هیواهیوا، تا این لحظه: 18 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره

هیوای آسمانی من

امروز بعد از سالها برگشتم خونه‌ی قدیمی‌مون. هنوز بوی خوب میاد😌 بوی کودکی

کاردستی عید 94

روزهای کودکی همه سبز است و زیبا همراه با کودکم کودکی می کنم روزهای خوش بهار را   کاردستی دخترم برای تبریک به پدربزرگ خوبش ( دلمان بسی زیاد برای پدرمان تنگ شده است ) . کاردستی دخترم با هدف آشنایی با نوروز و به دو زبان فارسی و انگلیسی زیبای من با کلاژ های بی نظیرش برای خاله ی مهربانش سیب زمینی برای استفاده از چاپ   با استفاده از چسب زخم و باند پروانه هایی زیبا افریدیم ...
5 فروردين 1394

گردش نوروزی دوم 94

گردش دوم ما : باغ عفیف اباد با دیدن تو در قاب دوربین حس ناب افتخار از عظمت حضورت و بلندای سبز قامتت درونم را شعله ور می سازد. زندگی بهاری من زیباترین فصل زندگیم ...   انار خوش قامتم با لباس قدیمی سوالات جالب و عکسهایی با این لباسها عکسها را روی قاب چوبی کشیدیم و بعنوان هدیه عید به مادر بزرگ تقدیم کردیم مقصد بعدی ما کمی خرید :) عروسکی که هیوا با هزینه ی شخصی خودش تهیه کرد . اگر ما رمز این کارتون را با تمام امکاناتش بدانیم کلی هنر کرده ایم :)))))))))) شاد باشید ...
5 فروردين 1394

اولین تجربه ی سال 94

عید همه مبارک....   همین و آرزوی سالی بسیار شاد خوب سبز و عاری از غم و ناراحتی بدون حرف چند گردش ابتدایی سال را می بینیم و بعد پست بعدی . اولین سفر نوروزی ما مثل هر سال " بازار وکیل و. سرای مشیر " بود و دختری که سرشار از شوق خواندن در حال خواندن تابلوها و بررسی قیمت گردنبندها بود :))) و ناهار در کنار هم آبگوشت که یکی از غذاهای مورد علاقه ی هیوای ماست . و هر آنچه از نوروز نو می شود درون چشمهای تو می روید . مقصد بعدی ما مکانی مقدس بود به نام " شاهچراغ " و " مسجد عتیق " . یکی از مساجد قدیمی شیراز که فضایی خلوت و حسی ناب و سبز دارد . اولین تجربه ی شناخت دینی و...
5 فروردين 1394

پست های اخرین

کم کم با بوی باران بهاری ما بیشتر و بیشتر منتظر امدن بهار می شویم. روزهایی است که سبزی ها بیشتر می شود و باید ما هم بعد از خانه تکانی خانه خودمان و دلمان را بیشتر بتکانیم.  تا دیروز مشغول تکاندن شدید خانه بودیم. بطوری که دیشب نیمه ب کارمان تمام شد. خسته ام اما با روحیه و منتظر.  نمیدانم چرا امسال برای امدن عید و تعطیلات اینقدر مشتاقم. عجیب است چون کلن از روزهای عید و تعطیلات بسی تنفر داشتیم :))) دو روز پیش به دیدار مراکز تفریحی بازار وکیل و مسجد عتیق رفتیم. هیوا چادر پوشید ماهم :) دیدار و نزدیکی با خدا شاید به زبان کودکانه ی او البته برایش بسیار زیبا بود. دخترم در پاکی فضای مسجد مانند ماه می درخشید. تصاویر را برایتان خو...
27 اسفند 1393

خانه تکانی

این روزها روزهای خانه تکانی است و مشغولیات مادرها. ما برای این روزها کارهای خاصی داریم. هر روز جایی را تمیز می کنیم و به دلیل مشکلات کمر درد زیاد نمیتوانیم از خودمان کار بکشیم. ضمن اینکه منتظر تعطیلات دردانه مان هستیم تا چند گزارش تصویری را داشته باشیم از برنامه های بازدید پیش از عیدمان.  هفته ی پیش جشنواره ی خرما بود در مدرسه ی دخترمان برای آشنایی با فواید خرما. کاری بود خوب و عالی. امسال تصمیم بگیریم بعد از خانه تکانی منزل ، دلمان را بتکانیم و نهالی هرچند کوچک بکاریم.  آرام تر باشیم و اینقدر بچه هایمان را مقایسه نکنیم چیزی که میبینم روز به روز بیشتر می شود. اکثر مادران مراجعه کننده به سایت و دوستان به شدت گرفتار ای...
16 اسفند 1393

روزهای خوش کلاس اول

روزهای خوب کلاس اول : نمایشگاه مواد بازیافتی دخترم دومین نفر از چپ  معلم خوب و مهربانش سرکار خانم امینی .   عزیز دلم    بازدید از پارک ترافیک و اشنایی با قوانین عبور و مرور نفس مادر در حال رانندگی همیشه شاد باشی عزیزم. ...
16 اسفند 1393

تولد بابا

دخترم :   امروز بعد از مدرسه هیوای من با شوق با مامان برای خرید به فروشگاه رفتیم و برای بابا یک عدد عطر خرید با سلیقه ی خودش. امرو تولد باباست. بهترین بابای دنیا از نظر شما مهربانم. خوشحالم عاشقانه پدرت را دوست داری. من و بابا سهند به وجود بی مثالت افتخار می کنیم عزیز. هدیه ی بابا را خودت کادو کردی و برایش نامه ای هم نوشتی.    بابای خوبم تولدت مبارک . هیوای تو.
5 اسفند 1393

آموزش رفتارگرایی مثبت

آموزش رفتارگرایی مثبت و شناخت درونیات به زبان انگلیسی. در این آموزش هیوا مشخصات بیرونی و ظاهری خود را بصورت نقاشی کشید . درباره ی خصوصیات ظاهری صحبت کرد . درباره ی خصوصیات اخلاقی مثبت و منفی صحبت کرد و به انگلیسی توضیح داد . فکر کرد و کتاب خواند.   بسیاری از دوستان مایل هستند نحوه ی صحبت هیوای ما را به زبان دوم ببینند یا بشنوند چنین امکانی در واتس اپ کودکان دوزبانه ی ما و تلگرام موجود می باشد بصورت محدود :)   ...
28 بهمن 1393

مادر خوب کیست؟

این روزها در برنامه ی تلگرام آمده ایم تا چند صباحی همراه دوستان باشیم. با دیدن کودکانی که می توانند به زبان دیگری نیز حرف بزنند و عکسهایشان را با مدرکی که حاصل تلاششان است برایم فرستاده اند موجی از خوشی درونم را فرا می گیرد.... اگر بتوانم بیشتر تحمل کنم این روزهای سخت را که درونم می گذرد....بی ثباتی قدیمی به سراغم آمده و غلیانی که مانند خوره جانم را در هم می ریزد... امروز برای چند روز آرامش به کیش می رویم...به جزیره ای که تنها نسیمش برایم خنکای آرامش است... امروز کاری کردم که خیلی وقت پیش باید می کردم....کاری مهم که بعد خواهم نوشت... این روزها برایم مهم نیست هیوا دوزبان را به خوبی حرف می زند... هیوای من می تواند مانند یک نویسن...
28 بهمن 1393