هیوای آسمانی من

وبلاگ آموزشی تربیتی

پست ثابت
برای هیوای عزیزم :
عزیزم...زیباترینم...روزی که تو رو درونم احساس کردم...نه آزمایش داده بودم....نه فرشته ها برام خبر 
آوردن..فقط صبح احساس کردم..نقطه ای سپید درونم میجوشه..حس گرمی رگهامو پر کرده بود....
کسی باور نکرد حرفمو اما میدونستم دارم مادر میشم. وقتی جواب آزمایش اومد همه حیرت کردن...
میدونستم خدا بهم یک دختر میده....ازش خواستم سالم و مهربان باشی..دی ماه متولد شی چون 
متولدین این ماه بی نظیرن....تو هم بی نظیری...از اینکه کنارمی بعد از این چند سال خوشحالم... این
شعر رو روزهای اول بارداری برات نوشتم...میذارم اولین پست گرچه بارها خواستی برات بخونم اما وقتی 
بزرگ شدی خودت بخون دخترم. دوستت دارم امید دل مادر. تو جوشش امید و احساس منی. 
عاشقانه دوستت دارم.
به دخترم هیوا 
تو مثل ماه                                                       

تو مثل ماهیهای حوض عید
در سردی یک صبح پیجیدی
مهمان گرم خانه ام گشتی
در بسترم چون نور خوابیدی
مانند برف اول دی ماه
نرم و سبک در خاطرم ماندی
هر لحظه از تنهایی من را
باران شدی از پیکرم راندی
با جنبشی همچون نسیمی گرم
تو لانه کردی در زمستانم
گویی که رفت از روی آیینه
خاکستر فکر پریشانم
من با تو مثل نهری از باران
من با تو مثل قطره های آب
من از تو می گویم به هر شاخه
من با تو می رقصم درون خواب
تو با منی مانند یک سایه
من با توام مثل نگاهی گرم
جان می دهی ذرات سردم را
با خاطرت مانند آهی گرم
تو پا گرفتی در نفسهایم
در چشمهایم ، آرزوهایم
در شعر من هم جان گرفتی تو
فانوس مهتابی به شبهایم
دیگر ز تو دوری توانم نیست
پیچیده ای اکنون درون من
با هر نفس تکرار نام توست
هر لحظه در رگها و خون من
آری تو مثل برفها آرام
بر دستهایم نرم لغزیدی
مانند گلهای درخت یخ
عطری شدی در من تو پیچیدی
همچون شقایق های دشتی سبز
تو ریشه کردی در وجود من
دیگر ز تو دوری توانم نیست
نام تو ذکر هر سجود من
اینگونه نامت را صدا کردم
ای آرزوی پاک دیرینم
ای بهترین سوغاتی یلدا
برف سپیدم ، خواب شیرینم
بنگر چگونه اشک چشمانم
از دیدنت سیلی روان گشته
آغوشم از احساس تو لبریز
قلبم به گرمای تو آغشته
آرام جانم لحظه ای بنگر
کاین زندگی با حس تو زیباست
زین پس خوشم با دیدگان تو
بی تو وجودم خسته و تنهاست
بر تو مبارک ماه شبهایم
این روزهای سرد خواب انگیز
بر تو مبارک باشد این دنیا
امید من از خواب خود برخیز .

 

[ سه شنبه 21 مرداد 1393 ] [ 2:34 ] [ ساحل ]
[ موضوع : ]

[ ]

از عشق برایت می گویم.

15 سال از روزی که ازدواج کردیم. می گذرد. امروز سالگرد تولد توست نه ازدواج من. که بی تو پیوندی گرم و دلپذیر نیز شکل نمی گرفت. 

تو شاید فرشته ی نگهبان منی. بهانه ی تحمل سختی هایم. بخاطر تو می جنگم و کار می کنم. 

وقتی پدرت صبح ها با بوسه ای بر روی صورت مهتابیت از در بیرون می رود وقتی بیدار می شوی و می فهمم بیدار بودی و بوسه اش را با لذت حس کردی

وقتی با دستهای کوچکت دست روی سرش می کشی ، وقتی لیوان چای ات را با قدمهایی استوار با سینی به آشپزخانه می بری و می شویی ، وقتی تنها آرزویت این است که بتوانی برای مادر چای بریزی....چطور می توانم در روز سالگرد ازدواجم به تو فکر نکنم.

