هیوای آسمانی من

وبلاگ آموزشی تربیتی

پست ثابت
برای هیوای عزیزم :
عزیزم...زیباترینم...روزی که تو رو درونم احساس کردم...نه آزمایش داده بودم....نه فرشته ها برام خبر 
آوردن..فقط صبح احساس کردم..نقطه ای سپید درونم میجوشه..حس گرمی رگهامو پر کرده بود....
کسی باور نکرد حرفمو اما میدونستم دارم مادر میشم. وقتی جواب آزمایش اومد همه حیرت کردن...
میدونستم خدا بهم یک دختر میده....ازش خواستم سالم و مهربان باشی..دی ماه متولد شی چون 
متولدین این ماه بی نظیرن....تو هم بی نظیری...از اینکه کنارمی بعد از این چند سال خوشحالم... این
شعر رو روزهای اول بارداری برات نوشتم...میذارم اولین پست گرچه بارها خواستی برات بخونم اما وقتی 
بزرگ شدی خودت بخون دخترم. دوستت دارم امید دل مادر. تو جوشش امید و احساس منی. 
عاشقانه دوستت دارم.
به دخترم هیوا 
تو مثل ماه                                                       

تو مثل ماهیهای حوض عید
در سردی یک صبح پیجیدی
مهمان گرم خانه ام گشتی
در بسترم چون نور خوابیدی
مانند برف اول دی ماه
نرم و سبک در خاطرم ماندی
هر لحظه از تنهایی من را
باران شدی از پیکرم راندی
با جنبشی همچون نسیمی گرم
تو لانه کردی در زمستانم
گویی که رفت از روی آیینه
خاکستر فکر پریشانم
من با تو مثل نهری از باران
من با تو مثل قطره های آب
من از تو می گویم به هر شاخه
من با تو می رقصم درون خواب
تو با منی مانند یک سایه
من با توام مثل نگاهی گرم
جان می دهی ذرات سردم را
با خاطرت مانند آهی گرم
تو پا گرفتی در نفسهایم
در چشمهایم ، آرزوهایم
در شعر من هم جان گرفتی تو
فانوس مهتابی به شبهایم
دیگر ز تو دوری توانم نیست
پیچیده ای اکنون درون من
با هر نفس تکرار نام توست
هر لحظه در رگها و خون من
آری تو مثل برفها آرام
بر دستهایم نرم لغزیدی
مانند گلهای درخت یخ
عطری شدی در من تو پیچیدی
همچون شقایق های دشتی سبز
تو ریشه کردی در وجود من
دیگر ز تو دوری توانم نیست
نام تو ذکر هر سجود من
اینگونه نامت را صدا کردم
ای آرزوی پاک دیرینم
ای بهترین سوغاتی یلدا
برف سپیدم ، خواب شیرینم
بنگر چگونه اشک چشمانم
از دیدنت سیلی روان گشته
آغوشم از احساس تو لبریز
قلبم به گرمای تو آغشته
آرام جانم لحظه ای بنگر
کاین زندگی با حس تو زیباست
زین پس خوشم با دیدگان تو
بی تو وجودم خسته و تنهاست
بر تو مبارک ماه شبهایم
این روزهای سرد خواب انگیز
بر تو مبارک باشد این دنیا
امید من از خواب خود برخیز .

 

[ سه شنبه 21 مرداد 1393 ] [ 2:34 ] [ ساحل ]
[ موضوع : ]

[ ]

جشن الفبای هیوای من

روزهایی هست که همیشه در یاد آدم می ماند. با یادآوریش دل آدم می لرزد. حتا وقتی پیر شده ای و دیگر توان به یاد آوردن هم نداری این روزها را هرگز فراموش نمی کنی. نمی اشک شوق به چشمانت می نشیند . به فکر فرو می روی شاید ساعتها و می مانی کنار تنهاییت تا بیشتر در ان خاطرات فرو روی. معلم کلاس اول و اتمام کلاس اول و کسی که به تو خواندن و نوشتن آموخته کسی که شیطنت های بی حدت را تحمل کرده کسی که برایت از الفبا گفت از اعداد و علوم گفت کنارت بود و به تو محبت کرد. با تو خندید و اخرین روز مدرسه از دوریت اشک ریخت. 

تو کنارش بزرگ شدی و دوستی را آموختی. دوستهای خوبی که اگر هرگز نبینیشان باز در یادت هستند. قهرها و آشتی هایی که پاکیش را در هیچ وزش نسیم و بارش بارانی نمی توان یافت. 

