نامه ای به دخترم هیوا
دختر زیبای من هیوا از روزی که به دنیای من و بابا پا گذاشتی هیچ چیز جز امید ندیدم.از اون روز تا بحال ۴ تا دفتر پر برات نوشتم از زمانی که فهمیدم باردارم هر تکونی که خوردی اولین طپش زیبای قلبت اولین تکونهای شدیدت...تا زمانی که داشتم میرفتم بیمارستان تا تو تبدیل به یه انسان مستقل در این دنیا بشی و من یه مادر. مادر واژه ای بود که اسم بود نه حس. حس شد وقتی صورت زیباتو دیدم. اسم بود وقتی باردار شدم وقتی جواب آزمایشمو با اشک شادی گرفتم. وقتی فهمیدم خدا اینقدر بهم لطف کرده و یه دختر بهم داده. اسم زیباتو مدتها پیش انتخاب کرده بودیم از زمانی که فیلم زیبای زنده یاد ملاقلی پور رو به نام هیوا دیدم. دوست داشتم زنی مقاوم و مستقل بشی زنی با احساسات ز...
نویسنده :
ساحل
16:59



