هیواهیوا، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

هیوای آسمانی من

امروز بعد از سالها برگشتم خونه‌ی قدیمی‌مون. هنوز بوی خوب میاد😌 بوی کودکی

آموزش خواندن پیش از دبستان

1392/8/6 21:55
نویسنده : ساحل
3,390 بازدید
اشتراک گذاری

 

 سلام به روی ماه همه دوستان

 

بنا به نظر دوستان عزیزم و اصرار آنها برای گذاشتن یک موضوع در وبلاگ به نام " آموزش خواندن پیش از دبستان " و اینکه این موضوع در روزهای حاضر تبدیل به موضوعی قابل بحث در میان مادران ایرانی شده و همه هنوز بر روی بودن یا نبودنش اتفاق نظر ندارند تصمیم گرفتم تمامی مطالب مربوط به تراشه ها را که تا پیش از این با موضوع " شروع خواندن با تراشه ها " نوشته میشد از این به بعد با نام " آموزش خواندن پیش از دبستان " دوباره گذاری کنم و از این به بعد در اینباره اینجا بنویسم. از تمام دوستان عزیزم که از تراشه های الماس یا هر سیستم دیگری باری امزوش خواندن زودهنگام استفاده میکنند خواهش میکنم نظرات تجربیات خود را در اینجا نوشته تا با نام خود در این قسمت بگذارم برای استفاده همگان. ممنون از توجه همگی . 

 

خب درباره بودن یا نبودن خواندن نظرات بسیاری هست. قبلا تمام نظراتم را در این باره گفته ام. با بالای 4 سال موافقم و زیر این سن ابدا. به تازگی مشکلاتی بوجود امده که دوباره نوشته ام در زیر. امروز دوباره شروع کردم نه با کلمات مرحله سوم بلکه با کلماتی جدید. و هر کلمه ای را که در کتاب سوم تراشه ها هست و میدانم خواندن و یاد گرفتن آن لزومی ندارد حذف میکنم..مثل " استخوان ها " یاد گرفتن این کلمه چه لزومی باری یک کودک دارد؟ یا " شوت " !!!! بجای آن کلماتی را در شعرهای مختلف نوشته و پرینت کرده ام که کدکانه و جذاب باشد. من با شعر فروغ " پرنده " شروع کردم چون شعری آسان است و هیوا بیشتر کلماتش را میداند. بعد شعری از ناصر نظر را کار میکنیم. سعی میکنم اشعار مرتبط با روحیه و همچنین در راستای موسیقی باشد. مثلا هیوا این هفته موسیقی فرهاد با نام " یک شب مهتاب " را در کلاس موسیقی اش آموخته . من با همین ادامه میدهم. شما هم میتواندی نظرات خود را برایم بنویسید. خوب باشید.

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

برنامه تراشه ها با مشکلی روبرو شده. برنامه ما البته. هیوا زیاد اشتیاق نشان نمیدهد و خسته شده است. سعی من در این است هفته ای دو کلمه بیشتر نخوانیم. و کتاب تراشهه ا را خودم دوباره نویسی کرده ام. با شعری از فروغ شروع کردیم که هیوا نسبت به خوادنش استیاق دارد. مشکلی که فکر میکنم برای همه بچه هایی که خواندن را زودهنگام می آموزند پیش بیاید و تازگی شاید به آن رسیده باشم این است که احتمالا در مدرسه دقت و تمکرز کمتری وری این مساله خواهند داشت. دقیقا برای همین مخالف خواندن در سن قبل از 4 سال بودم. و فکر میکنم کتاب سوم تراشه ها با اجازه جناب زمانی کلمات و داستانهای زیاد خوبی برای کودکان ندارد. اگر از کلمات کاربردی تر و قصه های کودکانه تری استفاده یمدش بچه ها بخصوص در این مرحله اشتیاق بیشتری داشتند. هیوا مدام از من میپرسید مامان پس کی تموم میهش؟ کی میتونم بخونم؟ و اصلا هم کتابی رو برنمیداره بخونه و این من رو نگران کرده. برای همین اموزش رو بسیار کم کردم و دارم روی شعرها و نوشته های خودم کار میکنم. موضوع دیگه اینکه کلمات قبلی رو از یاد برده و مرتب باید براش یادآور یکنم. این یعنی حفظ کردن و حتی الان هم میتونه از روی حروف بخونه مثلا بگه ا ر ا م اما نمیتونه بخونه که بشه " آرام " . و این همون مساله ای بود که من متذکر شده بودم حتی به جناب زمانی که سیستم کمی مشکل داره. 