تو عشق مادر، دیروز این روز را در خاطرت ثبت کردی. روزی که بی حد خوش گذشت. مدرسه ای که از مدیر تا معاون و معلمهایش کنار تو بازی کردند و راه رفتند. هدیه ای که همیشه در یادت می میانند. جیغ ها ،فریادها، بازی ها، شعرها ،رقص ها و همراهی معلم مهربانت.

تا به دیروز چنین مهمانی زیبا و بی نظیری را در مدرسه ای حتا بزرگترینش که سال پیش بودی و تمام  مدت فقط اشک ریختی تا زودتر بیرون بروی ندیده بودم. از اینجا از پذیرایی گرم همراه با شام و مراسم شاد و بی نظیر مدرسه ی " شکرانه " سپاس گزاری می کنم. از سرکار خانم رمضانی مدیریت بسیار مهربان که واقعن مانند مادری با چنان شوق و محبتی کودکان را در آغوش می گرفت و می بوسید که اشک از چشمانم جاری شد. معاونی که بر عکش نام " ناظم " سرشار از لطافت و همراهی تفکر بزرگ و خلقی بی نظیر و مهربان است. مربی پرورشی که بر خلاف نامی که در یاد ما مانده از قدیم پر از شور و شوق و سخاوت است. به جدیت نظم همراه با نرمش را در تمام کادر مدرسه می توان دید. 

و سرکار خانم " شیما امینی " عزیزم معلم خوشرو و زیبا صورت هیوای عزیزم که لحظه ی آخر با اشکهایی که ریختند من را تا امروز منقلب کردند. ایشان محبت و تلاش را تمام کردند در حق کوکان ما و هیوا بی حد دوستشان دارد. از شیمای عزیز برای لطف و مهربانی و وقتی که برای هر حرف الفبا گذاشت برای تلاشهایش و تحمل بی حدش قلبن سپاسگزارم. ایشان بدانند تا اخر عمر هر زمان هر موفقیت و موقعیت هیوا رد زندگیش مرهون تلاش بی حد ایشان برای آموزش الفبای شرین فارسی بود و هرگز فراموشتان نمی کنیم. 

و من مادری که غرق در زیبایی کودک هفت ساله ام و شادمان از پیشرفت او....

 

کیک جشن هیوا :

معلم مهربان هیوا سرکار خانم امینی

هیوا و معلمش                               سرکار خانم رمضانی مدیر و مادر مهربان کودکان شکرانه

جشن و سرود الفبا

سرکار خانم ستوده مربی پرورشی / سرکار خانم رمضانی / سرکار خانم میراب معاونت محترم

و عشق بی کران سرکار خانم رمضانی که تمام کودکان به سوی آغوشش پناه می برند...

هیوا و دوست صمیمی اش در لباس مهمانی :)))))))))

هیچ عشقی به میزان ثروت نیست.

هیچ محبتی به مکان زندگی ربط ندارد.

هیچ دوستی وابسته به مقام و درجه نیست.

هیچ دانشگاه و مدرکی شعور و درک نمی آورد.

در وجود ساده ترین آدمها بی نظیرترین احساسات است.

در بین دورترین دوستی ها در دو نقطه ی دورافتاده بی غل و غش ترین رابطه هاست.

من سعی کردم این ها را به تو بیاموزم دخترم. از این پس وبلاگ را با کمک دختر با سوادم خواهیم نوشت. 

هیوا نوشته هایش را با نام خود مزین خواهد کرد.

به امید روزی که دوستان عزیزش با نوشته های خود او را همراهی کنند.

عشق بی کران مادر تبریک می گویم جشن با سوادیت را موفق و همیشه شاد باشی.

 

[ سه شنبه 29 ارديبهشت 1394 ] [ 14:36 ] [ ساحل ]
[ موضوع : مدرسه هیوا..., تجربیات کاملا مادرانه, روزشمار زندگانی هیوای دلبندم. ]

[ ]

مکعب قصه گویی و پروژه ی شهرسازی

سلام سلامی به گرمای تابستان.

تعطیلات ما و دخترمان شروع شد. قبل از اینکه برای یک ماه و اندی بدرود بگوییم و به سفر برویم ، چند پست بجا مانده برایتان داریم. عذر تقصیر برای این همه تاخیر در آمد و رفتمان :)

وقتی مدرسه تمام می شود من هم نفس راحتی می کشم. قبل از این که بنشینم و سر فرصت برنامه ی فارسی و انگلیسی تابستانه مان را بریزم ، هفته ی پیش کارهایی انجام دادیم...

