مادرهای خسته...
بعضی اوقات خسته ایم. آنقدر خسته که نمیدانیم چطور باید حرفها و شیطنتهای جگر گوشه هایمان را تاب بیاوریم. نشسته ایم و او حرف میزند و از در و دیوار اصطلاحا بالا میرود. هوا گرم است و تمام کارهای خانه هم روی دستتان مانده. بعد حس میکنید الان فلان دوست یا فلان بچه ای که میشناسید در حال کار و آموزش است و مادرش چقدر به او رسیدگی میکند. بعد با بی حالی با وجدانی نا آرام میروید و به کودکتان می گویید کتاب ریاضی را بیاور کار کنیم. کودک اعتراض میکند که " نه من می خواهم نقاشی کنم " بعد شما فریاد میزنید " نقاشی نقاشی هم شد کار " در دلتان می گویید فلانی تا 100 می شمارد این تمام مدت میدود و نقاشی میکند. بعد فشار میاورید . از شما اصرار و از او انکار. عاقبت با ...








