هیواهیوا، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

هیوای آسمانی من

امروز بعد از سالها برگشتم خونه‌ی قدیمی‌مون. هنوز بوی خوب میاد😌 بوی کودکی

کتاب خوانی و نمایشگاه

از امروز نمایشگاه کتاب در شیراز برپاست و من و هیوا امروز رهسپار آنجا خواهیم بود. با یک کیف کولی برای رها شدن میان یک دشت گندمزار همچون گیسوان دخترکم برای جمع آوری نمونه های دانه ی درختان برای آزمایشمان و مشاهده و یادداشت برداری انواع گیاهان در طبیعت شامل درختها ، بوته ها ، علف ها از نزدیک و بعد یک پروژه ی کامل زبان دوم.  هر چهارشنبه برای داشتن وقت آزادی بدون استرس مدرسه و بیدار شدن صبح اش البته :))) انتظار می کشم بخصوص که امروز تولد مامان است و برنامه های کیک و شام خانوادگی هم داریم :)))   زندگیت شاد دخترم کودکی ات سبز و پر طراوت. همیشه بخندی تمام کودکان همیشه بخندند . شکرگزار خداوندم که مرا به دنیا دعوت کرد در چهارم آذر ت...
4 آذر 1394

تولد مادر

چهارمی دیگر رسید در آذر و من با تو در کنار تو متولد شدم.   برایم کارت درست کرده ای با خط زیبایت و منتظر صبحی هستی که کیک تولد برای مادر بخری.    پاییز زیبا را شکرگزارم که مرا متولد چنارها و بارانش کرد.   و مادر آذر ماهی دخترکی زمستانی و زیبا..............
3 آذر 1394

کارت تولد مادر

  دخترم...... تنها بهانه زندگیم.... روزها می گذرند و روزهایی شیرین تر خواهند آمد. در کنار قامت تو که به پهنای دریا بزرگ است.  دلم تنگ شده.. دلم برای شیر خوردنت ، برای نق زدنت ، برای بهانه های کوچکت ، برای حرف زدنهای با مزه ات . وقتی مدرسه هستی وقتی نیستی دلم بدجور می گیرد. یک وقتهایی دلم پر میکشد مثل تشنه ای در آرزوی چشمه بسویت بیایم... تو را در آغوش بگیرم.  این تصویر کارت زیبای تولدم است با دستهای کوچک تو : نمیدانی چه احساسی داشتم از نخستین خطهای زیبایت وقتی نامم را نوشتی. نمیدانی دیدن نامم با خط تو اشکهای مرا چگونه روان ساخت. و باور کوچک من تحمل بزرگی تو را ندارد هنوز هم ندارد و هنو...
11 آذر 1393

متولد چهار آذر

روزهای زیبای پاییزی با رنگهای افسونگر و وزش باد سرد و بارش باران های زیبایش رسید آنهم در ماه پایانی آن آذر زیبا. وقتی به این ماه میرسیم احساس عاشقی را دارم که در هراس فرارسیدن صبح و برخاستن خورشید و ترک معشوق خویش است. گویی پاییز زیبا روزهایش هم مانند خودش کم تحمل و کوتاه است. دلم میخواهد حتی شبها بیدار باشم و به صدای تاریک شب در قعر سکوت برگها گوش کنم.  دو روز دیگر در میان این همهمه رویایی چنار و آیینه خاکستری آسمان پر ابر تولد من فرا می رسد. تولدی که جدای چهارمین روز زیباترین ماه پاییز بودنش یکی از خاطره انگیزترین فصول را درون خود دارد.  بودن در تمام این سالها و دیدن تولدهای بیشمار هرگز برایم تکراری نبوده. هیچ پاییزی مان...
2 آذر 1393

کارت تولد

با همه پوچی از تو لبریزم نه بر آنم که رشته پاره کنم نه بر آنم که از تو بگریزم امروز ساعت چهار بدنیا آمدم. هرگز لحظه ای نگفتم چرا مرا بوجود آوردید و چرا به این دنیای بد آمدم. چرا که لحظه لحظه سختی و زیبایش برایم جاودانی بوده و خواهد بود و سرشار از اتفاقات خاص. دیشب که نه صبح ساعت 4 با صدای باران که روی آبچک میخورد چشمم را باز کردم و با خود گفتم در این آسمان صاف که ابری نبود  اما چرا خدا برایم زیباترین لالایی و هدیه را از آسمان رها کرده بود. صبح با صدای باران و آسمان خاکستری بیدار شدم. گوشی همراهم را برداشتم ببینم ساعت چند است اس ام اس سهند را دیدم مثل همیشه خاص و زیبا. بعد اس ام اس نگار خوبم را بعد اس ام اس پدر بزرگم را " تول...
4 آذر 1391

شغلهای جدید مادر.

این روزها درگیر چند تا کار هستیم. یکی راه اندازی کارگاه خلاقیت مادر و کودک. که به محض تبادل نظرات و برنامه ریزی مینویسم محل و روزهارو برای همه دوستانم که شیراز هستن. یکی کارگاه شعر فروغ که اونهم به زودی مینویسم. یکی نوشتار دقیق پروژه زبان اموزی کودکانم برای ارائه به اموزش و پرورش و اخذ مجوز سراسری شدنش. یکی محل کار پدرم که قبلا مسوول امور اداریش وبدم و قرار بر این هست مسوول حسابردای هم بشم :))) یک نفر قررا هست بهم دو سه روز اموزش برنامه حسابداری رو بده و شروع کنم به امید خدا و هفته ای سه روز رو بطور دائم از صبح تا ظهر اونجا باید باشم . رسما شدم کارمند پدرم :)))) خیلی هم عالی شد. و ترجمه شعرهای کودکانه انگلیسی رو هم میخوام شروع کنم. در واقع ت...
2 آذر 1391
1