هیواهیوا، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره

هیوای آسمانی من

امروز بعد از سالها برگشتم خونه‌ی قدیمی‌مون. هنوز بوی خوب میاد😌 بوی کودکی

تجربه ای از نوع شش سالگی

1392/11/7 14:57
نویسنده : ساحل
1,362 بازدید
اشتراک گذاری

همه ما دچار دلهره می شویم. مهم این است که این دلهره در اثر چه و برای چه است و در هنگام رویارویی با آن باید چکار کنیم. 

وقتی کودک برای نخستین بار پا به مهد کودک می گذارد کمتر مادری است که این حس را تجربه نکرده باشد.

این حس همچنان با من است. نه از نوع دلهره شدید گاهی نگرانی. یکی از مهمترین وظایف مادر در سنین پیش از دبستان حدود سه و چهار سالگی آماده نمودن کودک برای رفتن به مدرسه و نه مهد کودک است. زمانی که کودک پس از دوران شیرین مهد که امیدورایم شیرین بوده باشد ، :) پا به محیط متفاوت و درس مدار و آموزش و پرورشی مدرسه می گذارد باید بداند شاید می بایست کمی مقاوم تر باشد و حساسیت خود را نسبت به مسائلی که پیش از این آزارش میداد کمتر کند. 

انتخاب پیش دبستانی در همان مکانی که قرار است کودک خود را به مدرسه بگذارید یکی از راه های کنترل اضطراب شدید است که کودکان کلاس اولی همراه با آن دست و پنجه نرم میکنند. مادر روی فرزند خیوش حساس است. مدرسه ای را انتخاب میکند که همسو با عقاید و معیارهای خود است اما برای من لا اقل تا کنون چنین بوده که آواز دهل شنیدن از دور خوش است. هیچ چیزی کامل نیست و هیچ کجای ایران لا اقل نمی شود آنچه را یافت که با وجود تمام تبلیغات و شهریه بالا و تعاریفی که شنیده اید همانطور کامل باشد. پس باید خود و فرزنداتان را برای این روزها آماده کنید. اعتماد به نفس بالا گاهی در زمان ورود به مدرسه بسیار کمرنگ می شود. کودکی که تا کنون بسیار شاد بود ممکن است به ناگهان خمود و پرخاشگر شود. فرزندی که همیشه آماده پاسخ گویی به سوالات بود و همراه صف اول ایستاده بود ممکن است حتی از پاسخ دادن به ساده ترین سوالات نیز طفره رود. با اینکه دنیایی از اطلاعات را در ذهن و مغز خود دارد. حتی دیده می شود کودکی که از توانایی دوست یابی و مهارتهای بالای اجتماعی برخوردار بوده به ناگهان منزوی شده و حتی کلمه ای با دوستهایش سخن نمی گوید. 

خلاصه کنم تا امروز ما چندین فقره از این استرس ها رو داشتیم. برای همین این پست رو نوشتم تا دیگر مادرها از امروز بدانند و در آن لحظه مانند من مستاصل نوشند. :)

دخترک ما روزهای اول حتی یک کلمه انگلیسی حرف نمیزد. اسمش را به معلم نمیگفت شدیدا گوشه گیر و ساکت شده بود. مدام از وضعیت دستشویی ها ( که البته درست می گفت ) از رفتارهای خشن بچه ها ( اینهم درست بود ) از انواع تنبیه های نادرست معلم ( واقعا متعجب شده بودم ) از کثیفی صندلی ها شکایت داشت. مامان دوستم دستهاشو نمیشوره مامان صندلیم کثیفه مامان فلانی هلم داد دستشو گرفتم باز هم هلم داد مامان این دختره یک حرف بد زد و واقعا هم بد بود . حتی با اینکه صمیمی ترین دوستش که از سه سالگی باهم بودند هم در کلاسش هست مرتب با او هم دعوا داشت. یک روز کتاب " دستها برای زدن نیستند " رو دادم برد با دوستش نشستند روی صندلی بیرون حیاط خوندند و دوستش چقدر خوب برخورد کرد. روز بعد خواستم باید مشکلاتش رو خودش حل کنه. برای من خیلی سخت بود که دردانه دخترم رو رها کنم اما تا وقتی پرنده مادر جوجه اش رو رها نکنه اون پرواز رو یاد نمیگیره .

با کمک معلمش یک شعر رو از روی صفحه و کتاب برد و در رادیوی مدرسه خوند کم کم اعتماد به نفس از بین رفتش برگشت. یک بار هفته پیش روزنامه دیواری " گیاهان گوشتخوار " رو برد و برای همه توضیح داد. معلمش میگفت هیوا دختر مغروریه تا وقتی بهش نگم بیا جلوی کلاس کارت رو انجام بده روزناه رو در دستش گرفته بود و فقط نگاهم میکرد. گفتم بلی غرور باید رد وجود بچه باشه اما این به نظر من غرور نیست یک نوع ادبه هیوا زمان آموزش و کلاس تا وقتی شما اجازه ندید کاری رو نمیکنه. معلمش خیلی زیاد از هیوا راضیه و میگه باور نمیکنم هیوا شش ساله باشه. من هم نمیکنم. در واقع بسیار هم بده چون انتظارات ما از کودکی که از سنش بیشتر میفهمه بالا میره و باید مدام تکرار کنیم این بچه شش ساله هست یا چهار ساله هست. گاهی بغلش که میکنم بهش میگم دخترم من رو ببخش اینقدر تو خوبی و من نمیفهمم. میخنده و می بوسه من رو . خوب :)))

دوستهای خوبی پیدا کرده و وقتی شکایت میکنه میگم خودت لطفا مشکلاتت رو حل کن اگر نتوسنتی من کمکت میکنم. بچه ها واقعا اونطور که فکر میکردم مودب و حتی شیطان نیستند و معلم به گفته خودش والدین رو نمیتونه راضی کنه که بچه ها رفتراهای پرخاشگرانه دارند . 

