هیواهیوا، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 10 روز سن داره

هیوای آسمانی من

امروز بعد از سالها برگشتم خونه‌ی قدیمی‌مون. هنوز بوی خوب میاد😌 بوی کودکی

پاییز زیبا

1390/6/27 20:47
نویسنده : ساحل
1,959 بازدید
اشتراک گذاری

امروز عصر پنجره رو به تراسو باز کردم روبروی تراس خونه ما یک باغ بزرگه پشت اونهم باز باغه و باغ و باغ...بوی چنار و سپیدار گیجم کرد..5 ساله اینجا زندگی میکنیم و من نشده پاییزی بیاد و رو این تراس زیبا کلی از وقتمو نگذرونم. همیشه فکر میکردم خدایا تو کوچیکی و من دیگه نمیتونم از این مکان خلوت و زیبا استفاده کنم!!!! اما امسال تو هم کنار من اینجا میشینی با هم چایی میخوریم و من برات فروغ میخونم و حرف میزنیم..البته مدام باید بهت بگم " هیوا نرو رو پاهات..هیوا خم نشو..هیوا زیاد اونور نرو..:) " اما همینم خوبه...الان داشتم بهت میگفتم باورم نمیشه بزرگ شدی و باهام حرف میزنی اینقدر زیبا و فهمیده. خلاصه من همیشه عاشق پاییزم تو این فصل دیوونه میشم واقعا با دیدن رنگ قرمز درختها با این نسیم خنکی که عصرها میوزه رو گونه آدم و این سکوت سکر آوری که داره پادشاه فصلهاست...خوشحالم تو کنارمی خوشحالم مادر تو هستم خوشحالم به تنهاییم احترام میذاری ممنونم دختر منی. ممنونم اینقدر به حرفهام خوب گوش میکنی...نگرانیمو درک میکنی...هفته دیگه اولین روز پاییزه و تو میری مهد کودک. من خیلی ناراحت و افسردم...ازت دور میشم چندین ساعت..میدونم طوری بزرگت کردم که کاملا از پس خودت برمیای دخترم میدونم میتونی از خودت مراقبت کنی و اگر کسی اذییت کنه از خودت دفاع کنی اما باز هم نگرانم... فکر میکنم چقدر دوست داشتم تو بری مهد کودک و من برای خودم وقت داشته باشم...اما مطمئنم عادت میکنم. مطمئنم. دوستت دارم زیاد چنار زیبای من....زیادتر از نسیم خنک پاییز...زیادتر از عطر باران. دختر من.

پسندها (1)

نظرات (0)