" مکعب قصه گویی "

این مکعب مانند تاس عمل می کند و کودک یا خردسال ما با چرخاندن آن می تواند داستان هر بخش را تعریف کند. تقویت قوه ی تجسم و خلاقیت و مهارت گفتاری و ترتیب در چیدمان بخش های داستان. چندی است که قوانین داستان نویسی را به صورت حرفه ای به دو زبان فارسی و انگلیسی آغاز کرده ایم. انگلیسی را بیشتر با دیدن ویدیوهای آموزشی مرتبط و فارسی را با اعجاز نوشتن. 

برنامه ای که در پیش رو داریم در فهرست برنامه های تابستان نوشته می شود اما من باب مثال تصمیم داریم برای تقویت هر چه بیشتر نوشتار و عدم فراموشی لغات هر شب داستانی را به انتخاب دخترکمان برداشته و بعد از این که برایمان خواند آن را خلاصه در دفتری که از قبل تهیه کرده ایم بنویسد. این کار هم از فضای خشک و اجباری " دیکته گویی " دور می شود و هم شیرینی خواندن و آموزش خلاصه نویسی را نیز در پی دارد .

چنین کاری را کم کم در زبان دوم نیز انجام خواهیم داد. اما از آن جا که فارسی برایمان مقدم است ابتدا از زبان مادری شروع می کنیم. 

در این راستا مکعب را به زبان دوم درست نمودیم. دوستان همراه می توانند دقیقا همین روش را به زبان فارسی نیز انجام دهند.

طبق الگوی مکعب سازی طرحی کشیدیم و هیوا با قیچی آن را برید. سپس مجله ای فارسی را برداشته و از هیوا خواستم داستانی را کوتاه انتخاب کند .

سپس از روی آن به فارسی بخواند و همان زمان آن را به زبان انگلیسی ترجمه کند. ( ترجمه ی همزمان ) بدون کمک مادر :)))

هر بخش را می نوشتم روی یک طرف مکعبمان :

و نتیجه داستانی کامل با تصویر سازی کوچک دستان دخترکم. 

 

پروژه ی دوم :

شهرسازی و آشنایی با مناطق مختلف شهر به زبان انگلیسی 

یک پروژه ی بزرگ که همچنان روی میز قرار دارد و هر روز بخشی به آن اضافه می شود. با استفاده از مقوای بزرگ ، قیچی ، رنگ ، ماژیک ،مداد رنگی ، دیکشنری تصویری ، اطلس راهنما

خیابان داریم و چراغ راهنما و توضیح قوانین راهنمایی و رانندگی .

پارک داریم و تاب برای بازی :)

پل عابر پیاده داریم و مغازه های مختلف .

مرکز خرید داریم و خانمی در حال خرید. 

در این کار تمامی مغازه ها به زبان دوم کار شده است.

پانوشت : برای آموزش زبان دوم عجله نکنید. هر ساختمانی به پی ریزی و زیربنایی محکم نیاز دارد تا بتواند در مقابل حوادث و ساخت های بعدی مقاومت کند. ساختمان ذهن کودک تان را محکم پایه ریزی کنید. هیچ مشکلی پیش نمی آید اگر کودک شما در سه سالگی نداند قصابی به انگلیسی چه می شود اما برازنده نیست به مغازه ای نگاه کند و بگوید آن جا که لباس می فروشد را چه می گویند؟؟؟؟ این پروژه را برای تقویت شهر شناسی به فارسی کار کنید.

 

موفق باشید.

[ يکشنبه 27 ارديبهشت 1394 ] [ 17:50 ] [ ساحل ]
[ موضوع : پرورش کودک دوزبانه, کاردستی های کودکان, قصه های هیوا ]

[ ]

آیا من مادری حساس هستم ؟

تو بیش از حد حساسی.

خیلی خود را درگیر این بچه کرده ای.

مادر که سر و تهش را بزنند مدرسه نباید باشد.

بگذار معلم خودش می داند باید چکار کند.

اینقدر در کار مربی دخالت نکن.

شب و روز این بچه را کرده ای آموزش ، کلاس ، کار...بگذار کودکی کند.

اینقدر برای این بچه لباس نخر مگر سمساری باز کردی؟؟؟

یک جفت کفش خریدی کافی است مگر یک بچه چقدر کفش می خواهد؟

حالا اینهمه زود خوابید چی شد بگذار راحت باشد بچه....

................................