بعد از شش ماه و اندی هیوای من یکی از بهترینهای بخش زبان شده و با یادآوری مرتب من چیزهایی رو که می پرسن و میدونه پاسخ میده. خیلی از اینها برمیگرده به شخصیت بچه ها اما میدونید که شخصیت بچه ها قابل تغییره پس با کمی تامل و کوشش میشه اگر نقطه کاستی وجود داره درست کرد.

اینها تجربیات من بودند از این شش ماه و اندی سال تحصیلی . از مدرسه هیوا راضی نیستم کامل اما ناراضی هم نیستم. اگر بخش زبان رو نداشت حتما منتقلش میکردم به مدرسه دیگری که انتخاب کردم اما در کل دوستان با پول میشه هر جایی رفت و هر کاری کرد متاسفانه متاسفانه. 

فعلا امسال رو هستیم در اینجا مدرسه دوزبانه مهرتابان . 

 

پانوشت : ما در حال انجام یک پروژه بزرگ درباره زندگی پنگوئن ها هستیم. با تصاویر رنگی از اینرتنت که هیوا خودش سرچ میکنه با حضور مادر :) روزنامه دیواری و مطلب و یک کتابچه کوچک. شما هم میتوانید از این پروزههای رجیو امیلویی انجام دهید دوستانم. :)

موفق باشید.

پسندها (1)

نظرات (2)

یه مادر
7 بهمن 92 16:00
سلام ساحل جان..نوشته امروزت دلنگرانی خیلی روزا و لحظات من هست.قبلا هم واستون نوشته بودم که نمی دونم چکار کنم واسه سال دیگه و پیش دبستانی..از یه طرف حرفتون رو قبول دارم که پیش دبستانی و دبستان یه جا باید باشن.از یه طرف دیگه هم می گم با این وضع بد مدارس ما کاش یکسال بیشتر بزارم ااز بچگیش لذت ببره و تو جوانه ها بمونه..دیرتر رفتارای خشن رو تجربه کنه..دیرتر بفهمه همه به خوبی و مهربونی که فکر می کنه نیستن و خیلی چیزای دیگه..اباورت میشه تنم می لرزه بخوام تو محیط سرد وخشک مدرسه رهاش کنم..تا امروز یاد گرفتن کسی که ازار شون میده رو دستش رو بگیرن و بگن بهت اجازه نمی دم که من رو...... اما همینکار به نظر خیلی ها مسخره میاد و بیشتر می کنه ازارش رو...می دونم بالاخره باید وارد این محیطش بکنم و واقعا کابوس اون روز رو دارم...
ساحل
پاسخ
عزیزم اتفاقا به خاطر دور شدن از محیط غیر واقعی جوانه ها به نظر من باید همین امسال هم میبردیش پیش دبستانی که میخواد مدرسه بره. جوانه ها شاید اروم باشه اما بیشتر بچه هایی که بیرون یان ازش نمونه دختر خود من اعتنماد به نفس روبرویی با واقعایت ایران رو ندارن. و قوبل کن این حرفها دست نگرفتن و اروم بودن و اروم راه رفتن و اینها کلا خیال و رویاست. حتی در پیشرفته ترین مدارس دنیا هم بچه ها با هم درگیر میشن. بچه های جوانه ها بدرد همون محیط میخورن وقتی میان بیرون و میرن مدرسه باید دوباره آموزش ببینن. من برای همین هیوا رو ارودم اینجا. میخوام به پوشش مدرسه عادت کنه. به محیطی که خشک و بد هم نیست فقط مدرسه ای هست متفاوته با مهد اونهم جوانه ها. تو باید با جرات باشی و هرچه زودتر بذاری فرزندت با واقعیت روبرو بشه. واقعیتی که بد نیست فقط متفاوته و واقعی. باید بتونه از خودش واقعی دفاع کنه. بذار دنیای کودکانه دیگری ور هم تجربه کنه. الان من راحتم. هیوا هم همینطور ضمن اینکه اصولش سر جاش هست اما دنیای شیرین و ازادتری داره. باور کن زنگهای تفریح خیلی بیشتر از جوانه ها بهش خوش میگذره البته هیوا حتی حاضر نیست از دو متری جوانه ها هم رد بشه چون واقعا اونجا سال آخر بسیار اذیت شد. موفق باشی عزیزم. نگران نباش
نوشين
14 بهمن 92 14:55
وقعيت اينه كه بچه هاي ايراني بايد ياد بگيرن واسه زندگي توي همين اجتماع بزرگ شن تا بتونن گليمشون رو از آب بيرون بكشن حتي اگه اونجوري كه دلمون مي خواد و رويامون بوده نباشه عزيزم
ساحل
پاسخ