روزهای تابستانی
بعضی روزها اینقدر کار دارم و گرفتارم که یادم میره خودم هم وجود دارم. این روزها یا در حال جابجای و انتقال امور مالی هستم یا در حال تحقیق و تفحص و نوشتن کتابم. کم برای هیوا وقت میذارم و ناراحتم. در عین حال فکر کردم هیوا باید کمی خودش رو آزاد ببینه. خوب هیوا خیلی مستقل شده. بعضی روزها اینقدر حرف مینزه که سرم دنگ دنگ میکنه :))) زیاد موسیقی گوش میکنه. خودش انتخاب میکنه. موسیقی کلاسیک گوش میکنه. موسیقی فارسی . و انگلیسی. آهنگهایی رو که من هنوز نمیدونم اینقدر تکرار میکنه تا یاد میگیره و وقتی میریم پارک در راه برام میخونه . خودش کاردستی درست میکنه. مثلا دیروز یک برنامه داشتم برای مرور کلمات. ...