کدام یک از ما هستی که نمونه های شبیه به این را نشنیده باشیم هفته ای هزار بار.... . کدام مادر است که با شنیدن این حرف ها ساعت ها و حتا روزها به فکر فرو نرفته باشد که چگونه مادری است؟

درگیری میان توده ی درست یا غلط بودن رفتارها و تربیت و به یکباره فکر اینکه تمام کارهایی که کرده ایم غلط بوده...

و اینکه کاش کسی بود حرفی می زد ،راهنمایی می کرد و ما را از این وسواس و دغدغه و تزلزل بیرون می کشید.

در مقابل اینها، حجم کتابهای روانشناسی ، گفته های کوتاه سایت های روانشناسی و انواع روانشناسهای به نام دنیا در اینستاگرام و فیس بوک و برنامه های دیگر بخصوص اینستاگرام تمام ما را دچار تفکرمی کنند و گاهی احساس گناه شدید از کارهایی که نکرده ایم یا کرده ایم و نباید می کردیم یا نکرده ایم و دیگر دیر شده....

استفاده از روروک خطرناک است.

مکان خواب کودک باید از نوزادی جدا شود وگرنه.....

غذای کودک باید فلان باشد وگرنه...

نحوه ی رفتار مادر با کودک باید ملایم باشد .....

مادر باید قاطع باشد.....

عشق باید از ابتدا در رفتار والدین دیده شود...

و هزار گفته ی دیگر.......

هر کدام از این بایدها و نبایدها ذهن مادر را مشغول می کند و او را به فکر فرو می رود که نکند کودکش وابسته باشد. نکند شیر مادر را نخورده و هزار مشکل برایش پیش بیاید...نکند آموختن زبان دوم باعث مشکلاتی در گفتار او شود؟ نکند نیاموختن زبان او را از دیگران عقب بیاندازد؟ حالا که کودکش خواندن نمی داند در مدرسه از دیگران عقب می افتد؟ و هزار کاش ...کاش ...کاش....

و در اخر از خود می پرسد آیا من مادری حساس هستم؟؟؟؟؟

نه . ابدن. مادری که برای تربیت فرزندش کتاب می خواند مادری حساس نیست بلکه مادری است که می خواهد آگاه باشد ، آگاه ببیند و آگاه انتخاب کند . مشکل از جایی شروع می شود که آن مادر در کتاب ها و گفته هایی همچون مدلهای بالا فرو رود و خود را برای انجام دادن یا ندادن چیزی مدام ندامت کند و احساس عذاب وجدان به سراغش بیاید. کتابها ، دکترها ، روانشناسها و گفته های نغز فقط مثالهایی هستند از آنچه گروهی انجام داده و تاثیراتی که داشته برای گروهی موثر است و برای گروهی نیست. آن دارویی که برای من تجویز می شود برای شمای مثال ، در همین شرایط می تواند مخرب باشد . مهم این است که شما بعنوان مادر از کتاب و گفته و صحبت ها آنچه را برداشت کنید و انجام دهید که به فرهنگ خانواده ، مدل زندگی و گونه ی تفکرتان سازگار باشد نه آنچه فلان دکتر مشهور، بهترین روانشناس کودک در سی دی اخیرش به آن اشاره داشته.

من تا 5 سالگی کنار هیوا می خوابیدم و اکنون نه مشکل ناسازگاری دارد نه وابستگی جنون امیز نه اعتماد به نفسش پایین است و نه وابسته است....مادری باشید آرام و آنچه را انجام دهید که از انجام دادنش لذت می برید. اگر فکر می کنید باید تا شش سالگی کنار کودکتان بخوابید خوب بخوابید. او باید در آرامش باشد شما هم. کودکی که نیمه های شب با فشار عصبی و گریه های شدید بیدار می شود طوریکه همسایگان از گریه های او شاکی هستند ( این مورد را به چشم خوانده ام ) چرا باید فقط و فقط بخاطر گفته های فلان کتاب و دکتر در دو سالگی کودکش را از تخت خود بیرون کند و قاطع باشد...چرا!!!!!