خوابیده ای و منتظر غروب آفتاب. تا برای من و بابا کیک بخری و برای پدرت هدیه . برایم کارت درست کرده ای " مامان سحر جان "...مادر به فدای نوشته هایت...

و برایم نوشته ای تو هم برایم خاطره بنویس .

می دانی برایت چه نوشتم :

عجیب است اشکهایم که برای تو می ریزند اینقدر آرامم می کنند....

صدا کردن نامت هنوز برایم افتخار آفرین است...

راه رفتن با تو وقتی دستهایت را گرفته ام...

حرف زدن با تو وقتی می خواهم خرید کنم...

می دانی مدتهاس بدون تو نمی توانم خرید کنم دخترم؟؟؟ انگار عقل و منطقم را جا گذاشتم..

دخترم آن روز که درونم زاده شدی و دوباره عاشق شدم چیزی درونم فرو ریخت و آن منطق بود .

عزیزترینم همیشه برایت گفته ام....

عاشق مردی شو که لیاقت وجود پر محبتت را داشته باشد.

برای مردی بجنگ که بخاطرت از غرورش بگذرد که غرور تکیه گاه مردان است.

مردی را دوست داشته باش که در اوج ناامیدی و تنهایی نگاهش حتا ، آرامت کند.

بدان ازدواج یک قرارداد نیست یک طرفه یا دو طرفه. این چیزهای بیخود نوشته های بی سر و ته را باور نکن. ازدواج یعنی اینکه یک نفر مکملت باشد. 

یک نفر در مسیر زندگی همراهت باشد.

تو را همانطور که هستی بپذیرد.

نه با نگاه نه با بدنش به تو خیانت نکند.

مردی را انتخاب کن که همراهت باشد نه همبسترت.

امیدوارم روزی به خوبی درک کنی که عشق برای یک مرد شاید جاودان نباشد اما برای یک زن تمام زندگی اوست. 

افتخار می کنم عاشق یک مرد شدم و از او دختری دارم که تمامیت احساس و عشقمان در او تبلور یافت.

زندگی من و بابا :

از این که امروز کنار ما هستی به خود می بالیم.

دوستت داریم سپیدار سربلندمان.

 

مامان و بابا.

[ شنبه 20 تير 1394 ] [ 16:59 ] [ ساحل ]
[ موضوع : روزشمار زندگانی هیوای دلبندم., دخترم, نامه ای به دخترم هیوا ]

[ ]

روش تربیتی جدید ما 123 سحر آمیز

تا امروز کتابهای زیادی در رابطه با روانشناسی خوانده ام و شما هم همینطور. ام تا به امروز کتابی ندیده بودم به این خوبی و سادگی تمام سوالات یک مادر را با روشی ساده وز بانی اسان مشص کند. روشی که حتا برای نق زدن های عصرها و خوابیدن شبها و انجام تکالیف که در ابتدای این سال تخصیلی هفته ها مشغول مطالعه ی انواع کتابها برای دردسرهای داشتن یک کلاس اولی بودم بتواند مادر را ارام و محیط متشنج خانه را ساکت کند .

از امروز این روش را شروع کردیم هیوا به خوبی نشست و گوش کرد و اولین شب آزمایشی خوبی را سپری کردیم. این کتاب را تهیه کنید و با دقت بخوانید. بدانید تمام اموزه های جو فراست و دکتر هلاکویی و دیگران را به کنار خواهید گذاشت .

برایتان درباره ی تجربه هایی که حتما به دست خواه اورد بیشتر می نویسم 

 

[ شنبه 13 تير 1394 ] [ 0:32 ] [ ساحل ]
[ موضوع : تجربیات کاملا مادرانه, کتاب های جدید, روانشناسی ]

[ ]

اولین تجربه ی کار برای هیوای من

همیشه دوست داشتم هیوا قدر داشته هایش را بداند و از داشتن چیزهایی که دارد لذت ببرد و برای داشتن چیزهایی که دوست دارد تلاش کند. 

در دنیایی که تفریبا تمام بچه ها همه چیز دارند ، اینکه فکر کنی کودکی بدون آرزو است خیلی اندوهناک است . برای همین همیشه از ابتدای کودکی با اینکه مهد بسیار مدرن را برایش انتخاب کردم اما دختری قانع است و حتا مثل مادرش عاشق خرید هم نیست :))))

هیچ وقت اجازه ندادم بهانه ی داشتن چیزی را بگیرد که دوستش دارد. اوایل برایش قانون مشخص کردم و طبق آن بزرک شد و یاد گرفت همیشه نباید همه چیز را داشته باشد .

