هیواهیوا، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

هیوای آسمانی من

امروز بعد از سالها برگشتم خونه‌ی قدیمی‌مون. هنوز بوی خوب میاد😌 بوی کودکی

تقویت مهارت شنیداری در کودکان برای اموزش زبان دوم

سلام به همه دوستان عزیزم. از وقتی تاپیک زبان حذف شد پستهای مربوط به زبان رو با اجازه هیوای عزیزم اینجا میذارم.:)) امروز چندین کامنت داشتم درباره توانایی بچه ها برای جمله بندی و جمله سازی و چگونگی تقویت این کار. بهتر دیدم دربارش بنویسم تا همه عزیزان بتونن بخونن و امیدوارم بتونن استفاده کنن. اول اینکه مهترین بخش اموزش زبان همونطور که همیشه گفتیم توانایی شنیدن بالا و تقویت هوش شنیداری در بچه هاست. این امر درست مثل پی ریزی و اسکلت فلزی بنای یک ساختما محکم ، الزامی و اجباریست. مرحله ای هست که اگر بدرستی انجام بهش تا اخر عمر برای بچه ها و بزرگسالان میتونه توانایی بالای درک تماو زبانهای خارجی و قدرت یادگیری و تسلط به چندین زبان رو در بر داشته باشه....
6 مرداد 1392

خواندن و بازی

  سلام   دو مطلب جدید در ذهنم است که باید درباره آن بنویسم. یکی درباره " کنترل کودکان " .   و دیگری درباره " بازی و یادگیری " و " خواندن " .   ترجیح میدهم از دومی شروع کنم :) از موضوع دوم که در حال و هوای تابستان و سرگرمی کودکان موثر است و بیشتر بچه ها و مادرها با آن درگیرند .  از خودم شروع میکنم. وقتی هیوا بیدار میشود روزهای زوج شنا دارد. که بسیار با آن درگیرم. بهانه میگیرد و دوست ندارد به شنا برود این خانم پر حرف.  باهم نشتسم و نوشتیم مشکلات در این باب را مطالب مهم را باهم چک کردیم و قرار شد بدون بهانه به شنا برود. اما از وقتی در خانه می آید بی حوصلگی و نداشتن سرگر...
6 مرداد 1392

کیف قصه

رولد دال اگر می خواهید زندگی را از نگاه یک کودک ببینید، چهاردست و پا روی زمین زانو بزنید و به بزرگسالانی که بالای سرتان خیمه زده و به شما امر و نهی می کنند، نگاه کنید "کیف قصه"، همه را به شوق آورده است! دوشنبه ... 1390.08.23   کشور:   انگلیس  کیف قصه، راهی است که شوق به خواندن و سهیم شدن داستان ها را در خانواده ها برمی انگیزد.  کیف قصه، یک کیف بزرگ پارچه ای است که یک کتاب داستان کودکان، اسباب بازی های نرم از شخصیت های داستان کتاب، همراه با ابزارها و راهنمایی هایی برای آسان و لذت بخش کردن کتابخوانی با کودکان در آن قرار گرفته است.  محتوای کیف طوری طراحی و...
6 مرداد 1392

قصه گویی برای کودکان

سلام . در مادر کافی بحث خوبی داریم درباره " قصه گویی برای کودکان " . فکر کردم مطالب رو اینجا هم بنویسم برای استفاده دوستان. قبل از عید نوروز داشتم اتفاقی نت رو بررسی مرکدم برای یک سری منابع کارشناسی ارشد. چشمم خورد به یک رشته جدید که اتفاقا قبلا باهاش آشنا شده بودم اما نه در ایران. و جالب تر اینکه در دانشگاه شیراز این رشته رو دیدم. در بخش بین الملل. رشته " ادبیات کودک و نوجوان " . اینقدر خوشحال شدم که کلی داد و فریاد کردم. خوب دیگه همه میدونن من عاشق ادبیاتم و تو این زمینه زیاد کار کردم اما از وقتی مادر شدم مثل همه شما یجورایی با این مساله درگیر شدم. بخاطر حساسیت و علاقه شدید به ادبیات متون زیادی درباره ادبیات کودک و شعر و انواع داستان...
31 تير 1392

عکسهایی از دردانه ام.

