هیواهیوا، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 17 روز سن داره

هیوای آسمانی من

امروز بعد از سالها برگشتم خونه‌ی قدیمی‌مون. هنوز بوی خوب میاد😌 بوی کودکی

کارگاه کودک دوزبانه

سلااااااااااااااااااااااااااام   شرمندم از تمام دوستانم که با غیبت کبری نگرانشون کردم...بخدا خیلی خیلی خیلی گرفتارم. هیوا این هفته برگشت به دامان مدرسه و خوب شد. ممنون از تک تک دوستانم خواهرهای مهربانم بخاطر دلجویی و پیگیریشون از هیوا و مادرم. شاد باشید الهی و غم نیبینید.   مادرم بهتر هستش راه میره و داره خیلی بهتر میشه باز هم ممنونم .   این مدت نبودم تا با خبرهای خوب خدمت برسم. البته من هر شب واتس اپ هستم و با دوستان صحبت میکنم. اگر کسی جا مونده لطفا شماره موبایلش رو خصوصی بذاره من ادش کنم در گروه های واتس اپ :)   نخستین کارگاه پرورش کودک که قولش رو قبلا داده بودم برگزار می شود . آدرس : شیراز. خیابان ...
26 فروردين 1393

ابله مرغان هیوای من

روزهای نوروز رو به اتمام است و انچه مانده زیبایی و خاطره است. گرچه برای ما نوروز و عید خوبی نبود اما امیدوارم روزهای بهتری در راه باشد. هیوای من ابله مرغان گرفته و نوروز کامل تر شد:-) چهار روز از بیماریش می گذرد و بدنش مملو از جوشهای قرمز است.خوشبختانه دخترم بسیار مقاوم و خود دار است و من حتی متوجه تب او هم نشده بودم. خوشحالم تا قبل از دوازده سالگی بیماری را گرفت و راحت شدیم. روزهای خوبی برای همگی ارزو می کنم.  
13 فروردين 1393

عيد نود و سه

روزهاي عيد امدند و من با خبر بيماري مادر عزيزم بطور ناگهاني از شمال برگشتم. مادرم عمل شد و هيوايم به شدت تنها بود براي چندين روز كه ما همه در بيمارستان بوديم. ديدن مادري فعال و هميشه همراه روي تخت بيمارستان با پايي شكسته و اينكه بايد چند ماهي روي تخت بماند ، برايم عذاب آور و دردناك است. با خودم گفتم هر آنچه نتوانستم براي مادربزرگ عزيزم بكنم از اين به بعد براي مادرم انجام خواهم داد. اميدوارم هيواي خوبم دختر مهربان و زيبايم من را ببخشد بابت تعطيلاتي كه برايش برنامه ريزي كرده بودم و برنامه هايم بهم ريخت. دخترم بخوبي ميداند و درك ميكند چقدر نگران مادرم هستم. وقتي كنار تخت مامان بزرگش مينشيند او را مي بوسد و دلداريش مي دهد به وجود كوچك مهربانش افت...
8 فروردين 1393

سال نو مبارک

  دو ساعت به پایان سال نود و دو باقی مانده است. تو در حیاط مشغول بازی هستی و من وقت کردم چند سطری برایت بنویسم. آخرین پست امسال را. سالی که برایم پرکارترین سال بود. با فراز و نشیب های زیاد. شاید روزهایی گذشت که نتوانستم بیشتر از آنچه باید با تو باشم. راه اندازی سایت و رسیدگی به امور کودکان شاید باعث شد از تو کمی غافل شوم. اما میدانم تو دخترم نازنینم میدانی و درک خواهی کرد که مادرت وظایف بسیاری دارد . در سالی که تا چند ساعت دیگر خواهد رسید برای ما سالی پرکارتر خواهد بود. آنقدر هدف در سر دارم که از تعداد انگشت های دست بیشتر می شود. کمی در زندگی خودم تغییراتی روی خواهد داد و شاید در زندگی تو دخترم هم. عزیزم خوشحالم یک سال دیگر کنار ت...
29 اسفند 1392

مدرسه هیوا

و پست آخرم درباره مدرسه :   دغدغه بسیاری از مادرها و تقریبا تمام دوستان من بعد از انتخاب مهد ، مدرسه است. و در واقع یکی از مهترین عرصهه ای زندگی یک کودک انتخاب مدرسه برای اوست. پس در این رابطه لازم است حساس باشیم و زمانی دور را برای انتخاب یک مدرسه خوب طبق معیارهای خاص خودمان اختصاص دهیم. معیارهای من برای اینتخاب مدرسه چند چیز بود : دوزبانه بودن محیط آموزشی بزرگ کلاسهای بزرگ معلم و کادر آموزشی عالی نزدیکی به منزل کلاس و برنامه های فوق برنامه مناسب شهریه معمولی عیر دولتی بودن فشار و اجبار مذهبی کم از تمام موارد بالا نمیتوان گفت همه قابل دستیابی است. چون در شیراز امکانات به اندازه مدارس تهران نیست...
22 اسفند 1392

روزنامه دیواری پنگوئن و چند بازی فکری و تقویت زبان دوم

برای درست نمودن کاردستی همواره باید خلاق بود و دنبال کارهای تازه بود. به یاد داشته باشید بهترین راه تلفیق چندین روش برای آموزش غیر مستقیم است که قبلا درباره آن مقاله ای نوشتیم. من برای آموزش زندگی حیوانات از همین روشهای استفاده میکنم. برای مدرسه هیوا قرار بود روزنامه دیواری درست کنیم و من به تازگی از روشهای آمزوش خلاق ، برای یاد دادن مفاهیم به انگلیسی برای هیوا استفاده میکنم.  مثلا کتابهای زندگی حشرات و جانوران را به انگلیسی برایش میخوانم و طرز استفاده از دیکشنری را به او یاد میدهم و روزی یک ساعت درباره هر چیزی که بخواهد یا بیشتر با او انگلیسی حرف میزنم. چون حرف زدن با هیوا نیازی به آموزش من ندارد. او و من راحت باهم صحبت میکنیم و رد ه...
22 اسفند 1392

بهار نزدیک است.

همین که به پایان سال نزدیک می شویم و وارد ماه زیبای اسفند می گردیم انگار بویی از بهار بویی خوش بوی سبزه و چمن خیس درون لحظاتمان پاشیده می شود. هرچقدر غم داشته باشیم و ناراحتی مانند رگبارهای زودگذر پر می کشند وجای خود را به رنگین کمان امید می دهند. امید به سالی بهتر بودن ، سالی متفاوت سالی که در آن کودکان همراه و همسو باهم بزرگ شوند کمتر تبعیض ببینند و به کار کشیده شوند ، کودکانی که مجبور به کار هستند شرایط آموزش بهتر داشته باشند ، نباشد ان والدی که دست روی صورت نحیفشان بلند کند ، آنها را بخاطر فقر به سخره بگیرد و نباشد کودکی که با چشمانی حسرت آلود به دستان پر خرید و پربار کودکی دیگر چشم بدوزد و قلبش سراسر انزجار از دنیا شود.  ما نمیتو...
22 اسفند 1392