امسال تصمیمی گرفتم برای تفریح و آموزش اندوختن پول او را سرکار ببرم. شاید تعجب کنید اما این کاریست که تاثیر را در اینده خواهد گداشت . 

بنابراین کتابسرای دوست خوبمان را انتخاب کردم و از همینجا از لطف بی کران اقای حسن زاده بسیار تشکر می کنم هیوا هفته ای دو روز به مدت 1 ساعت در فروشگاه ایشان بعنوان کتابدار کار می کند و حقوق دریافت می کند و قرار است با حقوقش یک آی پد خریداری کند در پایان تابستان. 

با شوقی بسیار سر کار می رود و منتظر رسیدن پایان تابستان برای خریدش .

امیدوارم بدانیم و درک کنیم رفاه زیاد کودکان ما را فقط دچار اختلال و خود برک بینی و تنبلی می کند . به امید روزی که همه از داشتن کودکانی متفاوت از خودمان لذت ببریم.

[ شنبه 13 تير 1394 ] [ 0:26 ] [ ساحل ]
[ موضوع : روزشمار زندگانی هیوای دلبندم., تجربیات کاملا مادرانه ]

[ ]

ماندالا روشی ساده برای کسب آرامش

ماندالا روشی ساده برای کسب آرامش

جدول ماندالا یکی از تکنیک های کسب آرامش حتا برای بزرگسالان است.در این جدول ها اشکالی به صورت کاملن قرینه کنار هم قرار می گیرند و شما بدون صحبت با مداد رنگی مشغول رنگ آمیزی می شوید و البته رنگ ها هم باید طبق اشکال قرینه باشند .

ما از این تکنیک به پیشنهاد دوست و همکار خوبم اقای حسن زاده مدیر محترم کتاب سرای کودکانه زمانی که هیوا دچار استرس های اضطراب جدایی شدید از من شده بود استفاده کردم به همراه کتاب زیبای " وقتی من خوشحالم " .

و واقعا آرامش عجیبی در ما ایجاد می کرد . 

به تازگی و با بالاتر رفتن سن دخترم ، خودمان به تهیه ی این اشکال می پردازیم. تا یادم نرفته اضافه کنم همیشه زمان انجام کاردستی و نقاشی از موسیقی های بسیار ملایم ژاپنی یا بدون کلام استفاده می کنیم .

بهترین سن استفاده از شابلن بالای 7 سال است یا 6 سال و درست به همین دلیل این آموزش در کلاس اول انجام می شود. کودکان باید دارای قدرت ماهیچه ای دست باشند و چشم و دست آنها دارای تطابق کاملی برای گرفتن شایلن در دست و همچنین کشیدن خط دور ان و درون آن باشند. تمام این کارها شادی برای ما آسان به نظر برسد اما برای کودکان نیاز به دانش و توانایی بالایی دارد.

ما این اشکال را باشابلن می کشیم 

 

بدین صورت :

و بعد آرام آرام رنگ می کنیم. این رنگ آمیزی به حدی ارامش بخش است که هر هفته به اصرار من حتمن این کار را باهم انجام می دهیم. توصیه می کنم این فعالیت را که بسیار مدرن هم هست انجام دهید و از آن لذت ببرید.

این هم نتیجه ی یک بعد از ظهر زیبا . می توانید از آن در هر جایی استفاده کنید.

تکنیک داستان گویی روی کارتون با گچ

این روزها بیشتر و بیشتر احساساتم به غلیان می افتد . وقتی دخترم درست مانند زبان مادریش به زبان دوم حرف می زند . وقتی کنارم بدون هیچ فشار و اموزشی صحبت می کند بدون ذره ای مکث . میدانم برای این روزها چقدر انتظار می کشیدم و چقدر خوشحالم هرگز دخترکم را پای میز ننشاندم و تخت فشار قرار ندادم. 

