گفتن از یک هیوای بزرگتر ....
دیروز رفته بودیم برای خرید شیرینی و آجیل با هیوا :) و من از هیوا بسیار تشکر کردم اینجا هم دوباره از دخترکم تشکر میکنم. چرا ؟ چون واقعا کمک کننده است و خیلی آارم. هرگز فکر نمیکردم آن دختر شیطان و گاهی حرف گوش نکن و لجباز کوچک مادر اینقدر آرام متین و بزرگ شود. واقعا دوران سخت زندگیم به پایان رسید و احساس میکنم هر کاری باید میکردم برای هیوا کرده ام....وقتش است به خودم فکر کنم به خود خودم. به درونم و زندگیم که هرگز از زندگی هیوا جدا نخواهد بود. فکر میکنم هرچقدر بیشتر به این خود فکر کنم آرامتر خواهم بود و هیوا هم آرامتر خواهد بود. همیشه همینطور هست. این روزها وقتی هیوا خانه می میماند صبحانه میخورد و دیگر صدایی...









