عیدت مبارک دخترکم....
هیوایم : می خواستم این متن را برایت خصوصی کنم چون میدانم بسیار کسانی با خود فکر میکنند همان مثل قدیمی سوسک و مادرش را :)) اما نمیدانم چرا نتوانستم چون خصوصیها را برایت در دفتری مینویسم. :) دخترم به سال جدید نزدیک میشویم سالی که تو آنقدر بزرگی که لحظه لحظه منتظر رسیدنش هستی امروز خانه نیستی و من فرصت بسیاری برای با پدرت بودن داشتم برای حرف زدن و مرور خاطراتمان. و دیدن عکسهای تو. عزیزم انگار بادی به سرعت نور آن روزهای را برد . این عکسی مربوط به زمان شیر خوردنت هست... ببین چقدر آرام و زیبا بخواب رفته ای. برای همین 2 سال و 2 ماه از شیره جانم با تمام توان به تو دادم. هر آنچه میتوانستم در ان جای دادم مهربانی و عطوف...