این کتاب خلاق هیواست . قصه ای درباره ی یک قصه ی خود ساخته و البته به میل خودش تمام را انگلیسی گفت اما فارسی نوشت . که با گچ روی کارتون بزرگ نقاشی کرد و تحربه ای بسیار عالی بود . در اختیار گزاردن صفخات بزرگ برای کودکان و ابزارهای مانند گج و یا ماژیک های پهن به گسترش ذوق هنری آنها بسیار کمک می کند.

 

زیباترینم این روزها با خواندن مطالب جدیدتر بشتر و بیشتر کنارت هستم. وقتی نقاشی میکنی و کاردستی درست می کنیم بیشتر لذت می برم. من کنارت رشد می کنم و می آموزم. و برایم مهم نیست از چه کسی بالاتر یا پایین تری . تو همینی زیباترین مخلوق خدا...

هیوای بیکران مادر.

نقاشی ژاپنی

نقاشی ژاپنی :

به تازگی نقاشی به سبک های مختلف را شروع کردیم و در کنار خلاقیت سبک ها را با لذت و شادمانی کامل کنار هم کار می کنیم . در این کار از رنگ گواش استفاده کرده ایم.

و یک بطری نوشابه یا اب معدنی با ته به این شکل . در یک بشفاب یک بار مصرف رنگ صورتی را با سفید مخلوط کردیم و روی مقوا با قلمو شاخه های درخت های معروف ژاپنی را کشیدیم. نه بطری را در رنگ فرو کرده و به صورت چاپ روی قسمتهای مختلف زدیم.

اینهم درخت شکوفه صورتی ژاپنی ما .

 

برای یاد دادن سبک ها باید بسیار مطلع بود و بدون اطلاعات در این باره و در حیطه ی هنر وارد نشد .

موفق باشید.

از فرزندتان دانشمند نسازید .

[ جمعه 12 تير 1394 ] [ 23:16 ] [ ساحل ]
[ موضوع : هوش های چندگانه, تجربیات کاملا مادرانه, آموزش خواندن پیش از مدرسه ]

[ ]

آزمایش نحوه ی پدید آمدن آتشفشان / علوم

آمورش نحوه ی پدید آمدن آتشفشان

 

این آزمایش رو حتمن در سنین بالای 6 سال انجام بدید و متوجه باشید که شاید کودکان شما رو همراهی کنند ، اما به دلیل نداشتن درک کامل انتزاعی و منطقی موارد رو به یاد نمی آورن و سریع از یادشون میرود.

ابتدا از کتاب عالی : " دانشنامه ی نوجوانان " استفاده کردیم. این کتاب همیشه حکم اولین منبع ما رو داره.

ابزار لازم : مایع ظرفشویی / سرکه ( اسید ) / جوش شیرین ( باز ) / سه لیوان یک بار مصرف / گواش سه رنگ

 

سه رنگ از گواش را درون سه لیوان حل می کنیم. در هر لیوان مقداری سرکه می ریزیم و کمی مایع ظرفشویی

 

ما از یک بطری نوشابه استفاده کردیم . به دو دلیل . اول بسته شدن درب آن و دوم جوشش شدید اسید و باز درون و فوران به بیرون. مقداری جوش شیرین را درون بطری ریختیم و درب را محکم بستیم . بعد درب را باز کردیم و مواد درون بطری مانند آتشقشان بیرون ریخت .

بعد از آن آزمایش  را در حمام هم انجام دادیم و بسیار لذت بردیم . و بعد ورک شیت هایی مربوط به نوشتن را کار کردیم .

و رنگ آمیزی کردیم.

ما این آرمایش را به ز بان فارسی و انگلیسی کار کردیم. ضمن انحام این آزمایش دخترم متوجه ضررهای نوشابه شد و قابلیت تداخل اسید و باز را کاملن دریافت .

شاد باشید.

پستی برای دریا و مادر خوبش

روزی بود مثل تمام روزها و من بعد از مدتها به دفتر سری زده بودم . کمتر پیش می آید که تلفن همراه مشاوره ی سایت را پاسخ دهم. منشی ام اصرار داشت خانمی می خواهند با شما صحبت کنند. تلفن را برداشتم و با او حرف زدم. فکر میکنم نیم ساعت گذشت و همراهی با صدای دوستی خوب مرا کاملن تسخیر کرده بود. 