سلاااااااااااااااااااام.    دیشب خاله خوب هیوا برایمان کلی عکس آورد که واقعا حیرت زده شدم. دلم نیومد یدونه از عکسهای خوشگلش اینجا نباشه.   از خواهر خوبم بخاطر لطفش ممنونم. و از هیوا بخاطر این تصاویر زیبا     و یدونه دیگه...بقیه رو به مرور میذارم .   عکسها بسیار خوبند. مادرررررررررررررررررررررررررررررررررر فدای تو      خوب باشید. ...
29 تير 1392

روزهای تابستانی

بعضی روزها اینقدر کار دارم و گرفتارم که یادم میره خودم هم وجود دارم.   این روزها یا در حال جابجای و انتقال امور مالی هستم یا در حال تحقیق و تفحص و نوشتن کتابم. کم برای هیوا وقت میذارم و ناراحتم.   در عین حال فکر کردم هیوا باید کمی خودش رو آزاد ببینه. خوب هیوا خیلی مستقل شده. بعضی روزها اینقدر حرف مینزه که سرم دنگ دنگ میکنه :)))   زیاد موسیقی گوش میکنه. خودش انتخاب میکنه. موسیقی کلاسیک گوش میکنه. موسیقی فارسی . و انگلیسی.    آهنگهایی رو که من هنوز نمیدونم اینقدر تکرار میکنه تا یاد میگیره و وقتی میریم پارک در راه برام میخونه . خودش کاردستی درست میکنه. مثلا دیروز یک برنامه داشتم برای مرور کلمات. ...
28 تير 1392

شعر تازه

 شعری تازه از من :   رها میشدم از اشکهای چشمانت به سوی مرمر سردی که گونه های تو است. در آستانه قطب شمال دستانم ، دمیده بستر گرمی که  بوسه های تو است.   تو خاک گرم زمینی که قطعه قطعه ز توست ، حضور سبز گیاهان  و  شوق پروانه . تو بی کران وسیعی ز بوی آبی ابر ، که پا گرفته به اوجت ، نسیم ، مستانه .   صبای خفته چشمت سوار قایق نور ، که سخت میشکند تیرگی و سرما را . نقاب چهره برانداز و باز روشن شو ، بخوان بخوان تو دوباره سرود فردا را .   شریعتی است اسیر سراب تو ماندن . که قبله را چو بخواهی ، اسیر گردابی . غریق ساحل سردی و عاشق گرداب . چو ماهی تشنه دریای  آبیِ  آ...
25 تير 1392

یک عصر غمناک

عصر که میشود دلم بدجوری میگیرد. یاد تمام نداشته هایم می افتم. مینشینم و به بام خانه ها نگاه میکنم با یک لیوان چای و نبات . من عاشق رنگ عصرهای تابستانم این خاکستریها و تیرگیها که مثل نقشهای ابر روی بام خانه ها می افتد . کوه درست روبروی خانه ماست. از پنجره وقتی مینویسم بخوبی پیداست. با رنگ صورتی چرکی که خورشید از غروبش آن را بجای گذاشته است. درختهای سپیدار و نارنج آرام آرام با تکان باد به رقص در می آیند . در اتاقی درگر رو به تراسی پر گل که تازه آب پاشی اش کرده ام صدای او می آید. صدای کودکانه ای که موجی از رنگ در هر کلام آن است. تا به فکر فرو میروم شاید شعری را که مدتهاست در سر دارم روی کاغذ بیاروم صدای آرام تو مرا از خود بیرون میکشد.  ...
24 تير 1392

توصیه های مادرانه

برنامه این روزهای ما بیشتر کلاسهای تابستانی است. چیزی که از کودکی شده دغدغه امروز مادرهای ما.  اینکه مثلا بچه 1 ساله یا حتی بعضا 6 ماهه را چه کلاسی ببریم!!!!! که برای من جای بسی تعجب دارد. وقتی هیوا 2 ساله بود چون خیلی بازیگوش بود تصمیم گرفتم هنر باله را برایش شروع کنم. تا امروز که 5 سال و نیمه است هنوز ادامه میدهد. موضوع جالب این است که بعنوان یک مادر و فردی که سالها در گذر رفت و آمد و شهریه و هزار برنامه پر دردسر کلاس باله اش بودم چیزی که در هیوا میبینم برابر با 3 سالی که کلاس رفته نیست. شاید گفتنش جرات بخواهد و جسارت. اما واقعا نیست. من باله را فقط برای تمرکز هیوا و کار بر روی ذهنش شروع کردم. برای برابری با موسیقی کلاسیک و بر...
21 تير 1392