حالا برای اینکه نه هیوا تحت فشار بره نه من اینهمه کار کردم نیمه کاره رها بشه من همون شعرهای خوبی ور که دوست داره تایپ کردم پرینت کردم و روی مقوا چسباندم که با اون کار کنم. و بازی رو اختراع کردم برای مرور کلمات قبلی طور یکه هیوا فکر نکنه دارم ازش سوال میکنم. چون به شدت با این مساله داره و مقاوت شدید نشون میده .

بازی از این قراره که یک سبد داریم...و یک لبخند زیبا برای شروع :)))

تراشه ها

کارتهای را برمیداریم از تمام مراحل و یک اتاق را انتخاب میکنیم و کارتها را جاهای مختلفی پنهان میکنیم بعد به هیوا گفتیم بگردد و کارتها را پیدا کند اسمشان را صدا کند و در سبد بگذارد ...البته با خودکار مثل همان بازی قدیمی با نزدیک شدن به یک کارت ضربه های کوتاه تری به میز میزدم :)

کارتها را پیدا میکند و نشانم میدهد ...با ذوق :))

بعد میخواند که البته همانطور که گفتم کلماتی ساده و قدیمی مثل " ابرو " رو فراموش کرده بود!!!!

اما خوبی این بازی این بود که خسته نشد و با اینکه کلمات را نمیدانست بعضا باز دنبال بقیه میگشت :))

و میخواند...

بعد کلمات را در هال پنهان کردیم و در آخر گفتم کلماتی را که پیدا کرذیم روی زمین بگذار و با آنها خانه ای بسازیم ...

و گفتم خانه ما دوست دارد صاحبش که هیوا خانوم است اسمشان را بلند بخواند و خواند...

و بعد من صفحاتی را که قبلا با استفاده از همین کلمات قدیمی کل کلمات با جملات تازه و کودکانه تر و داستانی تر نوشته بوده و تایپ کرده بودم دادم تا بخواند...

دختر زیبای مادررررررررررررررررررررر..فدات بشم .

 

تاکید کردم که انگشتانش را زیر کلمات بکشد :))) کلمه ای ساده مثل " خوب " خیلی زود از یادش میرورد....این نوشته ها را هر روز جلوی چشمش گذاشتم اما چون واقعا مقاومت میکند و همکاری نمیکند فقط هفته ای یکبار میدهم بخواند . و کار بر روی شعر " پرنده " فروغ را شروع میکنم از امروز. 

اگر شما هم کودکی 5 ساله و مقاوم داردی و اگر کلمات برای شما و کودکتان هم تکراری میشود یا از یادش میرود این باز یو این کار میتواند به هر دوی شما کمک کند. 

در کل تجربه من این است که فقط روزهایی با کودک مکار کنید که خودش دوست دارد. فقط و فقط. 

 

خوب باشید.

گاهی خواندن یک متن حسی بالاتر از پرواز دارد . آنهم اگر از طرف معلمی خوب باشد آنهم اولین معلم زندگی هیوا . 

توانایی خواندن در این سن برای هیوا دیدی تازه نسبت به دنیای اطرافش بود و من هرگز با گفته های هیچ معلمی مبنی بر انجام ندادن خواندن زودهنگام نا امید و خسته نخواهم شد هرگز . 

 

این متن نامه جناب زمانی معلم خوب تمام بچه های تراشه هاست . برای هیوا ...