مادری که به مدرسه ی کودکش سر می زند و از پیشرفت تحصیلی اش باخبر می شود . درباره ی رفتار ها و اخلاق کودکش با معلم صحبت می کند ، با مدیر درباره ی مسایل و کمبودهای مدرسه به گفتگو می نشیند ، والدین را به خوبی در جلسات ،از زیر ذره بین نگاهش می گذراند تا بداند کودکش با که دوست است و گاهن تولد چه کسی با چه الگوی خانوادگی دعوت شده ، مادری که زمان مشکلات تحصیلی یا رفتاری کودکش معلم را از اشتباهات خود آگاه می کند  یا درباره ی روش های صحیح تر با او صحبت می کتد...حساس نیست. بلکه مادری است که دوست دارد و می خواهد کودکش در شرایطی مطلوب  ، محیطی ارام و مکانی شاد تحصیل کند. می خواهد کودکش بداند او به نوع رفتار معلم و ناظمش با او اهمیت می دهد. موضوع وقتی خطرناک می شود که این مادر کودک خود را جدا از دیگران بداند. فکر کند بواسطه ی داشتن فلان مزیت تافته ی جدا بافته است . مدام درباره ی تفاوت های درسی او با دیگران برایش بگوید. وقتی با دوستش دعوا می کند سریع همان بار اول دخالت کند و کودک را برای دعوای شکل گرفته مقصر بداند و حتا مسوولان مدرسه را مقصر بداند. 

مادری که آگاه است ،بجای دردسر درست کردن اول با کودکش صحبت میکند بعد معلم و بعد مشاور مدرسه. 

مادری که به سایتها سر می زند مادری مشغول و بی کار نیست بلکه می خواهد در عالم ارتباطات به دنبال شریک و همراهی باشد برای درد دلهایش یا مشکلاتی که شاید فقط در یک نظر دهی کوچک بتواند راه حلش را بیاید .

اصلن گناه نیست لباس خریدن یا چند کفش داشتن؛ وقتی کودک شما ارزش داشته هایش را بداند و هر سال با کمک او لوازم غیر ضروری اش را به بهزیستی و کودکان بی سرپرست بدهد.

آموزش مشکلی ندارد؛ اگر همیشگی نباشد و روشهایی اشتباه و در دامان تبلیغات و چشم و همچشمی های امروزی غرق نشود و روزهای آزادی کودک را هدر نکند. آموزش باید مطابق با تفکر خانواده ، سطح فرهنگی ، اهداف از پیش تایین شده و برنامه ریزی مناسب باشد . اینکه روش UCMAS مثلن آمده و همه به دنبال آنند پس من هم کلاس پیدا کنم یا کودکم را حتمن به اسکیت بگذارم یا کلاس شنا را حتمن برایش انتخاب کنم، این آموزش نیست این آرزوهای گم شده ی مادر است که در ذهن کودک گنجانده می شود. بگذارید کودک انتخاب کند و شما بستر را برایش فراهم آورید.بگذارید شما ایجاد کننده باشید نه تصمیم گیرنده .

مادر بودن در وجود هر زن است. تربیت هم . 

مادر باید بداند ، بخواند اما خود انتخاب کند. هیچ روشی نباید برای او سبک زندگی گردد و هیچ انسان و کتابی حق ندارد برای او و بجای او انتخاب کند.

فقط بخوانید و رد شوید گاهی همین بی تفاوتی شما نسبت به خواندن مسایلی که قبلن برایتان پر اهمیت بوده آرامشی عجیب در شما به وجود می آورد.

مادر یعنی عشق ، آرامش ، صبر و تلاش.

همین.

شاد باشید و سالم .

[ شنبه 12 ارديبهشت 1394 ] [ 20:14 ] [ ساحل ]
[ موضوع : تجربیات کاملا مادرانه ]

[ ]

هیوا ی من

هر روز و هر روز بیشتر و بیشتر از دیدن اینهمه تسلط تو بر زبان دوم شگفت زده می شوم. 

بیشترین رضایتی که از کارهایم دارم دوبانه کردن توست .

و خوشحالم که به این برتریتی که داری افتخار می کنی و بسیار خوشحالی .

معلم کوچک مامان.

به زودی کتباهای هیوا را برایتان خواهم گذاشت...سری جدیدی از کتابهای کلاس اول انگلیسی که در حال آموزش با آن هستیم من و معلم زبان هیوا....

