پیکنیک
امروز رفتم خرید آجیل با مامانم....از مهد زودتر اومدم دنبالت هیوا جونم و رفتیم خرید. :) چند تا بلوز و یک شلوار خریدم و برعکس همیشه تو ازم یک چیزی خواستی میدونی اغلب در مورد چیزی خواسته ای نداری بخصوص لباس همیشه من میبرم و برات چیزی میخرم و نظرتو میپرسم امروز سوییشرتی برداشتی و گفتی مامان این خیلی قشنگه برام میخری؟ واقعا هم خوب بود..خوشرنگ و قیمتنش هم مناسب بود. برات خریدم. بعد اجازه دادم بیای صندلی جلو پیشم بشینی.بقول خودت اومدی پیکنیک. صندلی جلو برات مثل پیکنیکه. بعد برات مثل همیشه موسیقی گذاشتم و تو دست زدی و خوندی و اومدیم خونه و تو خیلی بهت خوش گذشت. قرار شد بخوابی و وقتی بلند شدی برات کلاپ قارچ و پنیر گودا و اسفناج و ژامبون د...





