجود بزرگت .

و جهنم من دیدن اشکهایت ....نگرانیهایت....دردهایت.....کابوسهایت ...بیماری و خواب آلودگی و خستگی هایت... جهنم من لحظه هایی است که نیستی و نمی دانم بدون من کسی تو را می آزارد؟ کسی روح لطیفت را خدشه دار نکند...کسی دردانه قلبت را به درد نیاورد...

دخترم کهکشان بزرگ من....از کارت زیبایت ممنون. میدانی میدانی مادر برایت جان میدهد هر لحظه...هر لحظه.

دوستت دارم.

مادر .

 

[ سه شنبه 11 آذر 1393 ] [ 12:59 ] [ ساحل ]
[ موضوع : تولد امسال من. ]

[ ]

متولد چهار آذر

روزهای زیبای پاییزی با رنگهای افسونگر و وزش باد سرد و بارش باران های زیبایش رسید آنهم در ماه پایانی آن آذر زیبا.

وقتی به این ماه میرسیم احساس عاشقی را دارم که در هراس فرارسیدن صبح و برخاستن خورشید و ترک معشوق خویش است. گویی پاییز زیبا روزهایش هم مانند خودش کم تحمل و کوتاه است. دلم میخواهد حتی شبها بیدار باشم و به صدای تاریک شب در قعر سکوت برگها گوش کنم. 

دو روز دیگر در میان این همهمه رویایی چنار و آیینه خاکستری آسمان پر ابر تولد من فرا می رسد. تولدی که جدای چهارمین روز زیباترین ماه پاییز بودنش یکی از خاطره انگیزترین فصول را درون خود دارد. 

بودن در تمام این سالها و دیدن تولدهای بیشمار هرگز برایم تکراری نبوده. هیچ پاییزی مانند پاییز قبلی نبوده و هیچ سالی مانند سال قبل. از گذشتن روزهای عمرم نمیترسم و از پیر شدن روزی. از مرگ و نبودن هم نمی ترسم. مگر می شود متولد آذر بود و از غروب ترسید. مگر تمام زیبایی و شکوه یک تولد در غروب زیبای خورشید نهفته نیست. مگر در پس غروب قرمز آفتاب ، طلوع شکوهمند شبی ساکت جای نگرفته ...

از متولد شدن در این روز خوشحالم از تمام سالهایی که زندگی کردم...کودکیم جوانیم...نوجوانیم...دوران دانشگاه..دوران زیبای عاشقی....ازدواج....غمها...دردها...دوریها...شادیها...مرگها....تولدها.....و    .........

از نامی که متول کردن جادوی سپید رویم به من هدیه داد.  م ا د ر ...

تا در این شش سال هر بار هر سال هر چهارم آذر وقتی با چشمانش با شوقی بیدار می شود و میخواهد نخستین نفر باشد که در آغوشم می گیرد وقتی می گوید : مامان تولدت مبارک من را بیشتر و بیشتر عاشق زندگی کند.

و بگوید برایت هدیه نخریدم چون نمیتوانم بیرون بروم. 

بگویم مادر تو زیباترین هدیه ای.

بگوید لطفا سایت را لود کن برایت اینترنتی خرید کنم با کارت خودم.

بگویم عزیزکم لازم نیست 

بگوید چرا برایت نقاشی هم کشیدم.

و من بگویم می شود بغلت کنم و فقط نفس بکشی و من به نفست گوش کنم .

بلی مامان

و .....................

چطور می شود در چنین لحظه ای اشک نریخت....چطور می توانم عاشق لحظه های زندگی که تو به من دادی نباشم. چطور می شود در بهشت بود و از غم گله کرد ..

بگویم....ببخش مادر خیلی دوستت دارم برای همین گریه می کنم.

بگویی میدانم مامان اشکالی ندارد .

این مکالمه هر سال من است با دختری که روز بروز بیشتر عاشق گامهایش می شوم.

عزیزم....از بودن کنار مردی که عشق را به من ارزانی داد و آرامش را و شاید کمتر در وبلاگت از او نامی است به دلایلی...خوشحالم. از اینکه پدری چون او داری از اینکه مهربانی را با ذرات وجودت حس کردی از اینکه کنار تو و او هستم راضیم و خشنود. 

هر روز هر روز چه چهارم آذر باشد یا نباشد دیدن صورت معصوم تو تولد دوباره من است.

عزیزم پاینده باشی همچون قامت بلند سپیدارها .

[ يکشنبه 2 آذر 1393 ] [ 13:55 ] [ ساحل ]
[ موضوع : تولد امسال من. ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 50 صفحه بعد