[ يکشنبه 6 ارديبهشت 1394 ] [ 16:26 ] [ ساحل ]
[ موضوع : پرورش کودک دوزبانه ]

[ ]

افراد دوزبانه
 
 
 
 
پوستر به بررسی افراد دوزبانه می پردازد :
افراد دوزبانه جذاب ترند.
جذاب ترین لهجه های دنیا شامل زبانهای ایرلندی ، ایتالیایی،بریتیش،روشی، اسپانیایی و فرانسوی می شود.
فواید دانستن زبان دوم در سفر عبارتند از : صرفه جویی در پول ، ایمنی ، سهولت در تهیه ی غذا، شغل یابی و دوست یابی.
کودکانی که به شیوه ی دوزبانه پرورش می یابند دارای حافظه ی قوی تر و هوش کلی بهتری می باشند.
63 درصد از افراد ترجیح می دهند با فردی رابطه برقرار کنند که زبان دیگری نیز بداند
97 درصد از مردم معتقدند دانستن زبان دیگر سفر به کشورهای خارجی را آسان تر  می کند.
95 درصد از افراد مورد تحقیق اذعان داشته اند که یادگیری زبان دوم به پرورش نیروی ذهنی انان کمک کرده است.
کودکانی که یادگیری زبان را از چهار سالگی اغاز کرده اند دارای  برتری های بارز ذهنی از جمله حافظه ی قوی تر ، مسوولیت پذیری بیشتر ، توجه و تمرکز بهتر ، سلامت ذهن می باشند.
98 درصد از افراد اذعان داشته اند دانستن زبان دوم به یافتن شغلی بهتر به انان کمک کرده است.

 

 

 

[ يکشنبه 6 ارديبهشت 1394 ] [ 16:22 ] [ ساحل ]
[ موضوع : پرورش کودک دوزبانه ]

[ ]

آموزش کامیپوتر

یکی از مهمرتین خصوصیات مدارس هوشمند استفاده از تبلت برای خواندن و آموزش است. 

این کار باعث می شود بازیچه بودن تبلت از بین برود.

کودک به ابزارش به چشم وسیله ای برای کار نیز نگاه کند.

کودک از دوستان و روزهای مدرسه اش تصویر و عگس بگیرد و کار کند.

ما هم به دنبال پروژه ی اخر سال کلاس کامپیوتر دخترمان که یک فایل ورد درباره ی شخصیت مورد علاقه اش و تایپ داستان آن بود چند کار بکنیم.

آموزش تایپ کردن را شروع کردیم.

از هیوا خواستم بعد از دیدن هر کارتون آن را برایم خلاصه نویسی و بعد تایپ کند.

اینهم پروژه ی دیجیتالی ما :))))))))))

[ يکشنبه 6 ارديبهشت 1394 ] [ 16:16 ] [ ساحل ]
[ موضوع : هوش های چندگانه ]

[ ]

وقتی تو با سواد شدی.

عزیز دل مادر

کیکی کوچک برای جشن باسواد شدن تو.

امیدوارم به زودی تابستانی سرشار از شادی داشته باشی. 

افتخار زندگی مادر.

[ يکشنبه 6 ارديبهشت 1394 ] [ 16:11 ] [ ساحل ]
[ موضوع : روزشمار زندگانی هیوای دلبندم. ]

[ ]

آموزش خواندن پیش از دبستان خوب است یا بد ؟

فکر می کنم بعد از داشتن یک سال پربار و درگیری با مساله ی خواندن و نوشتن و ورود به سیستم آموزش و پرورش ، اکنون می توانم درباره ای این پرسش که ذهن بسیاری از والدین را به خود مشغول داشته صحبت کنم.

من تراشه های الماس را از سن 4 سالگی برای هیوا شروع کردم تا مرحله ی دوم بسیار خوب پیش رفتیم اما بعد هیوا از خواندن و کتاب دور شد. با این مساله مواجه شدم که شناخت تصویری حروف الفبا نخواهد توانست توازنی بین آواها و نشانه ها به وجود بیاوورد. به وضوح می دیدم کودکم فقط شکل کلمه را حفظ کرده و جچنانچه شکل عوض شود او هم قادر به خواندن نخواهد بود. کم کم به این فکر افتادم که لزوم توانایی خواندن پیش از مدرسه چیست ؟ بلی توانایی خواندن چنانچه بالقوه در وجود کودک باشد نیازی به آموزش ندارد و یکی از نشانه های نبوغ آموزشی است. اما من به دنبال نخبه پروری نبودم. بعد از مدتی تحقیق با بسته های "آواورزی با سبیلک " و " الفبا ورزی با آقا کلاغه " کاری از اقای محمدی یکی از برترین نویسندگان و مبدعان روشهای نوین آموزشی در زمینه ی ادبیات کودک و نوجوان آشنا شدم. بسته ی اواورزی همان چیزی بود که می خواستم. فقط اشنایی با آواها و کم کم حروف به شکل تصویری و نه کلمه و بر پایه ی روشهای آموزش و پرورش. البته ترجیح دادم خواندن را کاملن قطع و فقط به پرورش قدرت کتاب خوانی ، شوق مطالعه و دوستی با کتاب بپردازم. 