از آن روز تصمیم گرفتم برای نسرین و دریایش پستی بگذارم. متوجه شدم باید از دنیای خیلی مجازی واتس اپ و تلکرام و بقیه ی موارد کمی دور شوم. اجساس کردم دلم برای همه ی روزهایی که تنها راه ارتباطم با دوستان مجازی همین وبلاگ و دوستها و پست هایش بود حسابی تنگ شده. احساس کردم دلم احساسم خاطراتم جایی جا مانده . انگار دلشوره ای عجیب داری و نمیدانی دنبال چه هستی. عموما درباره ی احساسم راحت و بدون ترس می نویسم درباره ی ترس ها و اشتباهاتم هم. مهم نیست کسی خوشش بیاید یا نیاید مهم این است که بگویم کاری را که انجام داده ام قبول دارم یا نه و شاید در این میان یک نفر حتا یک نفر دیگر آن اشتباه من را تکرار نکند یا از کاری که کرده ام شاد شود و خوشحال.

درست است من وظایفی دارم شاید بعنوان مربی زبان و یا فقط شخصی که چیزهایی را می داند اما انگار راحت نبودم. درست مثل غزیبی دور از وطن که در یک پیاده روی عصرانه می بیند دلش برای همان خیابان های درهم و دود آلود کشورش هم تنگ شده است.

راحت بگویم در تمام این سالها مانند شماها شما دوستان خوب در هیچ کجا نیافتم. بسیار پیش آمد دوستانی که از این دنیای وبلاگی وادر دنیای مجازی تر شدند و دریافتم چقدر درباره شان اشتباه می کردم و کاش همان دوست درون وبلاک بافی مانده بودند . اینجا دلها پاک تر است و حسادت ها کمتر . اینجا می شود از درد و شادی نوشت بدون اینکه کسی شما را قضاوت کند. وقتی از دخترم می نویسم می دانم برای تک تک شما هم عزیز است و کسی من را بخاطر کارهایم ملامت نمی کند و متهم به از خود متشکر بودن.

از آن روز وقتی دوست همراهم نسرین خواهش کرد بیشتر پست بگذارم شعله ای درونم افروخته شد تا همین امروز صبح که حتا از گرو ه های ویدیویی کودکان دوزبانه ام در تلکرام هم خارج شدم و تصمیم گرفتم فیلمهای زبان انگلیسی هیوایم را فقط در برنامه ی آپارات " مادران امروز " آپلود کنم و برنامه و کارهایش را فقط در وبلاک خانه ی گرم خودش و اینستاگرامم بگذارم. این وبلاگ مانند خانه ای است که هر روز مهمان چشمان شماست و منتظر دیدارتان.

وقتی شنیدم دریا نام دختری خوش سیما و زیبا با مادر خوبش پستهای ما را می خوانند و حتا فایلی به نام هیوا دارند شرمگین شدم. شاید نوشتن این پست هیچ قایده ای برای او نداشته باشد اما این تصمیم من و آرامشی که از امروز با شما دوباره دارم و نزدیکی بیشتر و پست های بیشترم مدیون صحبت های زیبای نسرین بود و نسرینهایی که همیشه و همیشه با نوشته ایشان من را شرمنده ی نام بزرگ مادر بودنشان می کنند.

دریای زیبای من من دخترهای زیادی دارم و از این به بعد تو هم یکی از دخترهای منی و نسرین جان من همیشه کنارت خواهم ماند و کنار تمام شما دوستهای خوبم .

همانطور که گفتی ساحل هرگز دریایش را تنها نمی گذارد .

دوستهای خوبم  از کنارتان بودم خوشحالم...

 

شاد باشید

[ جمعه 12 تير 1394 ] [ 21:57 ] [ ساحل ]
[ موضوع : روزشمار زندگانی هیوای دلبندم., تجربیات کاملا مادرانه ]

[ ]

کودکمان در اینده چه کاره می شود؟؟؟؟

حتمن شما هم با این جمله زیاد مواجه شده اید :

مامان من می خواهم وقتی بزرگ شدم ...... بشوم .

چقدر این مساله را جدی بگیریم. چکار کنیم تا در زندگی و انتخاب کودکان دخالت نکنیم و همچنین به او کمک کنیم تا بهترین راه را انتخاب کند ؟

ما چقدر در این مساله موظف به دخالتیم ؟

مادر نقش یک مشاور را بعهده دارد نه یک معلم نه یک تصمیم گیرنده. نیمی از مشکلات والدین امروزی این است که می خواهند هرچه خودشان در کودکی نتوانستند انجام دهند در ذهن کودکانشان فرو کنند و بعد هم داد سر دهند که خودش خواسته و ما فقط کلاس گذاشتیم. در حالی که اینگونه نیست .

