هیواهیوا، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 21 روز سن داره

هیوای آسمانی من

امروز بعد از سالها برگشتم خونه‌ی قدیمی‌مون. هنوز بوی خوب میاد😌 بوی کودکی

رقابت ناسالم

در مدرسه هیوا نشسته ام و منتظر رسیدن وقت مصاحبه هستیم با چندین مادر و کودک دیگر. از وقت گذشته و حوصله هیوا حسابی سر رفته. مجله ای را برمیدارم و برایش داستان " ماری که بلد بود بشمارد " را میخوانم. نیمه های داستان میخواهد برایم بشمارد. مجله را روی هم میگذارم و او شروع میکند...یک دو ......و بعد با انگشتهایش برایم جمع و تفریق میکند . یک سیب داریم با سه تا میشود چند تا؟ و جواب میدهد به خودش...بعد دوباره مجله را باز میکند و چند کلمه را برایم میخواند . همینطور که در بغلم نشسته و حرف میزند احساس میکنم موجی از نگاه رویم سنگینی می کند. سرم را بالا می آورم میبینم تمام خانومهای توی دفتر به ما خیره شدند . خودم را جمع میکنم. نمیدانم صدایم بلند بوده یا حرف...
13 ارديبهشت 1392

معلمهای خوب روزتان مبارک

معلمهای خوب و زحمتکش....مربی مهد هیوا سرکار خانوم فرزانه کرم پور و زهار ذاکری عزیز....مربی موسیقی جناب آقای ایرانبان عزیز...معلم زبان سرکار خانم سونیا برقانی مهربان....مربی باله جناب استاد نصرابادیان عزیز از همگی شما عزیزان که تا به امروز بهترین روزها را با زحمات و مهربانیهایتان برای هیوا در راستای آموزش وی داشته اید صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم همچنان پایدار و سرافراز باشید. همیشه مدیون زحمتهای شما هستیم.   خوب و سلامت باشید. روزتان مبارک عزیزان مهربان.
12 ارديبهشت 1392

هدیه روز مادر....

سلام عکس هیوا با مقنعه :)))     دیروز ثبت نامش در مدرسه دو زبانه مهر تابان تمام شد. دوباره باید از دوست عزیزم بخاطر همکار یو همفکری خوبش تشکر کنم :))) و حالا یک پست مادرانه دیگر....   این هدیه هیوا قبل از رسیدن به روز مادر است. برایم زیباست و بسیار پر احساس... این دختر زیبا خود هیواست ...نوشته مامان و من نوشته خودش است و چون نمیخواستیم از روی الگو بنویسد بجای دوستت دارم برایم قلب کشیده ...در مجموعه " مامان من دوستت دارم " . عاشقانه هایم به پای قدمت عزیزم. ...
9 ارديبهشت 1392

روزتان مبارک مادران ایران

روز مادر نزدیک است و هر کسی به فکر اینکه چطور باید از مادرش تشکر کند ... . در این روزها بیشتر و بیشتر به معنی واقعی مادر لااقل معنایش در ایران فکر میکنم. واقعا مادر یعنی چه؟ قبل از اینکه مادر شویم برای خودمان رویاها و معنیهای زیادی داریم. چیزی فکر میکنیم و شعار میدهیم. که وقتی مادر شدم چنین نمیکنم و چنان نمیشوم. من خودم را فدای کودکم نمیکنم. من به خودم هم فکر میکنم. من اول برای خودم بعد کودکم زنده  ام. من هرگز بخاطر کودکم هیچ خفت خواری فقر بیماری و یا هر مشکلی را در زندگیم تحمل نمیکنم. اما وقتی مادر میشوی چیزی مثل عبور گرم خون در رگهایت جریان می یابد . وقتی اولین شیر را به او میدهی این مکش دهانی کوچک از شیره جانت گرگری به جانت می افک...
8 ارديبهشت 1392

هدیه

هیوا از مهد اومده و میگه :   " میخوام روز مادر برات یچیزی بخرم "  میگم چی مامان؟ میگه " هفت تا چیز بزرگ با بابا برم برات بخرم "  :))))))))))))))))))   گفتم ممنون دخترم ....   همین بودن تو بزرگترنی هدیه است :))   الان رفته حمام و شیر و بیسکوییت هم برده ....کوآلا رو هم بدره حمام بشوره :)))    
8 ارديبهشت 1392

نقاشیهای هیوا

این هیواست:)) این هیوا و دوستشه :)) این قصه زیبای خفته  است . اینهم تلیویزون و زیر تلویزیونی است :)) گلدان " لش اشرفی " است از روی ودل زنده کشیده است . این ماشین خواهرم است...یک عدد ام وی ام هست که هیوا بهش میگه : منگل " . :)))) و مهد کودک هیواست .... و یک گل دیگر ..... موفق باشید. ...
5 ارديبهشت 1392

یک روز در طبیعت

باغ ارم رو در شیراز میشناسید همه.    فصل بهار اونهم اردیبشهت برای ما البته با یک چاشنی آنتی هیستامین قبلش بسیار لازمه. رفتیم و چه اوضاعی بود...   خب از صد تا پارک برای بچه ها بهتره...:)) بدون شرح     بودن در طبیعت نیازی به برنامه ریزی ندارد..فقط کافی است ببینید حوصلتان سر رفته و از کار کردن در خانه و برنامه های دیگر نیز خسته شده اید. بزنید بیرون....کمی بستنی بخورید و مثل ما کلی عطسه هم بکنید :))))) اما خوب بود...   بعد از آمدن در خانه یک عدد مربع مانند پلاستیکی خالی داشتیم که با کمک دردانه آن را به چیزی جالب برای آشپزخانه تبدیل کردیم... فقط با چند ردیف حبوبات.....
5 ارديبهشت 1392