 

سلام 
نامه ای به هیوا 

خیلی خوشحالم که تو هم با سواد شدی . 
می دانم که با خواندن کتاب ها و شعرهای دیگر ، مهارت خواندن تو بهتر از این هم خواهد شد . 
عزیز دلم ، من اگر افتخار این را داشته باشم که معلم اول تو به حساب بیایم ، با همه ی وجودم 
به تو و امثال تو که با روش تراشه های الماس با سواد می شوند افتخار می کنم . 
با راه علم و دانش که شما در پیش گرفته اید به یاری خدای مهربان به جایگاهی خواهید رسید که 
با خدمات علمی خالصانه دل امام عصر و تمام مردم ایران را شاد خواهید کرد . 
من به نبوغ و خلاقیت تو ، هیوای عزیزم و همه ی کودکان ایران نازنین ایمان و باور دارم . 
شما کودکان نابغه امید های آینده ی کشور هستید . 
خدای مهربان یار و پشتیبان شما باشد . 
انشاءالله 

دوستدار همیشگی تو ــ احمد زمانی ، (بابای نیلوفر)

 

از این دوست خوب و معلم خوب و مهربان بخاطر تمام  همراهی امید ها و بودنهایش سپاسگزاریم. امیدوارم روزی برسد که هیوا با دست خود برای بابای نیلوفر خوب نامه ای بنویسد و از او تشکر کند . 

 

ممنونیم.

امروز باز هم خوشحالم....

متنی را نوشتم و به در اتاق هیوا چسباندم....وقتی امد با شوق آن را برداشت ..با چشمهای زیبایش ارام خواند همه نامه را خواند. این اولین نامه من برای هیواست که خودش آن را میخواند . احساسی که داشتم و دارم قابل بیان نیست. فقط خیلی خوشحالم که هیوا یک توانایی دیگر دارد و آن خواندن احساسات من است. قرار است هر هفته دو نامه برایش بنویسم. من این نوشته هارا بر طبق کلماتی که یاد گرفته مینویسم. شما هم میتوانید همین کارر ا برای اینکه کودکتان بداند خواندن و توانایی خواندن چقدر مهم است برای او بکنید . و شعر فروغ را امروز تایپ کرده و شروع میکنیم. موفق باشید....

 

این هم نامه من :))

دختر من هیوا

مامان دوستت دارد.

هیوا پرنده من است

هیوا آسمان آبی من است.

هیوا خورشید من است.

خدایا از تو تشکر می کنم .

برای هیوا . من مادر او هستم .

و او همه زندگی من است.

دوستت دارم دختر مهربان من .

 

 

خیلییییییییییییییییییییییییی خوشحالم 

سلام به دوستان عزیزم.

 

در مورد خواندن و نوشتن زیاد بحث کردیم. خوب من موافق با این موضوع بعد از 4 سالگی هستم. یعنی زمان یکه واقعا ذهن بچه نسبت به قبلتر باز تر شده و آموزش زبان دوم هم شروع شده و دید کودک نسبت به دنیای واژگان بیشتر دشه. اغلب کودکان در همین سن در مورد خطوط و واژه ها سوالاتی میپرسند و خودشون علاقمند به خوندن هستند. خوب ما چندین ماه قبل شروع کردیم تراشه های الماس رو. دیروز من داشتم کتاب سوم رو با هیوا کار میکردم مرور میکردم. متوجه شدم دروس آخری زیاد دارای کلماتی که برای هیوا جالب باشه و کاربردی هم باشه نیستند. منظورم درس هشتم به بعد هست کلماتی مثل " بینا " " شنوا " " شوت " " استخوان ها " میدونید خوب هستند اما من فکر میکنم مادر باید در این بین حتما از خلاقیت خودش استفاده کنه و به نسبت روحیه و علاقه و سلیقه کودکش متون رو بازنویسی کنه. خوب هیوا کتاب شعر فروغ رو آورد و گفت میخواد برام بخونه. نشست و یک شعر رو انتخاب کرد بیشتر کلمات رو خوند و البته یک موردی که خیلی هیجان زدم کرد این بود که کلماتی رو که نخونده بود هم با استفاده از خوندن حروف تک تک کنار هم گذاشت و خوند و این برام بسیار عالی بود چون سوال من از جناب زمانی عزیز این بود که بچه ها تا کی باید این کلمات رو بخونن و کی میتونن با حروف و صدا کلماتی ور که کار هم نکردن بخونن. که البته در کتابهای " دومن " گفته شده که بچه ها لزوما نباید تمام کلمات رو در این سن بخونن و این کار فقط در حد آشنایی و علاقمند شدن اونهاست و باعث میشه در مدرسه نسبت به بچه های دیگه سریعتر رشد کنن. 