در کنار آن ترجیح دادم از فرصت های کودکی هیوا برای شادمان تر بودن وی آزاد تر بودن و دوزبانه کردن او استفاده کنم چون بهترین سن برای زبان دوم زیر 6 سال و بخصوص زیر 4 سال است. 

بسیار می شنیدم و می خواندم که سیستم آموزش و پرورش و خواندن و نوشتن بسیار تغییر کرده و اصلن شبیه به سیستم های حتا مشابه نیست. دغدغه های مادر تمامی ندارد....

اکنون بعد از گذراندن یک سال تحصیلی هیوای من تمام حروف الفبا و فارسی کلاس اول را تمام کرده و یک کودک هفت ساله ی با سواد است. در مدرسه ی او هستند کودکانی که قبلن آموزش دیده اند اما با جرات می توانم بگویم از نظر میزان موفقیت هیچ تفاوتی با کودکی که زیر ساختها و پایه ی مهارت آموزی ها و اشتیاق به خواندن وی در کودکی تقویت شده باشد ندیدم و حتا انگیزه و شوق هیوا و مانند هیوا ها را بسیار بیشتر دیدم. 

روشهای تدریس معلم ها به طور کلی تغغیر کرده حتا نام حروف الفبا نام نشانه ها و آواها و روش تدریسشان. کودکی که در زمین کودکی با کتاب اشنا شده و همراه شده است برای دانستن انچه در کتابهایش نوشته تلاش بیشتری می کند و این باعث می شود بسیار سریعتر نشانه ها یا همان " الفبا " را بخواند و یاد بگیرد. در زمان تدرس حروف عربی مانند ع  غ ص  ض  ط  ظ ذ  او بسیار دقیق تر تفاوت بین این کلمات را در موقعیت های متفاوت درک میکند. در کل هیوا بسیار شمرده و راحت کتاب می خواند. کتابهایی با خطوط ریز و خوشنویسی شده که نوشتار کودکان دبستانی هم بسیار متفاوت شده است. روی زیبا نویسی بسیار تاکید می شود و خوشبختانه دخترک ما خطی زیبا دارد. 

در کل آموزش پیش از دبستان را در مورد خواندن مناسب نمی دانم.

و توصیه میکنم اجازه دهید کودکانتان به دور از روشهای شیچیدا و گلن دومن و هزار مورد دیگر و درگیری دغدغه های مادرانه تان با این روشها، تنها بازی کند و بازی کند.

هنوز با این مشکل مواجهم که هیوا دوست دارد بازی کند و شیطنت چون زمانهای زیادی را در کودکیش بجای بازی آموخته. مطمینا اگر آن زمان کسی بود تا راهنماییم کند شاید من هم این راه اشتباه را نمی رفتم. خوشحالم که اکنون برعکس والدینی که هر روز میبینم چقدر به بچه ها یشان برای درس خواندن و بهتر بودن و نمره ی برتر در همین سال اول فشار می آورند نیستم. مادرانی که برای یک امتحان ارزشیابی دیکته یک هفته تمام تمام روشهای دیکته گویی را بکار گرفته و برای یک علوم ساده کودک را به بحث رقابتی ناسالم می کشانند. کاش یاد می گرفتیم بینش بر دانش مقدم است.

بقول مشاور مدرسه ی هیوا همین کودکانی که از نظر والدینشان کامل و درسخوان هستند وقتی بحثی بر سر کلاس آورده می شود قادر به بیان یک جمله ی احساسی یا شرکت در بحث نیستند .

برای تمام کودکان شادی ارزو می کنم.

[ يکشنبه 6 ارديبهشت 1394 ] [ 16:07 ] [ ساحل ]
[ موضوع : آموزش خواندن پیش از مدرسه ]

[ ]

حریم شخصی

عجیب نیست که ما آدمها هنوز به مرحله ی تکامل نرسیده باشیم اما خیلی عجیبه ادعای انسانیت داشته باشیم وقتی نیستیم....

 

برام نوشته : پسر من هم تو شش سالگی یک دوزبانه ی واقعی بود و تو پز می دی و اینهمه توی دنیای مجازی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

در جواب این ادم نما چی میشه گفت؟؟؟؟؟ 

سالهاست درباره ی دوزبانگی هیوا کلمه ای ننوشتم... واقعی یا غیر واقعی بودنش رو اگر ماردی مثل ایشون تشخیص داده که حسابش مشخصه. توی دنیای مجازی بودن اگر وبلاگ نوشتنه پس وای به حال همه . مهم اینه که توی دنیای مجازی واقعیت رو بگی نه در واقعیت هم مجازی زندگی کنی.