به کرات مادرانی را دیدم در آروزی نوازندگی بخصوص با پیانو. کودکانی که اشک ریخته یا بی میل به کلاس می آیند و به اجبار والدین و به قول خودشان با ارعاب و زود و تهدید باید کار کنند و تمرین.

یا بچه هایی که به خواست مادرشان به کلاس زبان می آیند. نگاهی به اطرافتان بیاندازید. این همه کانون و مرکز و موسسه و این همه کودک که به کلاس می روند زا میان این همه کودک کدام واقعا به زبان علاقه دارند چنانکه بدون اجبار تکالیفشان را حل کنند کارتون زبان اصلی ببینند بدون مقدمه انگلیسی صحبت کنند یا خودشان به یادگیری زبان علاقه داشته باشند ؟

ریاضی و کانون ریاضی هم همینطور.

ورزش و شنا هم.

من هیوا را سال گذشته به کلاس شنا بردم. پیشرفتی نداشت. و اذعان کرد علاقه ای به شنا ندارد. امسال دوباره خواست به کلاس برود. یک ماه فرصت دادم و به او گفته ام اگر بعد از یک ماه پیشرفتی نداشت هرگز به استخر نخواهد رفت.

در مورد انتخاب شغل هم ماجرا از همین اتفاقات کوچک شروع می شود :

دخترم خیلی به پیانو علاقه دارد حتمن نوازنده ی بزرگی خواهد شد.

ببین چطور انگلیسی حرف می زند حتمن روی زبانشناس و آدمی چند زبانه می شود.

نگاه کن چطور می دود می دانم ورزشکاری بزرگ از این پسر بیرون می آید.

فقط ببین چطور کتاب میخواند دانشمند است بچه ام..

ما مادریم و پر از احساس. درست است. اما احساس و منطق دنیایی جدا دارد.

شما سازنده ی بسترید نه ایجاد کننده ی علاقه. از ابتدا برایش بستر را فراهم کنید. یک کلاس ورزش یا زمانی برای دویدن. رنگ و کاغذ. کارتون و اهنگ انگلیسی. مقداری وسیله برای خلاقیت. داستان و کتاب خواندن. دانشنامه و کتاب و ...

موسیقی بسیار خوب است. نظم و تعادل می آفریند. توالی ترتیبی را بالا می برد. باعث ایجاد نظم منطقی و تعادل می گردد. اما نه به اجبار.پدر هفته هرگزبه هیوا نمی گویم هیوا تکالیف پیانویت را انجام نداده ای...درسهای شطرنجت مانده است.

شما باید برنامه بریزید بلی اما نه اجبار نکنید.

اگر دیدید تمارین را انجام نمی دهد یک هفته کلاس را تعطیل کنید اگر تمایلی نداشت پس این انتخاب شما بوده نه او.

بگذارید به سن هفت سالگی برسد از این سن می تواند با نظم فکری و منطقی خود تصمیم بگیرد به چه چیزی واقعا علاقمند است.

شبها و عمدتا بیشتر اوقات هیوا با دانشنامه و ماکت بدن انسانش به تخت من می اید ساعت ها می خواند و سوال می کند. اندام درونی بیرونی به فارسی به انگلیسی . برایش می خوانم تویح می دهم. هر بار تکرار می کند میخواهم پزشک شوم انهم جراح قلب. هیمشه همین را می گوید. برایش ماکت بدن انسان و کتابهای سه بعدی در این باره تهیه کردم و مطالعه می کند . امیدوارم بتواند به خواسته اش برسد . :)

شب ها ساعتها در حال تعریف داستان هایی برای عروسکش به زبان انگلیسی است . خوب علاقه اش هست نه انتخاب من. من فقط سازنده ی بسترش بودم. و خوشحالم توانستم کمکش کنم. 

 

اینهم یک شب از شبهای ما :

 

 

همیشه شاد و بی دغدغه باشید دوستانم.

[ جمعه 5 تير 1394 ] [ 13:07 ] [ ساحل ]
[ موضوع : تجربیات کاملا مادرانه, آموزش علوم طبیعی ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 52 صفحه بعد