مساله بعد :

من فکر کردم بجای این دروس و دروس بعدی در مرحله چهارم که شاید کلمات جالبی از نظر من نداشته باشن چند تا از شعرهای فروغ و حافظ و خیام و شعرهای کتاب شعر خودش رو منظورم اشعار بچگانه هست که درارای کلمات زیباتر و کاربردی تر و ملموس تری هستند رو کار کنم. دقیقا همونطور که کلمات جدید رو روی کارت تایپ کنم و یاد بدم و بعد کل سطر و بعد کل شعر رو تایپ کنم بصورت کتاب و بخونیم با هم. 

در ابتدا شعر " پرنده فقط یک پرنده بود " رو انتخاب کردم که تقریبا هیوا تمام کلمات رو بلد بود و با چنان حسی میخوند که من واقعا این رو در هیوا دیدم که علاقه زیادی به شعر داره و البته از خودش هم پرسیدم. و بعد کتابهای داستانی رو که زیاد دوست داره. 

شعر رو در پست بعدی میذارم و کتابهایی رو که قرار هست کار کنیم به مرور با ذکر اتفاقاتی که میفته . امیدوارم تراشه ای های عزیز از این نظر من خوششون باید و اونها هم همین کا رو بکنن. 

 

و در مورد موسیقی. هیوا یک فلش مموری از پدرش هدیه گرفته :) در این فلش اهنگهایی رو خودش انتخاب کرده و ریخته. من تمام آهنگهای انگلیسی و فارسی و اهنگهای کلاسیک رو انتخاب کردم و یاد دادم خودش با نظارت من بریزه توی فلشش . میذاره و گوش میکنه. کار خوب و هدیه مناسبی باری 5 ساله هاست. :))

 

همگی موفق باشید.

سلام به همه. بخصوص دوستان تراشه ای عزیز :)

 

هفته پیش مرحله دوم و کتاب دوم تمام شد و ما به مرحله بعدی رفتیم. برای هیوا یک هدیه خریده بودم از 

قبل و کیک. :) قبل از دادن هیده یک بار دیگر کل کلمات و جملات را مرور کردم تا مطمئن شوم بخوبی در

یادش مانده است. کلمات " دوست دارم " " سیب " ماکارونی " " ناهار " در کارتها نبود و فقط روخوانی

کردیم. 

این بازی همیشگی ماست. خرس هیوا را آوردیم برای معلم بازی 

و دختری ک لباس زیبایی برنگ گل روی خودش هم پوشیده بود . :))

jvhai ih

بعد کارتها را به شکل پله چیدیم. من همیشه این نوع چیدمان را انجام میدهم چون هیوا خیلی به پله و

آپارتمان و خانه سازی علاقه داره برای همین با کارتها این اشکال رو می سازیم.

 

تراشه ها

 

هیوا خواند و بعد با کارتها خودش جمله می ساخت .

 

 

بعد از این کار و تکرار آن کتاب را به دست دخترم دادیم. دخترکم خیلی کتابش رو دوست داره. هفته ای

چند بار همراهش میبره مهد کودک برای دوستاش میخونه.:))

تراه ها

باز کرد و شروع به خواندن کرد.....

 

همه را خواند با دقت و بدون اشتباه و چشماشو گرفت و من هدیشو بهش دادم . یک مجموعه فنجان و

نعلبکی مثلاااااا نقره :)))))

ذوقو میبینید :)))))))))))))))) ذوق کردن هیوا رو میگم ...:)))خنده

و هیوای من با هدیه و کتاب قدیمی :))

دوباره از جناب زمانی تشکر میکنم. منتظر دریافت نوشته خوبتان در این قسمت نیز هستم. 

و اما مرحله سوم....با هیوا تمام کارتها را از خط چین جدا کردیم هر دو باهم. مشارکت کودک در اینکار به

احساس مسوولیت و وظیف شناسی او در قبال شروع کار بعد و مرحله جدید خیلی کمک میکنه. بعد با

کاغذ رنگی کارتهای مخصوص به هر درس رو از روی شماره جدا کردیم لای هر کدام یک کاغذ رنگی

گذاشتیم. و کتاب همراهش رو هم با قیچی بردیم و برگه اول رو با چسب کاغذی بردیم و چسباندم روی

درب کمد .