مهم دوزبانه بودن نیست و اینکه کسی با نوع تربیت اینچنینی یک کودک رو تربیت کرده مهم انسان بار اوردن یک کودک هست و اینکه یاد بگیریم به حریم شخصی همدیگه احترام بذاریم.

بهرحال هر مادری باید بچش رو طبق معیار خودش بزرگ کنه دیگه. معیار ایشون هم این بود.

من از دوستانم عذر میخوام اگر نوشتم چون به قدری خنده دار بود دلم می خواست بنویسم و بهتون بگم از این دیدهای متحجرانه ی حسود نما بسیار زیاده و اصلن نگران این عبارات تهی نشید.

 

براتون بیشتر می نویسم.

 

[ يکشنبه 30 فروردين 1394 ] [ 12:19 ] [ ساحل ]
[ موضوع : دوران سخت ]

[ ]

روز مادر

وقتی مادر می شوی انگار تمام خستگیت تنها با یک نگاه اب می شود.

وقتی مادر می شوی زن بودنت تکمیل می شود.

وقتی مادر می شوی عروج صبح گاهت می شود لمس گونه هایش.

و غروبت با بوسیدن دستهایی کوچک که بزرکترین آسمان دنیاست .

وقتی برای نخستین بار بعد از نه ماه انتظاری سخت برای دیدن معشوق کوچکت او را میبینی :

وقتی نفسهایش را دانه دانه می شماری و به او فکر کردن را می آموزی :

وقتی ذره ذره از شیره ی جانت به او میدهی. وقتی تمام روحت درون شیر می دمد وقتی با دستهایت به او غذا می دهی :

وقتی کنارت می نشیند و نخستین کلمه را به زبان می آورد مادر.....و تو پرواز می کنی. تنها انسانی که می تواند با شنیدن یک نام پرواز کند...

 نگاهت می کند و تو ذوب می شوی.

وقتی نفسهای داغش روی سینه ات ارام می گیرد برای لحظه ای انگار در بهشت در خود بهشت فرشته ای را در خواب میبینی :

به او یاد می دهی لباس بپوشد وقتی با لذت پاهایش را به تو نشان می دهد....

اولین تولدش ...

اولین بار که راه می رود. پروانه ات کنارت قدم می زند...

و با تو حرف می زند بیشتر و بیشتر...

بازی می کند غرق دستهای کوچکش می شوی...

به او می آموزی...فکر کند...مهربانی کند...محبت کند...بیشتر بشنود...نقاشی کند یاد بگیرد انسان باشد..

و اینچنین او بزرگ می شود...بزرگ کنارت دختری که بیشتر از هر چیز عشق ورزیدن را می داند و مهربانی کردن را...

حرف می زند...موسیقی می داند...می رقصد...زبان می داند و بیش از همه شاد بودن را

تمام زندگی تو اوست . انگار از ابتدا هم بوده. در تمام لحظاتی که نبوده حضور داشته...

مادر یعنی با تمام وجود هر لحظه عشق ورزیدن.

مادر یعنی از خود گذشتن.

یعنی تغییر یافتن و تغییر دادن.

یعنی توانایی مضاعف داشتن.

یعنی عروج بر روی زمین.

یعنی از خواب و خوراک هم دور شدن.

مادر یعنی گاهی یادت می رود هستی و وجود داری. 

تو اینگونه بزرگ شدی سرو سبز و صبور مادر....

اینگونه مرا عاشق تر کردی.

یادم می رود کیستم وقتی در آغوشت می گیرم.

خونم بجوش می آید وقتی نفسهایت روی شانه ام می دمد.

بغض می کنم با رشد تفکر والایت.

روز مادر تو بزرگترین هدیه ی منی. 

هر لحظه که نامم را صدا می کنی و صدای قدمهای کوچکت کنارم می پیچد و دستهایم را سفت می گیری و مرا می بوسی و می گویی دوستت دارم.

جز تو عشقی نیست که اینچنین پایدار باشد...

متشکرم دخترم، جانم ،زندگیم ،پاره ی وجودم، که مرا به نام مادر مفتخر کردی.

دوستت دارم بی انتها.

روز مادر بزرگترین نعمت الهی را به تمام دوستانمان تبریک می گویم.

[ چهارشنبه 19 فروردين 1394 ] [ 18:19 ] [ ساحل ]
[ موضوع : مادر ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 51 صفحه بعد