 

شروع کار :

 

خب من بجای بخش از کلمه حرکت استفاده کردم نمیدونم درسته یا غلط اما مفهوم بخش خیلی

سنگینه. پس به هیوا گفتم در هر کلمه ببنیم با خوندنش چند بار دستامون حرکت میکنه رو به بالا. 

مامان میشه ما      مان

و برای صدا از انگشت 

م   ا  م  ا   ن 

بار اول خودم براش توضیح دادم. بار دوم با هم گفتیم. بار سوم خودش همه رو فهمید و گفت. تا شب 4

بار ازم خواست برم و باهاش معلم بازی کنم. منهم چند تا از عروسکهاش رو نشوندم روی صندلی و هیوا

همه رو درست گفت. و امروز کلمه جدید رو شروع میکنیم.

هیوا خیلی خوشحاله. مرتب میگه این کتاب رو تموم کنم میرم مرحله آخر و میتونم همه کتابامو بخونم.

وقتی میام و میبینم گوشه تختش کنار کتابخونه رها شده دورش پر از کتاب داره برخلاف گذشته به حروف

و جملات نگاه میکنه دقت میکنه ، دستای کوچولوش رو  زیر کلمات حرکت میده یا میخونه یا میگه خ چ مثل

چشم ب ا م ....فقط درونم گرما رو حس میکنم. برام مهم نیست معلمش چه رفتاری خواهد داشت. من

تاما سعی خودم رو برای شناسوندن این روش و این بچه ها در مدرسه خواهم کرد. باز هم از شما معلم

خوب آقای زمانی نازنین ممنونم.

 

شاد باشید و سالم.

دیروز هیوا در حال بازی بود و من و همسرم بیرون صحبت میکردیم. برای تشویق هیوا براش یک تخته سیاه خریدم دیروز که بتونه روش با گچ بنویسه و شدیدا درگیر بازی با عروسکهاش و اون تخته بود. کلمه " لباس " رو هم باهاش کار کرده بودم از بسته تراشهه ا و گذاشته بودم در اتاقش که مرتب نگاهش کنه. صدام کرد و گفت " مامااااااااااااااااااااااان بیااااااااااااااااااااااا.

گفتم " الان میام .

رفتم در اتاق به این صورت بود 

نوشتن

 

داشت با گچ با همین قیافه کولی مانند "))))))))) بعد رفت کنار و من از تعجب واقعا داشتم شاخ در میاوردم.... با دیدن این صحنه "

نوشتن

هیوا بدون اینکه کلمه " بابا " رو ببینه و پیشش باهش و درست زمانی که روزها میگذشت این کلمه رو ندیده بود این رو نوشته. خیلی دوست دارم جناب زمانی در این باره نظر بده. من اصلا ازش نخواستم این رو بنویسه کلا جیزی رو بنویسه. نمیدونم چطور نوشته چرا نوشته اما واقعا اینقدر ذوق زده شدم که همسرم رو صدا کردم و هر دو کلی بوسش کردیم و بهش تبریک گفتم و بعد دیدیم " لباس رو هم نوشته!!!!!!!!

نوشتن

هر مادری از دیدن این صحنه هیجان زده میشه. من که دیگه خیلی احساساتی هستم. واقعا خوشحالم. از اینکه به کشف خود هیوا از علاقش به خوندن و نوشتن در این سن استقبال کردم و از کمکهای بی دریغ جناب زمانی و رهنمودهای همیشگی مسیحای خوبم. امیدوارم لایق این دختر زیبا و با حوصله و باهوش باشم و بتونم با تمام توانم کنارش باشم. 

سلام. ببخشید بابت دیر آمدنم. سرما خوردم شدید بهمراه هزاران مشکل جسمی دیگر. سر درد و بدن درد و :)))) 

و اما بحث تراشه ها.

مرحله دوم در اوج ناباوری بهمین سرعت تمام شده و رسیدیم به کلمات اضافی که به توصیه دوستان خوبم و جناب زمانی عزیز در آخر کار داریم روش کار میکنیم.  خب و این هفته ای که گذشت چندین ذوق زدگی برای من داشت :)))) از نوع شدید. اول بازی رو که آخر هر هفته انجام میدیم توضیح میدم. اسمشو گذاشتیم " طناب یادآوری " :)))) وقتی جمله سازی و کلمات و مرور کلمات قبلی تموم میشه من کلماتی رو که هیوا روشون مکث داشته و حس میکنم خوب متوجه نشده روی این طناب وصل میکنیم. یک عدد بند کاموای صورتی خوشگل 

تراشه ها

این کلمات برای چندین روز اینجا باقی میمونه. هر روز صبح هیوا بیدار که میهش اول چشمش میفته به اینها. نا خود آگاه شروع میکنه به خوندن. عمدا کلمات هم شکل رو کنار هم میذارم که فرقشون رو حس کنه. روز بعد جاشون رو عوض میکنم.  هیوا با همین کلمات کلی جمله جدید میسازه. البته جملاتی ور که این کلمات درش هست هم کارتهاشو میذارم جاهایی مثل روی آیینه یا روی میزش تا همزمان بخونه. این کار معجزه میکنه. کلمه هایی که خیلی بارش سخت بود مثل " خورد " رو روز دوم بدون مکث و اشتباه میخونه. خب موضوع دوم :

شب بود و من مشغول فک زدن با خواهرم بودم که تازه از تهران امده بود :)))) هیوا در اتاق بود و صدام کرد 

آمدم دیدم ولو شده روی رختخواب بنده :)))گفتم بله ....گفت دارم مینویسم ببین

 

بچم داشت مینوشت خودش بدون هیچ الگویی....

تراشه ها

و این هم معجزه دستهایی که با خواست خود مینویسد .....خیلی خیلی ذوق کردم....میخوند و مینوشت..خواهرم که کلا داشت جان به جان آفرین تسلیم میکرد :))))))))))))))))

تراشه ها

 

دخترکم موفق باشی و میدانی جز این آرزویی ندارم آنچنان باشی که خود میخواهی عزیز دل مادر.

 نوشتن

کلمات آخر را به اشتیاق رسیدن به کتاب زرد سریع میخوانه و یاد میگیره و البته جایزه ای که قولش رو بهش دادم. و این نوع جملات که 

ص و س هر دو سسسسسسسسسس هستند اما شبیه هم نیستند. ص مثل صابون و صورت...در تمام کتابها میخواند که اینجا من ی میبینم مثل  " میخورد " هست. وای مامان نوشته " من " اینجا جهست " جوراب ". برای همین دید بچه ها کاملا عوض میشه نسبت به انچه میبینند. ممنون جناب زمانی و مرسی دختر عزیزم.

با سلام به تراشه ای  ها :)


هیوا وارد مرحله آخر شد . من همچنان علاقمند به نوع اموزش تراشه ها هستم و از هیچ سبک
 
و روش دیگری استقبال نمیکنم. شاید جالب باشد بگویم در مراوده ای که داشتم در سازمان استعدهای 
 
درخشان هیچ کدام از این عزیزان از خواندن زود هنگام هیوا استقبال نکردند!!!!
 
همه اعلام کردند که دیگر به اموزش ادامه ندهید چون باعث سرخوردگی میشود. 
 
خب هدف من از اموزش خواندن توانایی خواندن در هیوا نیست و نبوده است.
 
 اولین انگیزه من نه پرورش یک نابغه بود نه تربیت یک نخبه یا یک انسان متفاوت . هیچ کدام. 
 
من فقط به خواست خود هیوا این کا را انجام دادم و فقط بخاطر اینکه هیوا خیلی زود حرف زد  .
 
رشد کلامی بسیار خوبی داشت اشعار حافظ و خیام و فروغ را از دو سالگی میخواندیم و هیوا علاقه 
 
شدید پیدا کرده بود که بتواند این اشعار را خودش بخواند. کتابهایی که ما هر روز میخوانیم شاید بیشتر 
 
شامل شعر باشد تا داشتان. حتی ساعتهایی را من با موسیقی Enyo , Yanni , relaxation اختصاص 
 
داده ام که هیوا گوش میکند و جملاتی را با استفاده از همین افعالی که از طریق تراشه ها آموخته یا از
 
 اشعار شاعران فرا گرفته بصورت شعر برای من میگوید و من در دفترش مینویسم. این تلفیق موسیقی و 
 
شعر و حس خیلی برای من با شکوه است. برای همین هیوا دوست داشت بتواند بخواند و بداند و 
 
منهم کمکش کردم. خواندن فقط به معنی از روی کتاب خواندن نیست. 
 
تراشه ها فقط برای پرورش نابغه نیست برای باز کردن قسمتهایی از ذهن است که شاید از چشم من 
 
و ما دور مانده. کودکی که با آموختن کلمه " چشم " به چشمش نگاه دیگری خواهد داشت.
 
 با آموختن کلمه " آموخت " معنی فراتری از یادگیری را در ذهن خواهد داشت. 
 
وقتی کتابی در دست میگیرد همین که میتواند کلماتی را بخواند این حس را که او چیزی از من کم دارد
 
 از او میگیرد. من فقط و فقط برای پرورش احساس هیوا به او خواندن را آموختم. و همیشه و همیشه
 
 با خواندن زیر 4 سال مخالف خواهم بود :) 


امروز تصاویر مربوط به پایان مرحله سوم را خواهم گذاشت . 


هیوا علاقه بسیاری به خیام و فروغ دارد . همیشه از کتابخانه کتاب فروغ را میاورد و میگوید برویم
 
 روی تراس بخوانیم. هفته پیش وقتی کتاب فروغ را آورد نشست و چندین شعر را توانست خودش بخواند
 
 لحظه ای باورنکردنی برای من بود. روزی که شعر " پرنده " را تمام کردیم و هیوا با احساس شگرفی این
 
 شعر را با دانستن معنای خط به خط آن برای من خواند و بعد نیم ساعتی به تفسیر حس شاعر پرداختیم جناب زمانی فقط و فقط به یاد شما بودم. و دنیایی که رو به چشمان من و هیوا باز کردید. این مطالب را نه به خاطر تعریف از خود فقط بخاطر تقدیر از تلاشهای شما مینویسم. از شما ممنونم. و در مقابل تمام افرادی که در مقابل هیوا و هیواهای دیگر برای دانستن و نشاخت الفبای خود مقاوت میکنند می ایستم. 


در خال حاضر مجموعه های بسیاری برای آموزش خواندن در بازار است اما من همچنان تراشه ها را ترجیح میدهم 
 
میدهم و سن زیر 4 سال را برای آموزش مناسب نمیدانم. 
 
و اکنون تصاویر مربوط به پایان مرحله سوم :
 
این سبدی است که من تمام کلمات سه نرحله را در آن نگهداری میکنم برای مرور 

پایان مرحله سوم

هیوا اول با بازی تمام کارتهای فبلی و بعد کتاب زرد رنگ را خواند.

بعد هدیه مرور کل کلماتش را گرفت :) یک بازی بسیار خوب همان او ایکس خودمان که با چوب 
طراحی شده و یادگیری ان را خیلی سریعتر میکند.

تراشه ها

و فرشته خندان مادر مرحله سوم را تمام کرد .

و بعد از اتمام این مرحله هدیه پایانی را که من با مشورت خودش تهیه کرده بودم. 
برای خرید یک هدیه باید همیشه خلاق و هوشیار بود. میتوان با دلایلی نظر کودکان را به سوی هدیه ای
 جلب کرد که قابل استفاده و بکر باشد. 
من این ست بسیار زیبای لوازم چوبی منزل را که در فروشگاه PLAN TOYS با قیمتی سرسام آور به 
فروش میرسد در فروشگاه رفاه با یک ششم قیمت برای هیوا خریدم. و یک خانه عروسک چوبی هم 
سفارش داده ام با چوب ساخته شود که کل اسباب بازیهای اضافی را جمع کردم و هیوا فقط با همین
لوازم بسیار زیبا بازی میکند . بازی با لوازم چوبی آنهم لوازم عروسک برای دختر بچه ها بسیار جالب و 
مهیج است .

و یک شیرینی ساده و ورود به مرحله آخر. 

تراشه ها


موفق و شاد باشید .
پسندها (1)

نظرات (1)

مامان فاطمه
12 اردیبهشت 92 19:12
سلام ممنون از اختصاص این پست عزیزم
به نظر منم داری بهترین کارو انجام میدی برای هیوا جون


خواهش میکنم فاطمه عزیز. ممنون از نظرت عزیزم.